تجربهمائی از «ما» میآید؛ از من و تو.
حالتیست، یا شاید بهتر باشد بگویم: داشتن نوعی خوشبختی انسانی.
داشتنِ کسی در زندگی، که مرا نه از پشت عینک خودش،
بلکه از دریچهی نگاه من به خودم ببیند.
یعنی بازتاب نگاه او به من، بازتاب فهمیست از آنچه من در درونم هستم؛
و من، وقتی از نگاه او به خودم نگاه میکنم،
احساس میکنم واقعاً دریافته شدهام.
در جهانی که سرعت، قضاوت و فاصلهها بر روابط سایه انداخته،
این تجربه، مثل یک پناهگاه امن و نادر است:
کسی که میفهمدت، بیآنکه بخواهد تغییرت دهد؛
دوستت دارد، بیآنکه تو را برای خودش بسازد.
این، آن چیزیست که روانشناسان به آن تجربهمائی میگویند.
من نخستینبار با این واژه از زبان دکتر نهضت فرنودی آشنا شدم؛
و بعدها فهمیدم که رواندرمانگرانی چون مارتین بوبر، کارل راجرز و جسیکا بنجامین
در قالبهایی چون «رابطهی من و تو» یا «بازشناسی متقابل» به آن پرداختهاند.
و همین لحظه، همین احساسِ درکشدن و دریافتن خودِ واقعی، برای من، یکی از خالصترین شکلهای خوشبختی و آرامش است.
مریم سلیمانی
#روانشناسی