مهمانی کروکودیلها
زنی تصمیم گرفت کروکودیلهای شهر را مهمان کند. برایشان غذای مخصوص تدارک دید، حوضچههایی ویژه ساخت و خدمتکاران را به خدمتشان گماشت. کروکودیلها را دعوت کرد و از آنها بهخوبی پذیرایی کرد.
کروکودیلها با آرامش کامل غذا میخوردند، در حوضچهها آبتنی میکردند و روی خشکی استراحت میکردند. زن میزبان به آنها گفت: «هر چند روز که دلتان خواست و دوست داشتید، اینجا بمانید؛ من پذیرای شما خواهم بود.»
برخی از کروکودیلها رفتند و تعدادی ماندند. کمکم آنجا برای ماندگارها به جایی برای زندگی تبدیل شد و آنها حیوانات اهلی و خانگی زن شدند. زن به آنها گفت: «میتوانید همینجا تولیدمثل و فرزندآوری کنید و خانواده تشکیل بدهید.»
کروکودیلها دیگر او را صاحب خود میدانستند و هرچه میگفت، اطاعت میکردند. هر روز بر تعدادشان افزوده میشد. پس از آبتنی، زیر آفتاب میخوابیدند و آرامش فراوانی داشتند. اطرافشان پر از درختانی بود که بر خانهشان سایه میانداخت، و کارمندان زن هر روز بیشتر شگفتزده میشدند که چرا باید کروکودیلها را برای پرورش انتخاب کند.
در دفتر کار این زن جلساتی برگزار میشد، کاملاً خصوصی؛ نه خدمتکاران اجازهٔ ورود به جلسه را داشتند و نه کس دیگری، و هنگام ورود، هیچکس اجازه نداشت موبایل یا هیچ دستگاهی را با خود به داخل ببرد. تا اینکه تعدادی از کروکودیلهای بزرگتر و سندارتر از کروکودیلهای جوان جدا شدند و از خانهٔ زن به مکانی دیگر برده میشدند.
یک سال بعد، زن کارخانهای ساخت و تولیدات آن به نام برند او عرضه شد. شهرها و کشورهای دیگر با او قرارداد بستند و کارخانه روزبهروز پرطرفدارتر شد. کیف، کفش، کمربند، تزیینات، روکش میز و مبل و دیگر وسایل تزیینی، همه از پوست کروکودیلها ساخته میشد.