بیاعتمادی در جامعه؛ از دلبستگی ایمن تا ترومای جمعی
در روانشناسی، دلبستگی ایمن (Secure Attachment) به حالتی گفته میشود که در آن فرد در رابطه با دیگران، هم احساس امنیت دارد و هم توان حفظ استقلال خود را. این مفهوم در نظریه دلبستگی توسط John Bowlby و Mary Ainsworth مطرح شد. در این الگو، انسان میتواند به دیگری نزدیک شود بدون آنکه دائماً از رها شدن یا طرد شدن بترسد. او قادر است احساسات خود را بیان کند، به دیگران اعتماد نماید و در عین حال هویت مستقل خود را حفظ کند. به بیان ساده، دلبستگی ایمن یعنی رابطه به جای آنکه منبع تهدید باشد، منبع امنیت باشد.
پژوهشهای جدید نشان میدهند که دلبستگی ایمن با چیزی فراتر از روابط فردی ارتباط دارد؛ با نوعی «اعتماد بنیادین» به دیگران و جهان اجتماعی. افرادی که احساس امنیت بیشتری در روابط دارند، معمولاً سطح بالاتری از اعتماد بینفردی را نیز تجربه میکنند.
این مفهوم را میتوان به سطح جامعه نیز گسترش داد. در جامعهشناسی از مفاهیمی مانند «اعتماد اجتماعی» و «سرمایه اجتماعی» برای توصیف میزان اطمینان افراد به یکدیگر، به آینده و به نهادهای اجتماعی استفاده میشود. جامعهای که در آن اعتماد اجتماعی بالاست، افراد همکاری بیشتری با یکدیگر دارند، مشارکت مدنی افزایش مییابد و احساس امنیت روانی در زندگی روزمره تقویت میشود.
اما هنگامی که یک جامعه برای سالهای طولانی در معرض جنگ، ناامنی، بحرانهای اقتصادی، تورم، فقر، مهاجرت اجباری، بیثباتی اجتماعی یا تجربههای مکرر فقدان قرار میگیرد، نوعی ترومای جمعی شکل میگیرد. ترومای جمعی تنها آسیب به افراد نیست؛ زخمی است که در حافظه اجتماعی یک جامعه باقی میماند و میتواند نسلها تداوم یابد. پژوهشهای حوزه ترومای اجتماعی نشان دادهاند که چنین تجربههایی اغلب با افزایش ترس، کاهش اعتماد به یکدیگر و مردم به دولت و فرسایش پیوندهای اجتماعی همراه هستند.
در چنین شرایطی، احتیاط جای اعتماد را میگیرد. افراد ممکن است در روابط خود محتاطتر شوند، انگیزههای دیگران را با تردید بیشتری ارزیابی کنند و همواره احتمال خطر یا آسیب را در نظر بگیرند. این وضعیت الزاما ناشی از ویژگیهای شخصیتی افراد نیست، بلکه میتواند پاسخی طبیعی به سالها تجربه ناامنی باشد.
از سوی دیگر، مطالعات نشان دادهاند که ناامنی اقتصادی و بحرانهای مزمن معیشتی نیز با کاهش اعتماد اجتماعی و کاهش اعتماد به نهادها ارتباط دارند. هنگامی که افراد آینده را غیرقابل پیشبینی میبینند، احساس کنترل بر زندگی کاهش مییابد و بیاعتمادی گسترش پیدا میکند.
یکی از پیامدهای مهم ترومای جمعی، فرسایش اعتماد عمومی به نهادهای اجتماعی و حکومتی است. وقتی شهروندان در طول زمان احساس کنند که نهادها قادر به تأمین امنیت، عدالت یا پاسخگویی نیستند، فاصله روانی میان مردم و ساختارهای رسمی افزایش مییابد. در چنین شرایطی، بیاعتمادی صرفاً یک احساس فردی نیست؛ بلکه به بخشی از تجربه مشترک جامعه تبدیل میشود. این وضعیت میتواند مشارکت اجتماعی را کاهش دهد، همبستگی جمعی را تضعیف کند و احساس تنهایی و انزوای اجتماعی را گسترش دهد.
بیاعتمادی اجتماعی معمولاً یکشبه شکل نمیگیرد و یکشبه نیز از بین نمیرود. همانگونه که اعتماد در طول زمان ساخته میشود، بازسازی آن نیز نیازمند ثبات، شفافیت، عدالت، گفتوگوی اجتماعی و تجربههای مکرر امنیت است. جوامع آسیبدیده از ترومای جمعی بیش از هر چیز به فرصتهایی برای بازسازی اعتماد نیاز دارند؛ زیرا بدون اعتماد، نه روابط انسانی پایدار میمانند و نه احساس تعلق جمعی.
ترومای جمعی تنها اعتماد فرد به فرد را تضعیف نمیکند، بلکه میتواند همبستگی اجتماعی را نیز فرسوده سازد. در چنین شرایطی، شکاف میان گروههای مختلف جامعه عمیقتر میشود و احساس تعلق جمعی کاهش مییابد. از سوی دیگر، کاهش اعتماد میان مردم و نهادهای حکومتی نیز میتواند به یکی از پیامدهای این فرسایش اجتماعی تبدیل شود. بازسازی این اعتماد و همبستگی، فرایندی زمانبر است که به امنیت، ثبات، شفافیت و گفتوگوی اجتماعی نیاز دارد.
مریم سلیمانی