دلم میخواهد
بار دیگر اشکدانههای کوچک و شفاف
بر جوانههای برگهای بهاری ببینم
باز و بسته شدن بالهای مخملی پروانههای رنگین
به دور گلهای زیبا
شقایقها را در میان خزهها و حاشیه نهرها
قطارها را در ریل
دست تکان دادن مسافران
با لبخندهای امیدوارکنندهشان
رقص دخترکان و پایکوبی پسرکان
در برفهای هر کوچه و برزن
آدمکهای برفی
گلگون شدن گونهها
و سرخی لبان کودکان شاد
لذتجویان جوان در بلوغ
دلم برای تمام چیزهایی که
همیشگی میدانستم و اکنون نیستند
تنگ است
عمر مجال نمیدهد
مریم سلیمانی