آدم زیادی یعنی چه؟ از معنای روزمره تا یک مفهوم
وقتی برای اولین بار عبارت «آدم زیادی» را میشنویم، احتمالاً معنای معمول فارسی آن به ذهنمان میآید؛ یعنی آدمی که سربار است، حضورش اضافی است یا نبودنش تفاوتی ایجاد نمیکند.
اما «آدم زیادی» در ادبیات روسیه با معنای فارسیاش بیگانه نیست؛ فقط در مقیاسی دیگر دیده میشود. این عبارت ترجمهٔ «лишний человек» (Lishny chelovek) است و در انگلیسی به The Superfluous Man برگردانده شده است. واژهٔ روسی هم مثل «زیادی» فارسی یعنی «اضافه» و «غیرضروری». در فارسی، «آدم زیادی» معمولاً کسی است که در محیط کوچک پیرامونش، مثل جمع دوستان، خانواده یا محل کار، خودش را اضافی حس میکند. در ادبیات روسیه همین احساس در مقیاسی بزرگتر دیده میشود: آدم زیادی خودش را در سطح جامعه و زندگی اجتماعیاش بیجا میبیند. به نظر من فرق این دو بیشتر در وسعت آن «محیط» است تا در خودِ احساس.
او لزوماً آدم بدی نیست و لزوماً ناتوان هم نیست؛ اتفاقاً ممکن است باهوش، باسواد، حساس و توانمند باشد. در بیشتر نمونهها او اشرافیزادهای تحصیلکرده است که از بیعدالتی و پوچی پیرامونش آگاه است، اما خودش را در جهانی میبیند که ارزشها، روابط و مناسباتش با آنچه در درونش میگذرد هماهنگ نیست. میداند چه تواناییهایی دارد و چه میخواهد، ولی نمیتواند آنها را به زندگی واقعی تبدیل کند.
در نتیجه، بهتدریج از عمل فاصله میگیرد. زیاد فکر میکند، زیاد تحلیل میکند و دیگران را خوب میشناسد، اما خودش دست به کاری نمیزند. گاهی به بدبینی و ملال پناه میبرد، گاهی به کنارهگیری، و گاهی به روابطی که خودش هم میداند به جایی نمیرسند. یکی از مهمترین ویژگیهای او شکاف میان توانایی و عمل است؛ میان آنچه میتوانست باشد و آنچه در نهایت میشود.
این اصطلاح از میانهٔ قرن نوزدهم در ادبیات روسیه جا افتاد. ایوان تورگنیف در نوولای «یادداشتهای یک آدم زیادی» (۱۸۵۰) یکی از شناختهشدهترین نمونهها را خلق کرد. شخصیت اصلی، «چولکاتورین»، در ۳۱ سالگی و در واپسین روزهای زندگیاش خاطراتش را مینویسد. او خودش را «آدم زیادی» مینامد؛ کسی که احساس میکند در زندگی نه جایی داشته و نه اثری، و بیشتر شبیه مهمانی ناخوانده بوده است.
خودِ چولکاتورین وقتی گذشتهاش را مرور میکند، دربارهٔ این واژه میگوید:
««اضافی. دقیقاً همین. این واژه دربارهٔ دیگران صدق نمیکند. آدمها بدند، خوباند، باهوشاند، احمقاند، دوستداشتنیاند یا ناخوشایند؛ اما «اضافی»؟ نه. ممکن است جهان بتواند از شر بعضی از آنها خلاص شود، اما بیفایده بودن ویژگی اصلی و متمایز آنها نیست. دربارهٔ من اما چیز دیگری نمیتوان گفت: اضافی؛ همین.»»
و کمی بعد، در توضیح احساس خودش، جملهای دارد که معنای این اصطلاح را روشنتر میکند:
««طبیعت، ظاهراً، روی به دنیا آمدن من حساب نکرده بود و به همین دلیل با من مانند مهمانی ناگهانی و ناخوانده رفتار کرد.»»
همین داستان بود که به تثبیت و رواج این اصطلاح کمک کرد.
اما این تیپ شخصیتی به تورگنیف محدود نیست. منتقدان بعدها این برچسب را بر شخصیتهای پیش از او هم گذاشتند؛ از جمله اونگین در «یوجین اونگین» پوشکین (۱۸۲۵–۱۸۳۲) که سرچشمهٔ این تیپ بهشمار میآید، و پچورین در «قهرمان عصر ما» اثر لرمونتوف (۱۸۴۰). در آثار بعدی نیز میتوان نشانههایش را دید، مثلاً در اوبلوموف گنچاروف و بازاروف در «پدران و پسران».
آنچه «آدم زیادی» را شخصیتی قابل تأمل میکند این است که مسئلهٔ او فقط یک مشکل فردی نیست. او میتواند تصویری از انسانی باشد که میان درونش و جهانی که در آن زندگی میکند فاصله افتاده است. شاید به همین دلیل، این مفهوم با اینکه از ادبیات روسیهٔ قرن نوزدهم آمده، هنوز برای خواننده امروز هم قابل درک است.
آدم زیادی ممکن است انسانی باشد که فرصت پیدا نکرده تواناییهایش را به کار بگیرد؛ کسی که بیش از اندازه فکر کرده و کمتر عمل کرده؛ یا کسی که در محیطی زندگی کرده که امکان رشد و حضور مؤثر را از او گرفته است.
و شاید پرسش مهم داستانهای «آدم زیادی» همین باشد:
چه اتفاقی برای یک انسان میافتد وقتی احساس کند جایی در جهان خودش ندارد؟
این پرسش، «آدم زیادی» را از یک اصطلاح ادبی فراتر میبرد و به یکی از موضوعات مهم داستاننویسی تبدیل میکند: تنهایی، بیگانگی، ناتوانی در عمل و فاصله میان انسان و جامعهای که در آن زندگی میکند.
مریم سلیمانی
منابع
– Encyclopaedia Britannica، مدخل «Superfluous man»
– Wikipedia، مدخلهای «Superfluous man» و «The Diary of a Superfluous Man»
– Ellen Chances، «The Superfluous Man in Russian Literature»، در The Routledge Companion to Russian Literature (2001)
– Ivan Turgenev، The Diary of a Superfluous Man (1850)، متن انگلیسی در Project Gutenberg