راهیـافـتـه
شـبـنـمـی خـوابـیـده بـه بـرگ
خـنـکـای سـپـیـده صـبـح پـوسـت را کـبـود مـیکـرد
عـرق سـرد بـه پـیـشـانـیام مـینـشـسـت
مـن راهـی کـوچـهپـسکـوچـههـای راه بـودم
در پـی بـیهـدفـی خـویـش
جـویـبـاری بـیجـان؛
عـلـفهـای هـرزه درهـمتـنـیـده
غـریـبـههـایـی کـه مـرا نـمـیدیـدنـد
آدمهـا مـتـرسـکهـای زمیـنهـایـی بـودنـد
کـه روزی جـان داشـتـنـد
و حـالا بـیجـان در شـهـر راه مـیرفـتـنـد
مـن در کـوچـه تـنـهـایـی خـود مـیرفـتـم
هـدفـم نـامـعـلـوم
در راهـی نـاپـیـدا
شـاپـرکـی مـرا بـه دنـبـال خـود مـیکـشـانـد
جـز صـدای درخـتـان صـدایـی نـبـود
جـیـرجـیـرکهـا صـدا مـیزدنـد
مـن بـه راهـی نـامـعـلـوم راهـی بـودم
چـیـزی در مـن گـم شـده بـود
مـن بـه جـسـتـجـوی خـویـش مـیگـشـتـم
نـوری طـلایـی و تـیـز بـر مـن تـابـیـد
اشـک از چـشـمـانـم سـرازیـر مـیشـد
گـرمـی مـهـر بـه جـانـم پـیـچـیـد
طـبـیـعـت مـرا بـوسـیـد
جـنـگـل مـرا نـیـز پـنـاهـی داد
بـه راه؛ راهیـافـتـه بـودم
مـن قـبـل خـود را پـیـدا کـردم
هـمـیـنجـا گـم کـرده بـودم
کـودکـی خـویـش را
مـن او را یـافـتـم
سـخـت در آغـوش کـشـیـدم او را
و بـه او قـول دادم کـه دیـگـر جـدا نـشـوم از خـویـشـتـن
مـن بـه مـه و ابـر و بـاد و خـورشـیـد وفـادار مـانـدم
کـه دیـگـر گـم نـکـنـم راه خـویـش را
مریم سلیمانی