
تمرین برای نوشتن و نویسندگی خلاق
بزرگترین قاتل خلاقیت، کمالگرایی است.
کمالگرایی از کجا میآید؟
کمالگرایی با غرور شروع میشود.
غرور و ناامیدی هیچکدام در نوشتن مفید نیستند.
گاهی نویسندگان دلسرد میشوند و این طبیعیست.
این تمرین نویسندگی، شادی را به نوشتن بازمیگرداند – چگونه چطور با نوشته بازی میکنی؟
اول، یک صفحه خالی بردارید. میتوانید در رایانه خود بنویسید.
یک خودکار یا یک کاغذ خالی بردارید، بعد، اولین کلمهای که به ذهنتان میرسد را بنویسید.
وقتی امروز صبح این تمرین را انجام دادم، اولین کلمهای که به ذهنم رسید «جوکر» بود. چرا که نه؟! بنابراین آن را نوشتم.
چرا این تمرین نویسندگی خلاق، هوشمندانه است؟
از هرچیزی میتوانید بنویسید که در لحظه به فکرتان میرسید. شعر/فیلم/متن.
وقتی شعرتان تا متنتان تمام شد – بعد از ده یا صد سطر – آن را با صدای بلند بخوانید.
نیازی نیست جملات معنا دار باشند.
احتمالاً از اینکه چقدر خوب شده است، شگفتزده خواهید شد!
به همین دلیل است که این فعالیت سرگرمکنندهی نوشتاری بسیار عالی است.
چون وقتی سعی میکنید بد بنویسید، خلاقیت خود را آزاد میکنید و در نهایت ارتباطات شگفتانگیزی ایجاد میکنید.
یک کلمه را انتخاب کنید و هرچند جمله میتوانید در باره آن بنویسید.
جملهها میتواند منطقی یا غیر متطقی باشند.
مثال: جوکر
جوکر باش و به دیوارهای سرد شهر بخند.
جوکر باش و به تمام ادعاهای دروغین بخند.
جوکر باش و به تاریکی بخند.
جوکر باش و به تمام زشتیهای دنیا بخند.
جوکر باش و به دیکتاتورها را مسخره کن.
گوشت را ببند و بیشتر بخند.
به بیارزشیها بخند، با هر بیسروپایی نخند.
خنده شو برلب فرزندان فقر بنشین.
به بدبختیهای دنیا نخند.
با فضولها نخند.
به فصولها بخند.
به سختیها دهنکجی کن.
من بستنی رو با دهن جوکر میخورم.
غذایم را با جوکر تقسیم نمیکنیم زیرا دهان بزرگش همه غذا را میخورد.
گاهی نقاب جوکر بر چهره میزنم
تمرینی دیگر:
میتوانید شروع به نوشتن جملههای بیربط کنید. آزاداته بدون تفکر. گاهی نتیجه افتصاح، خندهدار و با معنی میشود. فقط شروع کنید…
مثال:
پرندهها به پنجره میکوبند
ستارهها کجایند؟
چشمانم چرا تار شد.
هم سردمه هم گرممه.
عطر چایی میپیچید ولی من هوس قهوه کردهام.
ساعتها میدوند.
چرا همش دنبال نوستالژی هستیم.
عطر موهایت مشامم را پر کرده است.
من آنقدر تعییر کردهام که خودم هم نمیشناسم.
کوه همیشه کوه است.
تمرینی دیگر:
سی کلمه، سی جمله
فقط کافیست با چند واژه، سفر تازهای را آغاز کنیم.
استاد کلانتری تمرینی دارد به نام «۳۰ کلمه»؛ او میگوید با انتخاب چند واژه و نوشتن جملههایی کوتاه دربارهشان، میتوان ذهن را بیدار کرد و قلم را به حرکت درآورد.
من هم با الهام از این ایده، واژههای منتخب همراهانم در نویسندگی را برگزیدهام و برای هر کدام جملهای نوشتهام.
