آغوش کشیدن امید
نوشتهٔ ویکتور ای. فرانکل
(با پیشگفتار الکساندر وسلی فرانکل، نوهٔ او)
«چه کسی میتوانست او را به خاطر بیاعتمادیاش به دیگر انسانها سرزنش کند؟ پاسخ را باید در نگاه او به سرشت انسان جست. از دیدگاه او، هیچکس کاملاً نیک یا کاملاً بد نیست؛ ما انسانها هر دو ظرفیت را در خود داریم و از آزادیِ انتخاب میان آنها برخورداریم.
او باور داشت پیروی از ندای وجدان، آسانترین راه نیست و چهبسا انسان را در مسیری قرار دهد که با مسیر اکثریت تفاوت دارد. در طول جنگ جهانی دوم، در حالی که بسیاری کورکورانه همرنگ جمع شدند، انسانهایی نیز بودند که با دیدن بیعدالتیها و جنایتهای پیرامون خود، مطابق فرمان وجدانشان ایستادگی کردند. در بیشتر موارد، آنان بهای سنگینی پرداختند.
میتوان از خود پرسید که آیا بشر از آن زمان تاکنون واقعاً تکامل یافته است؟ امروز چه بیعدالتیها و چه ظلمهایی همچنان ادامه دارند، در حالی که اکثریت آنها را پذیرفته یا نادیده میگیرد؟ چه کسانی به ندای وجدان خود گوش میدهند و در برابر وسوسهٔ صرفاً «همرنگ جماعت شدن» مقاومت میکنند؟
در سال ۱۹۸۸، همزمان با پنجاهمین سالگرد الحاق اتریش به آلمان نازی، از فرانکل دعوت شد تا سخنرانی کند. او در آن سخنرانی دربارهٔ «جنون نژادی» نازیها سخن گفت؛ کسانی که انسانها را بر اساس قومیت دستهبندی میکردند.
سپس با تأکید اظهار کرد که در تمام عمر خود تنها با دو «نژاد» از انسانها روبهرو شده است ــ واژهٔ «نژاد» را عمداً در گیومه به کار برد. از نگاه او، در هر ملت، هر حزب سیاسی و هر گروهی، فقط دو «نژاد» وجود دارد:
انسانهای شریف و انسانهای ناشریف.
