معرفی کتاب «سکوت: یک تاریخ ادبی»
سکوت؛ وقتی خاموشی خودش یک زبان است
کیت مکلافلین، استاد ادبیات انگلیسی دانشگاه آکسفورد، در کتاب سکوت: یک تاریخ ادبی (Silence: A Literary History) به سراغ موضوعی رفته که شاید در نگاه اول ساده به نظر برسد، اما در ادبیات معنایی بسیار پیچیده دارد: سکوت.
کتاب، سکوتهای ادبی را در طول دوازده قرن ادبیات انگلیسی دنبال میکند؛ از شعرهای انگلیسی باستان دربارهی تبعید تا شعرهای معاصر دربارهی دوران قرنطینهی کرونا. مکلافلین فقط دربارهی «نبود صدا» حرف نمیزند؛ از سکوتهای مذهبی، عاطفی، طبیعی، سیاسی و اجتماعی و همچنین خاموشکردن صداهای بهحاشیهراندهشده سخن میگوید.
آنتونی لین، منتقد نیویورکر، نقد خود را با جان بانیان آغاز میکند؛ نویسندهای که در زندان نیز حاضر نشد به خواست حکومت سکوت کند. همینجا تناقض اصلی سکوت آشکار میشود: سکوت میتواند آرامشی مقدس در میان هیاهوی جهان باشد و در همان حال، دهانی باشد که برای گفتن حقیقت باید آن را گشود.
مکلافلین برای دنبالکردن این تناقض، مسیر بسیار گستردهای را طی میکند؛ از فلسفه و دین تا شعر، رمان، نمایش، موسیقی و تاریخ اجتماعی.
در کتاب، شکسپیر جایگاه ویژهای دارد. مکلافلین سکوت را در تیتوس آندرونیکوس، زحمت عشق بیهوده، ریچارد دوم، هملت و داستان زمستان بررسی میکند؛ از سکوتی که نتیجهی خشونت و از دستدادن توان سخنگفتن است تا سکوت شگفتی در صحنهی مجسمهی داستان زمستان.
بخش دیگری از کتاب به سکوت در شعر عاشقانهی دورهی رنسانس میپردازد؛ جایی که نگفتن میتواند خود نوعی بیان باشد. عاشقی که نمیتواند سخن بگوید، زنی که صدایش خاموش شده، یا عشقی که تنها از طریق اشاره و استعاره بیان میشود، همگی شکلهایی از سکوتِ گویا هستند.
در شعرهای مذهبی نیز سکوت معنایی دیگر پیدا میکند: خلوت، مراقبه و نزدیکشدن به امر الهی. در شعر رمانتیک، سکوت میتواند شرایطی برای مواجهه با امر والا و تجربهی طبیعت باشد؛ لحظهای که چیزی را احساس میکنیم که شاید نتوانیم به زبان بیاوریم.
سوگ نیز یکی از مهمترین قلمروهای سکوت است. مکلافلین در بخشی از کتاب به تنیسون و In Memoriam میپردازد؛ شعری که سکوت و اندوه در آن به هم گره خوردهاند و این پرسش را پیش میکشند که چه چیزهایی را میتوان گفت و چه چیزهایی اساساً گفتنی نیستند.
کتاب حتی به انقلاب علمی قرن هفدهم میرسد؛ جایی که سکوت و کمگویی با روش علمی و تلاش برای بیان دقیق و بدون زیادهگویی پیوند پیدا میکند. از فرانسیس بیکن و نیوتن تا هابز و لاک، مسئلهی زبان و آنچه زبان قادر به انتقال آن است، دوباره مطرح میشود.
در بخشهای مربوط به قرن بیستم و بیستویکم، سکوت فقط در معنای صوتی بررسی نمیشود. صفحهی سفید، فضای خالی، فاصلهها، نشانههای گرافیکی و حتی سکوت روی صحنه نیز میتوانند حامل معنا باشند. نویسندگان و نمایشنامهنویسان از سکوت برای بیان سوگ، بیگانگی، مقاومت، نژادپرستی، ناشنوایی و بسیاری تجربههای انسانی دیگر استفاده کردهاند.
یکی از مسیرهای مهم کتاب نیز به خاموششدن صداهای حاشیهراندهشده مربوط است؛ صداهایی که به دلایل اجتماعی، سیاسی یا فرهنگی از روایت ادبی کنار گذاشته شدهاند. در این نگاه، سکوت گاهی دیگر انتخاب نیست؛ خاموشکردنِ دیگری است.
در پایان، مکلافلین دوباره به موسیقی بازمیگردد؛ به سمفونی وداع هایدن، جایی که نوازندگان یکییکی از صحنه خارج میشوند و موسیقی به تدریج خاموش میشود. این پایان، استعارهای زیبا برای خود کتاب است: سکوت چیزی نیست که فقط دربارهاش حرف بزنیم؛ گاهی باید آن را در ساختار یک اثر، در فاصلهی میان کلمات و حتی در نبودنِ کلمات تجربه کنیم.
آنتونی لین در نقد خود، در کنار تحسین گستردگی و جاهطلبی کتاب، به حجم زیاد، زبان دانشگاهی و بعضی انتخابهای مکلافلین نیز با طنزی ظریف نگاه میکند. از نظر او، این کتاب گاهی آنقدر پر از صدا، نام، ارجاع و ارتباطهای دور از انتظار میشود که خواننده ممکن است در پایان آرزو کند خودِ کتاب کمی ساکت شود.
با این همه، ارزش کتاب در همین گستردگی است؛ کتابی که وادارمان میکند هنگام خواندن ادبیات، فقط به آنچه گفته شده توجه نکنیم، بلکه به آنچه گفته نشده، آنچه حذف شده و آنچه در سکوت باقی مانده نیز گوش بدهیم.
در زبان فارسی ضربالمثل زیبایی هست:
هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.
سکوت نوعی زبان است؛
زبانی که باید در وقت و جای مناسب از آن استفاده کرد.
سکوت فقط به جا درستست نه هرجا.
مریم سلیمانی
کیت مکلافلین، Silence: A Literary History، انتشارات دانشگاه آکسفورد، ۲۰۲۶.
این مطلب بر اساس نقد آنتونی لین، «How Golden Is Silence, Actually?» در The New Yorker و اطلاعات رسمی انتشارات دانشگاه آکسفورد دربارهی کتاب نوشته شده است.