
تعمیرگاهی برای خاطرهها
مستندی هست به نام «کارگاه تعمیر» که در ماهواره دنبالش میکنم و بسیار به آن علاقه دارم. این مستند تعمیرگاهی را نشان میدهد که مردم به آن مراجعه میکنند؛ چیزهای بسیار کوچکی که شاید برای خیلی از ما بیاهمیت و بیارزش باشد، اما آنها این چیزها را برای تعمیر میآورند، فقط به این خاطر که یادگار نسل قبل است.
مثلاً ممکن است یک خرگوش اسباببازی کوچک باشد که از وسط یک کلم بیرون میآید و دوباره پایین میرود. یا پیانوی بسیار کوچکی که وقتی درش را باز میکردی، پودر لوازم آرایش داخلش بود و یک آینه در داخل. یا میز کوچکی که با دست ساخته شده و حالا قسمتهایش ریخته، کهنه، فرسوده و شکسته است ساعت دیواری خراب ، این چیزها را میآورند و زندهشان میکنند، چون یادگار پدربزرگ، یا مادربزرگ ویا پدرِپدربزرگ یا حتی پدر و مادریست که دیگر زنده نیست.
عاطفهی واقعی در برابر تعصب
چیزی که برای من خیلی جالب است این است که معمولاً فکر میکنیم مردم ایران نسبت به خیلی از کشورهای و قارهها با احساستر و عاطفیترند. در صورتی که وقتی به زندگی آدمهای امروز در ایران نگاه میکنم، میبینم بیشتر بهجای اینکه یاد بزرگانشان را ماندگار نگه دارند، از آنها با تعصب دفاع میکنند؛ و این اصلاً برای من خوشایند نیست.
چیزی که از نسلهای قبل، از نیاکانمان یاد گرفتهایم و در وجودمان نهادینه شده این است که تا اسم پدر و مادرو عزیزی که خودشان هم الان زندهاند، چقدر نسبت به رفتار و کردارشان تعصب نشان میدهیم. اگر کسی بخواهد پست یا مقالهای در این باره بنویسد و حرفی بزندمخالف نظر و باور ما ، زیرش سریع کامنتهای تند وکشدار مینویسند، فقط برای اینکه بگویند «ما پدر و مادرمان را دوست داریم، بزرگترهایمان را دوست داریم». در صورتی که اگر همین آدمها را بپرسی، شاید هیچ نامی، هیچ یادگاریای از آنها زنده نگه نداشته باشند؛ فقط کلام است.
اما در آن مستند میبینم بدون گریهکردن، و تعصب یا نمایش برایشان مهم است که یک چیز حتی کوچک از گذشته و اجدادشان داشته باشند.
درسی که به کوچکترها میدهند
میبینم آن چیز کوچکِ تزئینی را به کوچکترین بچهشان هدیه میدهند و به او یاد میدهند که باید این را بهخوبی نگه دارد، چون او محبوبترین نسل جدید و آخرین نسل بازمانده است. به او میسپارند که این یادگار از پدربزرگ و مادربزرگ را باید نگه داری، و نگهداشتن و یادآوریکردن را به او میآموزند؛ همان بچهای که هیچ چیزی از گذشتهی مادربزرگش، شاید او گذشتگانش را ندیده باشد. اما میداند این یک یادگار خانوادگیست و باید از آن مراقبت کند.
این درس بزرگیست که به آن آدم میدهد: احترامگذاشتن به نیاکان خودش، بدون اینکه تعصب به خرج بدهد، بدون اینکه تا اسمی میآید شروع کند به واکنشنشاندادن و گریهکردن. همان دکور، همان دستمال جیبی گلدوزیشده، هر چیز کوچکی، تعمیرِ آن میز و نگهداشتن دوبارهاش و از نو ساختنش، میتواند یاد آنها را در خانه زنده نگه دارد.
من آنقدر به این برنامه علاقه دارم و عاشقانه نگاهش میکنم که بارها و بارها از آن آموختهام؛ چقدر میتوانند آموزنده باشند برای ما. جالب اینجاست که شاید در ایران هم کسانی باشند که چیزهایی یادگاری دارند، اما آن چیزها خراب است؛ مثلاً یک ساعت خراب که سالها نگهش داشتهاند، فقط به این عنوان که یادگاریست. فرقش با آنها این است که آنها چیز خراب را نگه نمیدارند، میروند و آن را تعمیر میکنند، زندهاش میکنند.
من وقتی یک ساعت خراب روی دیوار میبینم، ناراحت میشوم. انگار عملاً آن ساعت را دور انداختهای؛ انگار آن را در زمان نگه داشتهای. وقتی چیزی را استفاده نمیکنیم، باید آن را به کسی بدهیم که استفادهاش کند، یعنی زندهاش کند. باید یاد بگیریم چیزهای کهنه و قدیمیای که اصلاً قصد نداریم تعمیرشان کنیم یا استفاده کنم از خانه خارج کنیم.
اشیا، جاندارهای خانهی من
من به اشیا مثل یک جاندار نگاه میکنم؛ تمام اشیای خانهام را جاندار میبینم، مبلمان، دکوریهای چوبی. بارها هم گفتهام، در مقاله هم نوشتهام که از اشیای خانهام تشکر میکنم، و اگر یادگاری باشند حتماً نگهشان میدارم.
خودم دو تا صندلی فلزی دارم، از همان صندلیهای فلزی که گوشهی حیاط میگذاشتند و الان کمتر جایی پیدا میشود، جز بعضی رستورانها. میدانم این یادگار پدرم است، از زمانی که خانهمان حیاطدار بود، و از آن خاطره دارم؛ زمانی که سنم خیلی کم بود. وقتی قرار شد خانه بازسازی شود و آنها را دور بیندازند، آوردمشان، رنگشان کردم، و یکی از پایههایشان را با پیچ و مهره به هم وصل کردم. الان بهجای اینکه قایمشان کنم، در آشپزخانهی خانهام گذاشتهام و برای نشستن استفادهشان میکنم، و قطعاً نگهشان میدارم؛ شاید حتی بخواهم دوباره به رنگی دیگر درشان بیاورم.
جمعبندی
منظور حرف من این است که یادگاریِ خراب را باید تعمیر کرد باید اشیا را زنده کرد، قابلاستفاده کرد، تا اشیا خوشحال شوند، تا نشان دهیم یاد نیاکانمان در خانه دارد زندگی میکند؛ نه اینکه چیزی خراب، زنگزده، شکسته را در انباریِ خانه به اسم یادگاری نگه داریم. نگهداری هرچیز خرابی اترژی مثبتی ندارد..
مریم سلیمانی