اضطراب دشمن تو نیست
نگاهی به راهکارهای مل رابینز برای آرام کردن ذهن
در روزگاری زندگی میکنیم که اضطراب دیگر فقط یک تجربهی شخصی نیست؛ بلکه حالوهوای جمعی زمانهی ماست. خبرهای نگرانکننده، آیندهی نامعلوم، فشارهای اقتصادی و سرعت بالای زندگی ذهن را در وضعیت هشدار دائمی نگه میدارند. در چنین شرایطی بسیاری از افراد به دنبال ابزارهایی عملی برای آرام کردن ذهن و بازگرداندن احساس امنیت درونی هستند.

مل رابینز، نویسنده و سخنران حوزه رشد فردی، نگاه ساده اما عمیقی به اضطراب دارد. او معتقد است اضطراب دشمن ما نیست، بلکه یک سیستم طبیعی محافظتی در بدن است که برای هشدار و حفظ بقا طراحی شده است. مشکل زمانی ایجاد میشود که این سیستم بیش از اندازه فعال بماند و ما شروع به جنگیدن با آن کنیم.
یکی از اشتباههای رایج این است که وقتی اضطراب را تجربه میکنیم، به خودمان میگوییم نباید چنین احساسی داشته باشیم. این مقاومت ذهنی باعث میشود بدن پیام تهدید دریافت کند و شدت اضطراب افزایش پیدا کند. اما اگر بتوانیم به جای جنگیدن، اضطراب را بپذیریم و بگوییم «الان مضطربم و این طبیعی است»، سیستم عصبی آرامتر میشود. پذیرش، اولین قدم برای کاهش شدت هیجان است.
مل رابینز تأکید میکند که احساسات باید نامگذاری شوند. وقتی به جای گفتن «حالم خوب نیست» دقیق و شفاف بگوییم «من نگرانم» یا «من میترسم»، بخش منطقی مغز فعال میشود و هیجان کنترلپذیرتر میشود. نامگذاری احساس، فاصلهای بین ما و اضطراب ایجاد میکند و اجازه نمیدهد کاملاً در آن غرق شویم.
او همچنین از قانون معروف پنج ثانیهای خود استفاده میکند؛ یعنی زمانی که ذهن شروع به بهانهتراشی و تعلل میکند، با شمارش معکوس پنج تا یک و سپس انجام یک اقدام کوچک، چرخه فکرهای تکراری شکسته میشود. مهم نیست آن اقدام چقدر کوچک باشد؛ یک تماس، یک پیام یا یک قدم ساده میتواند جریان ذهن را تغییر دهد. اضطراب در فکر کردن رشد میکند و در حرکت کردن کوچک میشود.
یکی از جملههای کلیدی در رویکرد او این است که: «این فقط اضطراب است، نه واقعیت.» بسیاری از سناریوهایی که ذهن ما میسازد هرگز اتفاق نمیافتند، اما ما آنها را واقعی و قطعی تصور میکنیم. یادآوری این جمله کمک میکند بین فکر و واقعیت فاصله ایجاد شود و فشار ذهنی کاهش پیدا کند.
در کنار این ابزارهای ذهنی، مل بر اهمیت تنظیم بدن نیز تأکید میکند. نفس عمیق، حرکت دادن بدن، حضور در نور طبیعی و ارتباط با محیط پیرامون میتوانند سیستم عصبی را از حالت هشدار خارج کنند. آرام شدن بدن اغلب اولین گام برای آرام شدن ذهن است.
برای من، این بخش فقط یک توصیه نظری نیست بلکه یک تجربه شخصی است. زمانی که اضطراب بالا میرود، از خانه بیرون میروم و به طبیعت پناه میبرم. گاهی یک بوستان نزدیک محله، گاهی پارکی با چند درخت ساده. کنار درخت میایستم، دستم را روی تنهاش میگذارم و پوست خشن آن را لمس میکنم. برگها و گلها را آرام نوازش میکنم و با آنها حرف میزنم. شاید از بیرون این کار ساده عجیب به نظر برسد، اما بدن من آن را بهخوبی میفهمد. با هر تماس، ضربان قلبم کمی آرامتر میشود و نفسهایم عمیقتر. طبیعت برای من یادآور امنیت است. درختها قضاوت نمیکنند، حس دارند. و فقط حضور دارند. آنها ایستادهاند و ریشه دارند؛ زندهاند و همین حضور بیصدا، آرامش را منتقل میکند.

اضطراب نشانه ضعف نیست. نشانه انسان بودن و حساس بودن ما به شرایط اطراف است. اما میتوان یاد گرفت با آن نجنگیم، آن را بشناسیم، نام ببریم، حرکت کنیم و از بدن شروع کنیم. گاهی کافی است دستمان را روی تنه یک درخت بگذاریم، چند نفس عمیق بکشیم و اجازه دهیم سیستم عصبی به آرامش بازگردد.
مریم سلیمانی