آیا ما به سوی عصر بیسوادی میرویم؟
تأملی درباره افول خواندن، فناوری، هوش مصنوعی و معنای تازهی سواد
در قسمت تازهی برنامهی «پرگار» با عنوان «عصر بیسوادی فرارسیده؟» این پرسش مطرح شد که چرا خواندن، از کتاب و روزنامه و نشریه گرفته تا داستان، مقاله و زندگینامه، در حال افول است و آیا بشر به سوی عصر بیسوادی میرود؟
آنچه در این گفتوگو برای من جالب بود، تفاوت نگاه کارشناسان به علت این تغییر بود. فناوریهای تازه، شبکههای اجتماعی، ویدئو و تصویر، حجم عظیم محتوا و البته هوش مصنوعی، هرکدام بخشی از این تغییر را توضیح میدهند. اما شاید مسئله فقط این نباشد که ما کمتر کتاب میخوانیم؛ مسئله این است که شیوهی خواندن، فکر کردن و حتی باسواد بودن ما در حال تغییر است.
بیسوادی دیگر فقط ناتوانی در خواندن نیست
اگر بیسوادی را فقط ناتوانی در خواندن و نوشتن بدانیم، شاید نتوانیم وضعیت امروز را درست توصیف کنیم. ممکن است انسان بتواند بخواند، اما نتواند آنچه را میخواند ارزیابی کند. ممکن است اطلاعات فراوانی داشته باشد، اما نتواند میان واقعیت و نظر، خبر و تبلیغ، حقیقت و اطلاعات جعلی تفاوت بگذارد. ممکن است هر روز ساعتها در اینترنت مطالعه کند، اما نتواند مدت زیادی روی یک متن یا یک مسئله متمرکز بماند.
پس شاید مسئلهی امروز، بیسوادی به معنای قدیمی آن نیست؛ بلکه ضعف یا تغییر مهارتهایی است که برای فهمیدن جهان به آنها نیاز داریم.
ما در عصر کمبود اطلاعات نیستیم؛ در عصر وفور اطلاعاتیم
در گذشته یکی از دشواریهای اصلی، پیدا کردن اطلاعات بود. امروز مشکل برعکس شده است. ما با حجم عظیمی از محتوا روبهرو هستیم. هر لحظه خبری، تصویری، ویدئویی، پادکستی، متنی یا ایدهای تازه به ما عرضه میشود.
بنابراین سؤال مهم دیگر این نیست که «چگونه اطلاعات پیدا کنیم؟» بلکه این است: «چگونه انتخاب کنیم چه چیزی ارزش دانستن دارد؟»
سواد دیجیتال دقیقاً از همینجا آغاز میشود. سواد دیجیتال فقط بلد بودن کار با تلفن همراه یا شبکههای اجتماعی نیست؛ یعنی توانایی ارزیابی محتوا. چه کسی این مطلب را تولید کرده است؟ منبع آن چیست؟ هدفش چیست؟ آیا یک واقعیت است یا یک نظر؟ آیا تصویر و ویدئو واقعیاند؟ و چرا الگوریتم این محتوا را مدام به من نشان میدهد؟
در دنیای امروز، توانایی تشخیص و انتخاب، بخشی از سواد است.
فناوری دشمن کتاب نیست
فناوری لزوماً دشمن خواندن نیست. گاهی یک فیلم میتواند ما را با داستانی آشنا کند که شاید هیچگاه فرصت خواندنش را نداشتیم. یک تصویر میتواند مفهومی پیچیده را در چند ثانیه منتقل کند و یک پادکست میتواند دریچهای به سوی اندیشهای تازه باشد.
مسئله زمانی آغاز میشود که آشنایی را با فهم اشتباه بگیریم. دیدن فیلم یک رمان با خواندن آن رمان یک تجربه نیست. شنیدن خلاصهی یک کتاب با زندگی کردن در جهان آن کتاب تفاوت دارد. دانستن اینکه یک فیلسوف چه گفته، با درگیر شدن با اندیشهی او یکی نیست.
خواندن عمیق فقط دریافت اطلاعات نیست؛ فرصتی برای فکر کردن است.
