وقتی مردن هم به همراه نیاز دارد
دولای پایان زندگی؛ حرفهای برای همراهی در واپسین روزهای زندگی
مرگ، مانند تولد، بخشی از زندگی است؛ اما در دنیای امروز، برخلاف تولد، اغلب در سکوت و تنهایی و در میان فضاهای پزشکی اتفاق میافتد. ممکن است بیمار از نظر پزشکی بهخوبی مراقبت شود، اما ترس، تنهایی، پرسشهای بیپاسخ و نیاز به گفتوگو درباره پایان زندگی همچنان باقی بماند.
در سالهای اخیر، حرفهای با عنوان «دولای پایان زندگی» یا End-of-Life Doula شکل گرفته است؛ مفهومی که از «دولا» در همراهی با مادران هنگام زایمان الهام گرفته، اما این بار به جای آغاز زندگی، با پایان آن سروکار دارد.
دولای پایان زندگی فردی غیرپزشکی و آموزشدیده است که در کنار فرد رو به مرگ و خانوادهاش قرار میگیرد. او پزشک یا پرستار نیست و جایگزین مراقبتهای پزشکی و هاسپیس نمیشود. نقش او بیشتر فراهم کردن همراهی انسانی، عاطفی و عملی در دورهای است که فرد و خانوادهاش با مرگ روبهرو هستند.
برای فعالیت در این حوزه، دورههای آموزشی تخصصی وجود دارد و مؤسسات مختلف، از جمله انجمن بینالمللی دولاهای پایان زندگی (INELDA)، برنامههای آموزشی و مسیرهای دریافت گواهی حرفهای ارائه میکنند. این آموزشها موضوعاتی مانند ارتباط و گوشدادن به فرد در حال مرگ، شناخت فرایند مرگ، حمایت از خانواده، برنامهریزی برای پایان زندگی و مرزهای حرفهای این کار را دربرمیگیرد.
با این حال، دولای پایان زندگی یک حرفه پزشکی نیست و در آمریکا هنوز یک نظام واحد دولتی برای صدور مجوز آن وجود ندارد. بنابراین گواهیهای حرفهای مختلفی وجود دارد، اما این گواهیها با مجوز پزشکی یا پرستاری یکسان نیستند.
دولا ممکن است ساعتها در کنار بیمار بنشیند و به حرفهایش گوش دهد؛ درباره ترسها، خاطرات، رابطهها و چیزهایی که هنوز میخواهد بگوید یا انجام دهد با او صحبت کند. گاهی فقط حضور یک انسان دیگر، بدون تلاش برای تغییر دادن یا انکار کردن واقعیت مرگ، میتواند اهمیت زیادی داشته باشد.
بخش دیگری از کار او برنامهریزی برای پایان زندگی است؛ کمک به فرد برای روشن کردن خواستههایش: دوست دارد روزهای آخر زندگی را کجا بگذراند؟ چه کسانی را میخواهد در کنار خود داشته باشد؟ چه چیزهایی برایش اهمیت دارد؟ چه حرفهایی هنوز ناگفته مانده است؟
دولا همچنین میتواند به فرد کمک کند زندگی خود را مرور کند؛ درباره خاطرات، تجربهها و رابطههای مهم زندگیاش حرف بزند و با آنچه پشت سر گذاشته ارتباط دوبارهای پیدا کند.
حمایت از خانواده نیز بخش مهمی از این کار است. خانواده فقط با بیماری عزیزشان روبهرو نیست؛ آنها همزمان با ترس، اندوه، بلاتکلیفی و گاهی احساس ناتوانی مواجهاند. دولا میتواند پیش از مرگ و در برخی موارد پس از آن، در کنار خانواده بماند و به آنها کمک کند این دوره را با آمادگی و آگاهی بیشتری پشت سر بگذارند.
تفاوت اصلی این حرفه با مراقبت پزشکی در همینجاست: دولا قرار نیست مرگ را درمان کند یا به تعویق بیندازد؛ قرار است به انسان کمک کند با آگاهی و همراهی بیشتری از آخرین مرحله زندگی عبور کند.
مجله نیویورکر نیز در مقالهای به قلم الکساندرا شوارتز با عنوان The Doulas Who Help Us Die به سراغ این حرفه رفته و زندگی افرادی را روایت کرده است که به عنوان دولای پایان زندگی فعالیت میکنند. مقاله نشان میدهد که برای بعضی از انسانها در واپسین روزهای زندگی، چیزی فراتر از مراقبت پزشکی اهمیت پیدا میکند: حضور، شنیدهشدن و تنها نماندن.
شاید اهمیت این حرفه فقط در شکلگیری یک عنوان شغلی تازه نباشد. دولاهای پایان زندگی ما را با پرسشی عمیقتر روبهرو میکنند: آیا مراقبت از انسان باید با درمان بیماری پایان یابد، یا انسان ــ با ترسها، خاطرات، رابطهها و نیازش به معنا و همراهی ــ تا آخرین لحظه موضوع مراقبت باقی میماند؟
یک پرسش برای فکر کردن
آیا ما واقعاً فقط در آستانه مرگ به همراهی و همدلی نیاز داریم؟
وقتی بیماری لاعلاج داریم، وقتی میدانیم زمان زیادی باقی نمانده، وقتی از مرگ میترسیم یا منتظر رسیدنش هستیم، حضور یک انسان دیگر چقدر میتواند برایمان مهم باشد؟
یا شاید این نیاز، پیش از مرگ و در خودِ زندگی است؛ در روزهای سخت، در تنهایی، در شکستها، در سوگ، در بیماری و در مشقتهایی که هنوز به پایان نرسیدهاند.
شاید سؤال این نباشد که «آیا انسان هنگام مرگ به همراه نیاز دارد؟»
شاید سؤال مهمتر این باشد:
آیا انسان در طول زندگی، به کسی نیاز دارد که در لحظههای سخت، واقعاً کنارش بماند؟
نظر شما چیست؟
مریم سلیمانی
منبع:
Alexandra Schwartz, The Doulas Who Help Us Die, The New Yorker, August 2026.