شِرپا؛ کسانی که قله را بارها فتح میکنند
مستند Sherpa | محصول ۲۰۱۵ | ساختهٔ جنیفر پیدوم
این روزها مشغول تماشای مستند Sherpa هستم؛ مستندی که بیش از آنکه دربارهٔ فتح اورست باشد، دربارهٔ شرپاهاست؛ دربارهٔ آدمهایی که زندگی، کار و هویتشان با کوهستان گره خورده است. فیلم قرار بود فصل صعود اورست در سال ۲۰۱۴ را از نگاه شرپاها روایت کند، اما در همان فصل، فاجعهای رخ داد که مسیر فیلم و نگاه جهان به صنعت صعود اورست را تغییر داد.
برای رسیدن به اورست باید از دنیایی سفید و خشن عبور کرد؛ از تودههای برفی ناپایدار، شکافهای عمیق یخی و آبشار یخی خومبو. چیزی که از دور سفید و باشکوه به نظر میرسد، از نزدیک میتواند هر لحظه مرگبار شود. شرپاها در این مسیر فقط باربر نیستند. بسیاری از آنها راهنمایان حرفهای کوهستاناند؛ مسیر را میشناسند، راه را به کوهنوردان نشان میدهند، مسیرهای خطرناک را بررسی و آماده میکنند و تجهیزات مورد نیاز را به ارتفاعات میرسانند. آنها بارهای سنگین کوهنوردان را به دوش میکشند؛ چادر، غذا، سوخت، طناب، تجهیزات صعود و کپسولهای اکسیژن. گاهی فکر میکنم کوهنوردی که برای رسیدن به قله میرود، بخشی از سنگینی مسیر را روی دوش دیگری گذاشته است. در واقع، شرپاها هم بارها قله را فتح میکنند؛ فقط نامشان کمتر روی عکسهای قله دیده میشود.
شرپاها نسلها در ارتفاعات هیمالیا زندگی کردهاند و بدنشان با محیط کماکسیژن و سخت کوهستان سازگار شده است. اما رابطهٔ آنها با کوه فقط یک سازگاری جسمی یا یک رابطهٔ کاری نیست؛ کوهستان خانه و بخشی از فرهنگ و زندگی آنهاست. این را میشود در مراسم پوجا دید؛ مراسمی که پیش از صعود انجام میدهند و در آن به کوهستان احترام میگذارند و از آن برای صعود اجازه و امنیت میخواهند. این بخش برای من بسیار مهم بود. کوه برای آنها چیزی نیست که فقط باید «فتح» شود؛ پیش از ورود به قلمرو کوه، باید به آن احترام گذاشت. شاید همین نگاه، تفاوت بزرگی میان «کوه بهعنوان مقصد» و «کوه بهعنوان خانه» باشد.
اما اورست فقط زیبایی و شکوه ندارد؛ مرگ هم در همین سفیدی کمین کرده است. ساعت ۶:۴۵ صبح روز ۱۸ آوریل ۲۰۱۴، تودهای عظیم از یخ ــ حدود ۱۴ میلیون تُن ــ در مسیر صعود از آبشار یخی خومبو فرو ریخت و ۱۶ شرپا را کشت. سایت رسمی فیلم این حادثه را بدترین فاجعه در تاریخ اورست معرفی میکند. پس از این فاجعه، شرپاها در غم و خشم متحد شدند و ادامهٔ صعود به مسئلهای بسیار جدی تبدیل شد. برای آنها نمیشد بهسادگی از کنار مرگ همکاران و دوستانشان گذشت و همان مسیر را ادامه داد. کوه برای آنها فقط یک مسیر صعود نبود؛ پیکر عزیزانشان در همان کوه مانده بود و باید به آنها احترام گذاشته میشد.
در بخشی از مستند، پیرمردی از گذشته میگوید؛ از زمانی که در این منطقه سیبزمینی میکاشتند و میفروختند. اما نسل جدید شغل دیگری پیدا کرده است. پسرش میگوید: «شغل ما کوهنوردی است. همهٔ ما کوهنوردیم. میدانیم شغلمان پرخطر است.» این جمله ساده است، اما پشت آن زندگی یک جامعه قرار دارد. آنها خطر را میشناسند و با این حال، کوهنوردی برایشان فقط یک کار موقت نیست؛ بخشی از زندگی و هویت حرفهایشان شده است.
اما رابطهٔ شرپاها و کوهنوردان خارجی همیشه چنین آرام و دوستانهای نبوده است. در سال ۲۰۱۳، در ارتفاع حدود ۲۱ هزار پایی، درگیری زشتی میان چند کوهنورد اروپایی و گروهی از شرپاها رخ داد؛ اتفاقی که خبرش در سراسر جهان منتشر شد. خود فیلمسازان نیز مستند را با این پرسش آغاز کردند که چه اتفاقی افتاده است که رابطهای که زمانی با همکاری و احترام همراه بود، به توهین و حتی درگیری فیزیکی رسیده است. در اینجا مسئله فقط دستمزد نیست. مسئلهٔ احترام و جایگاه شرپاها در صنعتی است که بخش بزرگی از آن به دانش، مهارت و خطرپذیری آنها وابسته است. آنها نمیخواهند فقط به چشم باربرانی دیده شوند که باید بار دیگران را تا قله ببرند؛ آنها خودشان کوهنورد، راهنما و متخصص کوهستاناند.
این قسمت مرا یاد کولبرهای ایران انداخت. نه اینکه شرپا و کولبر دقیقاً یک شغل داشته باشند؛ اما شباهت دردناکی میانشان وجود دارد: آدمهایی که در جغرافیای سخت و خطرناک، با بدن خودشان کار میکنند و برای گذران زندگی بار سنگین حمل میکنند. کوه برای یک نفر میتواند مقصد و رؤیا باشد؛ برای دیگری، محل کار و نانآوردن. یکی برای رسیدن به قله هزینه میکند و دیگری برای رساندن او به قله، بارش را بر دوش میگیرد. تفاوت فقط در نام شغل و جغرافیاست؛ در هر دو، آدمهایی هستند که خطر را بیشتر از دیگران به جان میخرند تا زندگی بچرخد.
بعد از دیدن این مستند، دیگر نمیتوانم به عکس یک کوهنورد بر فراز اورست نگاه کنم و فقط خود او را ببینم. پشت آن عکس، آدمهای بسیاری ایستادهاند؛ آدمهایی که راه را آماده کردهاند، بار را بردهاند، خطر را پذیرفتهاند و گاهی جانشان را در همان کوهی از دست دادهاند که دیگران برای فتحش آمده بودند. شرپاها قله را یکبار فتح نمیکنند؛ هر بار که بار سنگینی را برمیدارند و از میان یخ و برف بالا میروند، دوباره و دوباره قله را فتح میکنند. فقط نامشان همیشه در عکس نهایی نیست.
مریم سلیمانی
