باربارا کینگزلاور، نویسنده و رماننویس آمریکایی، از نویسندگان شناختهشدهٔ معاصر است که در آثارش بارها به رابطهٔ انسان، جامعه، طبیعت و هنر پرداخته است.
«کار هنرمند این است که همهٔ بخشهای متفاوت را به چیزی تبدیل کند که یکپارچه به نظر برسد.» باربارا کینگزلاور
شاید همین جمله، نقطهٔ خوبی برای فکر کردن به رابطهٔ هنر و داستان باشد. داستان از تکههای پراکندهٔ زندگی ساخته میشود: آدمها، اتفاقها، رنجها، شادیها، جزئیات و تجربههایی که در زندگی واقعی همیشه کنار هم معنا و شکل مشخصی ندارند. این هنرِ نویسنده است که از میان این پراکندگی، چیزی بسازد که برای خواننده یک تجربهٔ یکپارچه و قابل لمس شود.
به نظرم هنر از زندگی انسان جدا نیست. ما حتی در زندگی معمولی، بدون اینکه همیشه متوجه باشیم، با هنر در ارتباطیم؛ در موسیقی، نقاشی، معماری، عکس، شعر و حتی در شیوهای که یک چیز ساده را میبینیم.
شاید یکی از کارهای هنر این باشد که زیباییهای زندگی را بیشتر به چشم بیاورد؛ چیزهایی که ممکن است در زندگی روزمره از کنارشان عبور کنیم. هنر میتواند یک منظرهٔ معمولی را برایمان دیدنی کند، یک صدای ساده را ماندگار کند یا از لحظهای که شاید اهمیت چندانی برایمان نداشته، تجربهای متفاوت بسازد.
در داستان هم هنر همین نقش را دارد. حتی وقتی داستان تلخ است، هنر میتواند از تلخی آن کم کند. شاید زهر داستان را بگیرد و اجازه دهد خواننده بتواند با آن تلخی روبهرو شود و همچنان در داستان بماند.
فکر میکنم اگر هنر در داستان نباشد، خود داستان هم چیزی کم خواهد داشت. داستاننویسی فقط تعریف کردن یک اتفاق نیست. انتخاب کلمات، ساختن شخصیت، ایجاد فضا، انتخاب زاویهٔ دید و شیوهٔ روایت، همه بخشی از هنر داستاننویسیاند.
کینگزلاور در همین زمینه، نوشتن شخصیت را به بازیگری تشبیه میکند؛ بازیگر برای بازی کردن نقش آدمی دیگر، چیزی از درون خودش پیدا میکند که به او امکان میدهد آن شخصیت را بفهمد. شاید نویسنده هم برای روایت زندگی آدمی که خودش آن را تجربه نکرده، باید بتواند بخشی از وجود خودش را به آن شخصیت نزدیک کند. اینجاست که تخیل، فقط خیالپردازی نیست؛ تبدیل کردنِ چیزی که خودت زندگی نکردهای به تجربهای قابل لمس برای دیگری، خودش یک هنر است.
و شاید یکی از جذابترین بخشهای داستاننویسی همین باشد که نویسنده بتواند چیزی را روایت کند که خودش لزوماً آن را زندگی نکرده است؛ بتواند به جای دیگری برود، زندگی دیگری را تصور کند و آن را چنان روایت کند که خواننده نیز بتواند برای مدتی در آن زندگی کند.
برای من، هنر چیزی جدا از داستان نیست؛ هنر همان چیزی است که داستان را از صرفِ روایت یک اتفاق فراتر میبرد.
شاید هنر ، هنرش زیباترکردن زندگی باشد.
مریم سلیمانی