
🎬 معرفی فیلم «در فضای باز» (Out in the Open)
«در فضای باز» (Intemperie)، فیلمی اسپانیاییـپرتغالی به کارگردانی بنیتو زامبرانو است که در سال ۲۰۱۹ ساخته شده و اقتباسی از رمانی به همین نام، نوشتهٔ خسوس کاراسکو، است. داستان فیلم در اسپانیای سال ۱۹۴۶، در سالهای پس از جنگ داخلی، میگذرد؛ دورانی که فقر و خشونت، زندگی مردم روستایی را زیر سلطهٔ صاحبان قدرت دشوار کرده است.
پسربچهای که در روستا قربانی آزار جنسی سرکارگر قدرتمند آنجا شده، تصمیم میگیرد فرار کند. او میداند که مردان سرکارگر به دنبالش خواهند آمد، اما ماندن برایش تحملناپذیر است. پسر از روستا میگریزد و در دشتی خشک و بیانتها پنهان میشود؛ جایی که برای زنده ماندن باید از تشنگی، گرسنگی و خطر تعقیبکنندگانش جان سالم به در ببرد.
در مسیر فرار، با چوپانی تنها روبهرو میشود که زندگی در انزوا را انتخاب کرده است. چوپان ابتدا با احتیاط با او برخورد میکند، اما سرانجام تصمیم میگیرد پناهش دهد و از او محافظت کند. بهتدریج میان این دو، که هرکدام به شکلی از خشونت و بیرحمی جهان آسیب دیدهاند، رابطهای از اعتماد شکل میگیرد. در همین حال، سرکارگر و مردانش دست از جستوجو برنمیدارند و تعقیب پسر، چوپان را نیز در معرض خطر قرار میدهد.
فیلم روایت فرار پسری از آزارگری قدرتمند است؛ مردی که نهتنها به او آسیب رسانده، بلکه از قدرت و نفوذش برای یافتن دوبارهٔ او استفاده میکند.
برداشت من؛
وقتی پسر شجاعت به خرج میدهد، اسلحه را برمیدارد و به یکی از تعقیبکنندگانش شلیک میکند، احساس من هم با او همراه میشود. در آن لحظه، از اینکه کسی در برابر ظلم میایستد و ظالم بیهزینه از کنار اعمالش نمیگذرد، لذت میبرم. من با تماشای این فیلم، از آن پسربچه بیشتر آموختم.
شاید این احساس خوشایند، بیش از آنکه از خشونت سرچشمه بگیرد، از نیاز ما به عدالت بیاید. گاهی از دیدن عدالت در فیلم لذت میبریم، چون در زندگی واقعی بارها دیدهایم که عدالت چقدر دیر به سراغ آدمها میرود.
این فیلم برای من یادآور نکتهٔ دیگری هم بود: نباید به هر کسی بیحساب اعتماد کرد یا صرفاً به دلیل ظاهر مظلوم و ناتوانش به او اعتماد و دلسوزی کرد؛ چون همه شایستهٔ اعتماد نیستند و بعضیها از مهربانی دیگران سوءاستفاده میکنند.
. پسر از چوپان، درستکاری و دستگیری از دیگران را آموخت، اما خیلی زود فهمید که همهٔ آدمها مثل او نیستند. در شرایطی که او و چوپان گرفتار شده بودند و سرکارگر با خشونتی بیرحمانه تعقیبشان میکرد؛ نکشی کشته میشوی.
و باز به یاد سخن سعدی میافتم:
«ترحّم بر پلنگ تیزدندان
ستمکاری بود بر گوسفندان.»
مریم سلیمانی