هوش مصنوعی؛ تهدید یا ابزار؟
هوش مصنوعی این مسئله را پیچیدهتر کرده است. امروز میتوانیم متنی دشوار را به هوش مصنوعی بدهیم و بخواهیم برایمان سادهاش کند. میتوانیم کتابی را خلاصه کنیم، مقالهای را تحلیل کنیم، ترجمه بگیریم یا حتی متنی را از ابتدا به کمک آن بنویسیم.
این امکانات میتوانند بسیار ارزشمند باشند. اما یک خطر وجود دارد: اگر هر بار که با چیزی دشوار روبهرو میشویم، به جای تلاش برای فهمیدن، از هوش مصنوعی بخواهیم آن را برایمان بفهمد، ممکن است خودِ توانایی فهمیدن را کمتر تمرین کنیم.
در این صورت، فناوری به جای ابزار، تبدیل به جایگزین میشود. اما میتوان از هوش مصنوعی جور دیگری هم استفاده کرد: سؤال پرسید، پاسخ آن را نقد کرد، منابع را بررسی کرد، نظر مخالف خواست و حتی از آن برای به چالش کشیدن پیشفرضهای خودمان کمک گرفت.
در این حالت، مسئله دیگر «استفاده یا عدم استفاده از هوش مصنوعی» نیست؛ مسئله چگونگی استفاده از آن است.
شاید خطر اصلی، واگذار کردن فکر باشد
شاید خطر واقعی این نباشد که هوش مصنوعی باعث شود کمتر کتاب بخوانیم. خطر بزرگتر این است که بهتدریج اجازه دهیم به جای ما فکر کند.
اگر ماشین به جای ما خلاصه کند، تحلیل کند، انتخاب کند، بنویسد و نتیجهگیری کند، ممکن است از تولیدکنندهی فکر به مصرفکنندهی پاسخ تبدیل شویم. بعضی معتقدند، اطلاعات یکسانی در نقاط مختلف جهان بدست میآؤرند.
بنابراین شاید مهمترین مهارت انسان در عصر هوش مصنوعی، توانایی سؤال پرسیدن و ارزیابی پاسخ باشد. ماشین میتواند پاسخ بدهد؛ اما هنوز این ما هستیم که باید بیاندیشیم.
زیادیِ محتوا و خلاقیت
یکی دیگر از جنبههای مهم این بحث، فراوانی ایدههاست. امروز ما با کمبود ایده روبهرو نیستیم؛ با انبوهی از ایدهها روبهرو هستیم. این وضعیت از یک سو میتواند خلاقیت را بیشتر کند. دسترسی به آثار، اندیشهها و تجربههای دیگران، امکان ارتباط دادن چیزهای دور از هم و ساختن ایدههای تازه را افزایش میدهد.
پس آیا ما به سوی بیسوادی میرویم؟
شاید پاسخ دقیقتر این باشد: ما لزوماً به سوی بیسوادی نمیرویم؛ به سوی تعریف تازهای از سواد میرویم.
اما در این تغییر، یک خطر جدی وجود دارد: اینکه مهارتهای قدیمی را از دست بدهیم، بدون اینکه مهارتهای جدید را به دست آورده باشیم.
خواندن عمیق هنوز لازم است. نوشتن هنوز لازم است. تمرکز هنوز لازم است. توانایی دنبال کردن یک استدلال هنوز لازم است. تشخیص حقیقت از دروغ هنوز لازم است. و شاید بیش از هر زمان دیگری باید بتوانیم مدتی با یک فکر تنها بمانیم.
ما نمیتوانیم و شاید نباید جلوی فناوری را بگیریم. نمیتوانیم هوش مصنوعی را از جهان حذف کنیم. اما میتوانیم تصمیم بگیریم که فناوری جای فکر کردن ما را بگیرد یا به فکر کردن ما کمک کند.
در عصر وفور اطلاعات، شاید باسوادترین انسان کسی نباشد که بیشترین اطلاعات را دارد؛ کسی است که میداند با اطلاعات چه تعییری در بالا بردن کیفیت زندگی خود داشته باشد.
مریم سلیمانی