ای عزیزِ دور از چشم،
تو را همانگونه که بودی دوست دارم؛ همانگونه که پس از سالها دوری نیز دوستت دارم.
نمیدانم این روزها کجایی. فقط میدانم بیش از همیشه به بودنت محتاجم. دستانت خانهٔ امن من بود و نگاهت آرامشی جادویی داشت. تو را از دست دادم و اکنون پشیمانتر از هر پشیمانم.
میترسم حسرتِ دیدار دوبارهات را با خود به گور ببرم.
اگر روزی این نامه به دستت رسید، بدان که سالها چشمانتظارت بودم. سالها در خیال بر شانههایت گریستم و سالها در خیال، در آغوشت به خواب رفتم.
هنوز هم، هر بار که دلتنگی از راه میرسد، نخستین جایی که دنبالش میگردم، همان آغوشی است که دیگر به آن دسترسی ندارم.
مریم سلیمانی