واک؛ چندوجهیِ آوا در زبان فارسی
آنچه «واک» نامیده میشود، نه یک حرف است و نه یک اصطلاحِ رسمیِ دستور زبان. واک، چندوجهیِ آواییِ یک ریشهی زنده است؛ جایی که صدا پیش از تثبیتِ معنا، خود را نشان میدهد. در واژههایی چون واژه، واکاوی، واژگون، واگذاری، واگویی و واکنش، «وا» فقط حاملِ معنا نیست؛ ریتم، حرکت و جهت میسازد. بازشدن، برگشتن و رها شدن، پیش از آنکه تعریف شوند، شنیده میشوند.
در اینجا زبان نه ابزارِ بیان، بلکه جریان است. واژه از دلِ صدا زاده میشود و صدا حافظهی حرکت را با خود میکشد. از اینرو «واک» را باید خانوادهای از چهرههای آواییِ همریشه دانست که معنا را در آستانهی شنیدن شکل میدهند.
در نگاهِ بهرام بیضایی، «واک» ریشهای زایاست و از آن دهها و حتی بیش از صد واژه ساخته شده است.
نه به معنای جنسیت، بلکه از آنرو که زایا است، میزاید، واژه میآفریند و زبان را زنده نگه میدارد. در منطق اسطورهای، زن با زایش پیوند دارد و زایش با آب.
در ریشههای کهنِ ایرانی، واک یا واگ با جریان، بازگشت و روانی پیوند خورده است؛ همان ویژگیهایی که برای آب شناخته میشوند. آب روان است، بازمیگردد، زندگی میآفریند و حافظه دارد. به همین معنا، واک نیز حاملِ حافظهی زبان و طبیعت است.
در اسطورهی ایرانی، درخت و آب جداییناپذیرند. درخت بدون آب تنها قامتی ایستاده است و آب بدون درخت صرفاً جریانی ناپایدار. زندگی آنجا کامل میشود که آب سخن بگوید و درخت به یاد بیاورد. بیضایی همین پیوند را در زبان میبیند: واک همچون آب، واژه همچون جریان، زبان همچون رود و درخت بهمثابهی حافظهی جمعی.