- عطار نیشابوری و “منطقالطیر”
فریدالدین عطار نیشابوری (حدود ۵۴۰-۶۱۸ هجری قمری) از شاعران و عارفان بزرگ ایرانی است که آثار ارزشمندی در حوزه عرفان و تصوف دارد. مهمترین اثر او، “منطقالطیر” (یا “مقامات طیور”) است که داستان نمادین سفر پرندگان به سوی سیمرغ را روایت میکند
این داستان یکی از شاهکارهای ادبیات عرفانی است که با زبان شعر، فلسفه و عرفان اسلامی را در قالبی جذاب و نمادین بیان میکند.
سفر پرندگان به سوی سیمرغ
روزی، تمام پرندگان جهان گرد هم آمدند و گفتند:
«چرا ما پادشاهی نداریم؟ هر گروهی در این دنیا فرمانروایی دارد، اما ما بیسرو سامان ماندهایم!»
هدهد که از همه داناتر بود، پاسخ داد:
«ما پادشاهی داریم، اما او را نمیشناسیم. سیمرغ، فرمانروای واقعی ما، در کوه قاف زندگی میکند.»
پرندگان با شگفتی پرسیدند:
«اگر پادشاهی داریم، پس چرا هرگز او را ندیدهایم؟»
هدهد گفت:
«سیمرغ همیشه بوده، اما هیچکس برای یافتنش قدمی برنداشته. اگر بهراستی میخواهید او را ببینید، باید سفری دشوار را آغاز کنید.»
تردید پرندگان
اما پرندگان مردد شدند. هرکدام بهانهای برای نرفتن آوردند:
طاووس: «من زیباترین پرندهام و جایگاهم در بهشت است. چرا باید خودم را به سختی بیندازم؟»
هدهد: «آنچه تو بهشت میپنداری، زندانی طلایی بیش نیست. اگر حقیقت را میخواهی، باید از این قید رها شوی.»
بط (اردک): «من بدون آب نمیتوانم زندگی کنم. اگر از آن دور شوم، چه کنم؟»
هدهد: «آبی که میجویی، اینجا نیست. دریاهای حقیقت، تنها برای آنان که دل به سفر میدهند، آشکار میشود.»
بلبل: «من شیفتهی گلها هستم و نمیتوانم از آنها دل بکنم.»
هدهد: «عشقی که تو به آن دل بستهای، تنها سرابی از حقیقت است. اگر عشق راستین را میخواهی، باید از بند این فریب رها شوی.»
شاهین: «من در دربار شاهان جایگاهی بلند دارم. چرا باید آن را رها کنم؟»
هدهد: «بندگی شاهان، اسارتی بیش نیست. آزادی واقعی، در یافتن حقیقت است.»
طوطی: «من اسرار بسیاری را میدانم. این کافی نیست؟»
هدهد: «دانستن، تنها نوری است که مسیر را روشن میکند. اما برای رسیدن، باید گام در راه بگذاری.»
کبک عاشق جواهرات و گوهرهای درخشان است.
> کبک بس خرم خرامان در رسید
سرکش و سرمست از کان در رسید
گفت من پیوسته در کان گشتهام
بر سر گوهر فراوان گشتهام
کبک اعتراف میکند که تمام عمرش را در جستجوی گنجهای زمینی و سنگهای قیمتی گذرانده و دلبستهی آنها شده است. این دلبستگی چنان او را گرفتار کرده که دیگر توان پرواز به سوی حقیقت را ندارد. او میگوید:
> چون ره سیمرغ راهی مشکل است
پای من بر سنگ گوهر در گل است
سرانجام، گروهی از پرندگان، دل از وابستگیها کندند و با راهنمایی هدهد، سفری طولانی را آغاز کردند.
عبور از هفت وادی
راه سخت بود. آنها باید از هفت وادی میگذشتند:
1️⃣ طلب – آغاز سفر و اشتیاق یافتن حقیقت
2️⃣ عشق – سوختن در اشتیاق و فدا شدن در راه
3️⃣ معرفت – شناختی عمیقتر از آنچه عقل میفهمد
4️⃣ استغنا – بینیازی از هر چیز غیر از حقیقت
5️⃣ توحید – یکی شدن با حقیقت
6️⃣ حیرت – مبهوت شدن در برابر عظمت حقیقت
7️⃣ فنا – محو شدن در حقیقت و از میان رفتن خود
در این راه، بسیاری از پرندگان از بین رفتند؛ برخی طاقت سختیها را نداشتند، برخی پشیمان شدند و بازگشتند، و برخی در دام وسوسههای دنیا گرفتار شدند.
اما سی پرندهی باقیمانده، پس از سفری دشوار، به کوه قاف رسیدند. با اشتیاق در انتظار دیدن سیمرغ ایستادند…
راز بزرگ آشکار شد
پرندگان، در برابر حقیقت ایستاده بودند. اما ناگهان، آینهای در برابرشان قرار گرفت.
در آینه، تصویر خودشان را دیدند!
سی پرندهای که این راه را پیموده بودند، خود سیمرغ بودند.
حقیقت، همیشه در درونشان بود. اما برای درک آن، باید این سفر را طی میکردند.
راز بزرگ این بود: “سیمرغ، همان سی مرغ بود!”
حقیقت را در درون خودت بجوی. فقط کافیست دل به راه بسپاری…
مریم سلیمانی
منبع:
عطار نیشابوری، منطقالطیر
متن کامل در گنجور