شما هم میتوانید همین کار را انجام دهید؛
با واژههای زیر، یا با واژههایی که در دلتان جرقه میزنند، بنویسید.
۱. موسیقی: موسیقی خوراک روح است.
۲. عشق: عشق در هرچیزی انگیزه را تقویت و زیبا میکند.
۳. تحرک: تحرک، انسان را از پوسیدن بازمیدارد.
۴. گفتوگو: تنها با گفتوگو به نتیجه خواهیم رسید.
۵. داستان: زندگی سراسر داستان است.
۶. کلمه: بدون کلمه، انسان قادر به سخن گفتن نبود.
۷. پرهیز: گاهی پرهیز، خودِ آرامش است.
۸. رؤیا: رؤیا، نقشهی راه دل است.
۹. پیگیری: گاهی رها کردن، بهترین نوع پیگیری است.
۱۰. لبخند: بدون لبخند، زندگی تلخ است.
۱۱. مرور: بهجای مرور گذشته، امروز را زندگی کنیم.
۱۲. خاطره: هر لحظه که میگذرد، به خاطره تبدیل میشود.
۱۳. خطخطی: بعضی صفحهها را باید خطخطی کرد تا بتوان از نو نوشت.
۱۴. نظمدهی: نظم، چارچوبیست برای پرواز فکر.
۱۵. خلوت: در خلوت، چهرهی واقعیمان را میبینیم.
۱۶. رنگ: بدون عشق و مهر، زندگی رنگ میبازد.
۱۷. احساس: احساس، تپش زندهی روح است.
۱۸. لمس: باید تو را لمس میکردم تا بوی تنت در مشامم بماند.
۱۹. مزه: طعم بوسهات انار سرخ است.
۲۰. شعر: شعر، لبخندِ زبان است.
۲۱. طبیعت: روح من از طبیعت سرچشمه میگیرد.
۲۲. آینده: آینده، آینهی تصمیمهای امروز است.
۲۳. بو: بوی تنت، تنها یادگاری از توست.
۲۴. قرار: اولین قرارمان هرگز از یادم نخواهد رفت.
۲۵. تمرین: برای حرفهای شدن، تمرین نخستین قدم است.
۲۶. شب: شب، پناهگاهِ عاشقانههاست.
۲۷. هدف: بدون هدف، زندگی رنگ میبازد.
۲۸. پول: پول، چاقوییست با دو لبه.
۲۹. تغییر: نخستین گام در رشد، تغییر است.
۳۰. نوشتن: نوشتن، دوای هر دردِ بیدرمان است.
✏️ پیشنهاد کوچک:
سی روز، سی واژه.
هر روز فقط یک واژه انتخاب کن، با آن جملهای بنویس.
در پایان سی روز، به نوشتههایت برگرد —
میبینی که این تمرین ساده، چقدر تو را تغییر داده است.
تمرینی دیگر:
از دریچهی چشمان یک شیء»
یک روایت یا شعر تخیلی از دیدگاه یک شیء روزمره در آشپزخانهتان بنویسید. این شیء چگونه دنیای اطرافش را درک میکند؟ چه احساسی نسبت به عملکردش دارد؟
چگونه میتوانید بنویسید؟
من یک گاز رومیزی هستم، در آشپزخانهای رو به پنجرهای که هر صبح خورشید بر من میتابد. برای اهالی خانه خیلی اهمیت دارم، البته به خاطر کاربردم در سیر کردن شکمشان. انواع بوها و رنگها را میچشم. گاهی تکهای از غذا روی من میریزد و من طعم آن را هم میچشم. خودم را عضوی از خانواده میدانم. چای همیشه با من تازه دم و گرم نگه داشته میشود. با شعلههای آبیام بازی میکنند؛ کم و زیاد میشوم و همراه لحظاتشان هستم. هر روز مرا میشویند و تمیزیام برای مادر مهم است. زمزمههای مادر را هنگام آشپزی میشنوم. آخر شبها چراغ آشپزخانه خاموش میشود و وقت استراحت من آغاز میگردد.
مریم سلیمانی