کلمهبرداری و تداعی آزاد؛ تمرینهایی برای تقویت نوشتن
برای تقویت نوشتن و رسیدن به محتوا و داستانی پرمایه، یکی از مهمترین کارها انتخاب کلمه و کلمهبرداری است. نویسنده با کلمهها جهان خود را میسازد. هرچه دایرهی واژگان گستردهتر باشد، امکان خلق تصویرها، احساسها و روایتهای تازه بیشتر میشود.
یکی از راههای کلمهبرداری، مطالعه و خواندن کتاب است. هنگام خواندن، به کلمههای معنادار، تازه یا واژههایی که پیش از این به آنها توجه نکردهاید، دقت کنید. گاهی یک کلمهی ساده در یک متن، به دلیل جایگاهش یا ترکیب زیبایی که با کلمات دیگر ساخته است، معنای تازهای پیدا میکند.
کلمهها فقط ابزار انتقال معنا نیستند؛ هر کلمه میتواند خاطره، تصویر، حس و تجربهای در خود داشته باشد. نویسنده باید گنجینهای از کلمهها برای خود بسازد. میتوانید دفترچهای برای کلمات داشته باشید و در کنار هر واژه، تصویری که در ذهنتان ایجاد میکند، احساسی که برمیانگیزد یا جملهای که با آن ساخته میشود را یادداشت کنید.
برای مثال، کلمهی «پنجره» فقط یک واژه نیست. میتواند نشانهای از انتظار، امید، تنهایی، آزادی یا نگاه کردن به جهان بیرون باشد. معنایی که هر نویسنده از یک کلمه دریافت میکند، به تجربهها و نگاه او به زندگی بستگی دارد.
خواندن داستان و شعر، به نویسنده کمک میکند تا فقط با واژههای بیشتر آشنا نشود، بلکه شیوهی قرار گرفتن کلمات کنار هم و قدرت تصویرسازی زبان را نیز بیاموزد. گاهی یک نویسنده با واژههای بسیار ساده، عمیقترین احساسها را بیان میکند.
یکی از راههای گسترش کلمه و نوشتن برای نویسنده، تداعی آزاد است.
تداعی آزاد
تداعی آزاد یعنی از چیزی به یاد چیزی افتادن؛ حتی اگر میان آنها ارتباط آشکاری وجود نداشته باشد. ذهن انسان مجموعهای از خاطرهها، تجربهها و احساسهاست. یک کلمه، یک تصویر یا یک بو میتواند دری را به سوی خاطرهها و ایدههای تازه باز کند.
مثلاً به جایی میرویم و ناگهان یاد یک دوست میافتیم، یا بویی ما را به سالهای دور میبرد. این اتفاق، نوعی تداعی آزاد است.
روش نوشتن تداعی آزاد
یک کلمه را انتخاب کنید؛ کلمهای که برای بیشتر مردم معنایی آشنا داشته باشد. میتواند اسم یک شهر، نام یک دوست یا یکی از اعضای خانواده باشد؛ مانند پدر، مادر یا یلدا.
کلمهی مورد نظر را در مرکز صفحه قرار دهید و دور آن دایره بکشید. بدون توقف به آن کلمه فکر کنید. هر کلمهای که به ذهنتان میآید، بدون قضاوت و بررسی بنویسید. لازم نیست کلمات حتماً به هم مرتبط باشند.
هر کلمه را زیرمجموعهی کلمهی مرکزی قرار دهید و تا زمانی که ذهنتان کلمه تولید میکند، ادامه دهید. هر وقت احساس کردید دیگر چیزی به ذهنتان نمیرسد، تمرین را متوقف کنید.
حالا به کلمهها نگاه کنید. از میان آنها اولین تصویر، جمله یا ایدهای که به ذهنتان رسید را بنویسید.
مثلاً:
پدر:
امنیت / پشتوانه / ستون / قدرت / پناه / دورهمی / شادی / مرگ / خاموش / بیخانه / سوت و کور / هرجومرج / نقاب / ازهمپاشیده / هویت / خون / زورگو / حامی / همراه / یتیم / دلسوز / عشق / منسجم / مدیریت / غروب / دلنازک / هار / ویران / قلب / شکستن / له شدن / زیر پا / ترس / ابهت / ستاره / امید / تلهپاتی / بربادرفته / خاکخورده
کلماتی که به ذهن میآیند ممکن است بیربط یا مرتبط باشند. مهم این است که ذهن را آزاد بگذاریم.
«پدر برای من ستون یک خانه است. خانه و پناهگاهی امن. زادگاه شادی و عشق. با پرواز پدر، ستون خانهام فرو ریخت. نقش معماری خانه از هم گسیخت. مهربانی تکهتکه شد. هرگاه دلم هوایش را نفس میکشد، ستارهای در قلبم میدرخشد.»
شما باید دایرهی کلمات را در ذهن خود گسترش دهید. با کلمههای زیادی آشنا شوید؛ حتی کلماتی که امروز به کار نمیبرید. این کلمات روزی در نوشتن یک داستان، مقاله یا شعر به یاری شما میآیند.
گاهی فقط دیدن یک مجموعه کلمه، میل نوشتن را در ما بیدار میکند. کلمات مانند دانههایی هستند که در ذهن کاشته میشوند و در زمان مناسب، جوانه میزنند.
این تمرین را انجام دهید. تمرینی مفید، ساده و جذاب است.
باز هم به شما میگویم: بنویسید. نوشتن زندگی است. بیش از هرکس، خودتان از نوشتن لذت میبرید.
نیما یوشیج
«کیمیاگران واقعی کسانی نیستند که فلز را به طلا بدل میکنند، بلکه آنهایی هستند که جهان را در کلمات شکل میدهند.»
ویلیام اچ. گاس
«بدون کلمه، ما انسان نبودیم.»
پل استر
از نامهی اسماعیل فصیح به همسرش پریچهر:
«… در حقیقت دلم میخواهد تا زندهام همینطور مثل الان به تو بنویسم و بنویسم و وسط نوشتن جملهی دوستت دارم بمیرم.»
بار سنگین احساساتمان را کلمهها به دوش میکشند و با نوشتن، خود را بیان میکنند.
مریم سلیمانی