ژوییسانس؛ لذتی فراتر از لذت در اندیشهٔ ژاک لکان
ژوییسانس (Jouissance) یکی از مفاهیم مهم و پیچیده در اندیشهٔ ژاک لکان، روانکاو فرانسوی، است؛ واژهای که ترجمهٔ دقیق و کاملی برای آن در فارسی وجود ندارد. در زبان فرانسوی، jouissance معنای «کامجویی» و «برخورداری» دارد و در کاربرد جنسی نیز به معنای ارگاسم به کار میرود؛ اما لکان این واژه را به مفهومی بسیار گستردهتر در روانکاوی تبدیل کرد.
برای فهم ژوییسانس، نخست باید تفاوت آن را با لذت در نظر بگیریم. لذت معمولاً با کاهش تنش همراه است. چیزی را میخواهیم، به آن میرسیم، احساس رضایت میکنیم و تنش فروکش میکند. در روانکاوی فرویدی نیز «اصل لذت» اساساً به دنبال دوری از رنج و حفظ تعادل روانی است. اما ژوییسانس از این مرز عبور میکند. لکان از ژوییسانس بهعنوان چیزی فراتر از اصل لذت سخن میگوید؛ جایی که فرد ممکن است به چیزی کشیده شود که دیگر صرفاً لذتبخش نیست و حتی با درد، اضطراب، تنش یا رنج همراه باشد. در این نقطه، انسان دیگر فقط به دنبال «احساس خوب» نیست؛ نوعی کامجوییِ مازاد در کار است که گاهی حتی برخلاف خواست آگاهانهٔ فرد عمل میکند.
برای مثال، ممکن است کسی بارها وارد رابطهای شود که میداند برایش آسیبزاست. از آن رنج میبرد، از تکرارش شکایت میکند و حتی تصمیم میگیرد دیگر چنین رابطهای را تجربه نکند؛ اما دوباره به همان الگو بازمیگردد. نمیتوان این رفتار را فقط با جملهٔ «او از رنج کشیدن لذت میبرد» توضیح داد. مسئله پیچیدهتر است. چیزی در خودِ تکرار، برای فرد نوعی رضایت یا کامجویی ایجاد میکند؛ رضایتی که لزوماً همان لذت آگاهانه و خوشایند نیست.
در اینجا سه مفهوم مهم لکان به یکدیگر نزدیک میشوند: میل، سایق و ژوییسانس. میل (désir)، به زبان ساده، پاسخ به این پرسش است: «من چه میخواهم؟» میل با فقدان ارتباط دارد؛ ما چیزی را میخواهیم چون چیزی را نداریم و هیچ چیز نمیتواند این فقدان را برای همیشه پر کند. اما سایق (pulsion) چیز دیگری است. سایق را میتوان نوعی کشانندهٔ درونی و تکرارشونده دانست که فرد را به سوی انجام یا تکرار یک رفتار میبرد؛ حتی وقتی رسیدن به یک هدف مشخص، تمام ماجرا نیست. برای نمونه، فردی ممکن است آگاهانه بخواهد رابطهای امن و آرام داشته باشد، اما بارها خود را در همان الگوی رابطهایِ آسیبزا پیدا کند. میل او ممکن است یک رابطهٔ سالم باشد، اما سایق او را دوباره به سمت تکرار همان مسیر بکشاند.
سایق با «غریزه» نیز یکی نیست. غریزه بیشتر به الگوهای زیستی و از پیشتعیینشده مربوط میشود، در حالی که سایق در نظریهٔ روانکاوی با تجربهٔ فرد، زبان، رابطه با دیگری و فقدان پیوند دارد. نکتهٔ مهم اینجاست که سایق الزاماً فقط برای رسیدن به یک مقصد حرکت نمیکند؛ گاهی خودِ حرکت و تکرار، محل نوعی کامجویی است. و این همان جایی است که به ژوییسانس میرسیم.
ژوییسانس را میتوان نوعی کامجویی فراتر از لذت معمولی دانست؛ کامجوییای که ممکن است در خودِ تکرار، در عبور از مرزهای لذت و حتی در تجربهای دردناک شکل بگیرد. به همین دلیل، ژوییسانس میتواند حالتی متناقض داشته باشد: چیزی میتواند برای انسان همزمان رنجآور و رضایتبخش باشد.
لکان در مسیر فکری خود مفهوم ژوییسانس را گسترش داد. این مفهوم در آثار او با موضوعاتی چون اصل لذت، قانون و ممنوعیت، میل، سایق، تکرار، بدن و ناخودآگاه پیوند پیدا میکند. بنابراین اگر بخواهیم این سه مفهوم را بسیار ساده از هم جدا کنیم: میل میپرسد «چه میخواهم؟»؛ سایق میپرسد «چه چیزی مرا دوباره به سوی این مسیر میکشاند؟»؛ و ژوییسانس به این پرسش نزدیک میشود که «چه نوع کامجوییای در خودِ این حرکت و تکرار پیدا میکنم، حتی اگر همراه رنج باشد؟»
شاید به همین دلیل یکی از پرسشهای مهم روانکاوی لکان این باشد: چرا انسان گاهی چیزی را تکرار میکند که میداند برایش خوب نیست؟ پاسخ لکان این نیست که انسان همیشه به دنبال بیشترین لذت است. گاهی در ناخودآگاه، کامجوییای وجود دارد که از مرز لذت عبور میکند و سوژه را به سمت تکرار میکشاند. این همان جایی است که مفهوم ژوییسانس اهمیت پیدا میکند.
مریم سلیمانی