از آن هواهای گولزنک
روزهای پاییزی کمکم رنگوبوی پاییز به خود میگیرند. هوا کمی خنک شده است. از آن هواهای گولزنک است. تو را لخت میکشاند بیرون و فردا میبینی آب از چشم و چالت آویزان است و بینیات کیپ شده و چشمهایت یا ریز و قرمز شدهاند یا درشت و ورمکرده، مثل وزغ.
غروبها دلم میخواهد جوراب پایم کنم، پتوی سبکی روی خودم بکشم یا بخاری گوشهٔ اتاق بگذارم، حتی اگر خاموش باشد. یا دلم یک شومینه در گوشهٔ دیوار میخواهد؛ از آن شومینههای چوبی راستراستی. دلم میخواهد شعلههای رقصان و برافروختهٔ سرخ و زرد آتش را تماشا کنم و صدای ترقوترق هیزمها را بشنوم. بعد آرام کنارش بنشینم؛ یک سوپ یا آش روی آتش باشد و سماور بخار کند. عطر چای با گل سرخ در خانه بپیچد و حس ناب آرامش و خیال راحت مرا در آغوش بکشد.
مریم سلیمانی
یادداشتها