📖 **تصور زنانگی: دوگانگی و فراتر از آن**
نویسنده: لوئیس سی. سیفرت
منتشرشده بهصورت آنلاین توسط انتشارات دانشگاه کمبریج — ۲۲ سپتامبر ۲۰۰۹
━━━
اغراق نیست اگر بگوییم افسانهها شیفتهی زنانگیاند. در بخش عظیمی از داستانهایی که فرهنگهای غربی آنها را آثار کلاسیک میدانند، زنان شخصیتهای اصلیاند. این روایتها بیش از هر چیز به تعریفِ آنچه زنان را از مردان متفاوت میکند میپردازند، و دقیقتر بگوییم: به تعریفِ رفتار زنانهی قابلقبول و غیرقابلقبول.
زیبا (با شهرتِ «دیو و دلبر»)، سیندرلا، شنلقرمزی و زیبای خفته، بدنامترین قهرمانان افسانههای پریاناند که تخیل جمعی ما را تسخیر کردهاند و — چنانکه بسیاری از محققان استدلال کردهاند — بر انتظارات ما از زنانگی تأثیر میگذارند. این زنانِ کهنالگویی، در انواع تولید انبوه خود، اغلب با تجویزهایی سختگیرانه و محافظهکارانه آغشته شدهاند: زیبا نمونهای از عشق دخترانه به پدر است؛ سیندرلا و زیبای خفته «پاداشِ» تسلیمشدن در برابر معشوقِ مردِ تبدیلشده به شوهر را نشان میدهند؛ و شنلقرمزی از خطرات نافرمانی یا حماقتِ دختران هشدار میدهد. ژانر افسانه، ابزاری قدرتمند برای آگاهساختنِ شنوندگان و خوانندگان از پیامدها و شرایطِ رفتار «مناسبِ» زنانه شده است.
این افسانههای کلاسیک، در کنار بسیاری دیگر، همان پرسشهایی را زنده میکنند که مدتها ذهنِ مردسالار غربی را به خود مشغول کردهاند: «زن چیست؟» و پرسشِ بدنامِ فروید: «زن چه میخواهد؟» این پرسشها، هم از نگرانیِ سوژههای مردی حکایت دارند که آنها را طرح کردهاند، هم از نگرانیِ فرهنگهای مردسالاری که این پرسشها را پدید آوردهاند.
━━━━━━━━━━
هیچکس الگوی رفتار مرد را تعیین نمیکند، اما برای زنان هزاران الگو تعریف شده است. زن، موجودی مستقل است، بهمانند مرد، و دارای فهم و تشخیص. زن هم اشتباه میکند، بهمانند مرد. زنِ خوب و زنِ بد، مادرِ خوب و مادرِ بد وجود دارد، همانطور که مردِ خوب و مردِ بد، پدرِ خوب و پدرِ بد وجود دارد. این خوب و بد، خود دارای صفاتی است که بیشترِ ما از کودکی تا بزرگسالی آن را تجربه کردهایم.
به نظر میرسد چه در اروپا و چه در آسیا فرقی ندارد؛ صفات و کمالاتِ زن از پیش تعیین شدهاند، در حالی که هیچ آدمی شبیه آدمِ دیگری نیست و ویژگیهای هر شخص منحصربهفرد است. حتی ابزارها و وسایل صنعتی — تا همین موبایل — اندازه و طراحیشان بر اساس مردان ساخته شده؛ سختی و خشونتِ همین طراحی خودش گواهی بر این است.
اینها طرفداری از زنها نیست؛ این نبودِ عدالت برای زنانِ دنیاست.
پوشش هم از همین جنس است. معیارِ درست یا نادرستِ لباسِ زن، بیشتر از عرف و قدرت برخاسته تا از تفاوتی واقعی میان زن و مرد. مرد هر جور که بپوشد، کسی دربارهی شخصیت یا آبرویش قضاوت نمیکند، اما همان انتخاب برای زن، ابزارِ سنجشِ ارزشش میشود. زن و مرد در توانِ فهم و تشخیص برابرند؛ پس حقِ انتخاب هم باید برابر باشد.
به قول ژاله آموزگار، زن را باید فارغ از جنسیت، در جامعه به چشمِ انسان دید.
مریم سلیمانی