ماسکها؛ ابزار بقا یا زندان بیصدا؟
آیا ماسکهایی که در زندگی اجتماعی بر چهره میزنیم، خوباند یا بد؟
پاسخ ساده نیست. ماسکها ابزاری هستند که به ما کمک میکنند ۱_ با جامعه ارتباط بگیریم و۲_ از خود محافظت کنیم. ماسک نقش یا الگو است.
اما مشکل زمانی شروع میشود که فراموش میکنیم زیر این ماسکها چه کسی هستیم.
ماسک یعنی نقش موقتی.
زن جوانی که مادر میشود، برای تربیت فرزندش از ماسک مادری استفاده میکند. اما وقتی بچه بزرگ شد، آن نقش باید تغییر کند.
پدری که سالها حامی بوده، باید در زمان مناسب، از ماسک پدری به نقش مشاوری آرام تغییر شکل دهد.
در فرهنگ ما ماسکهای جمعی زیادی وجود دارد.
مثلاً همه باید مهماننواز باشند، حتی اگر خسته و بیحالاند.
زنها باید همیشه دهنده باشند. بپزند، بشورند و سرویس دهند.
مردها باید قوی، نانآور و مهیاکننده باشند.
اما وقتی این ماسکها بدون آگاهی به چهره میمانند، با خود آنچه هستیم در تضاده. و ما به غیر از این ماسکها چیزهای دیگری هم هستیم. وقتی ناراضی هستیم از درون انسان تهی میشود، و افسردگی از همینجا آغاز میشود.
ما مجبوریم گاهی ماسک بزنیم.
اما مهم این است که بدانیم ماسک داریم، و خودمان را پشت آن گم نکنیم.بدونیم این الان ماسک من هست. شخصیت خودمان را با ماسک توصیف نکنیم.
یاد بگیریم کجا معلمیم، کجا دوست، کجا فقط خودمان. در محیط امن میتوانیم ماسکها را کنار بزنیم و خودمان باشیم.
آگاه باشیم کجا منم و کجابه قول مولانا: نه من منم.
مریم سلیمانی
#روانشناسی
آموختههای من ازشاد روان بانو ناهید معتندی