فلسفه بدن در روانشناسی به مطالعه رابطه بین بدن و ذهن میپردازد و بر تعامل جسمانی و روانی تأکید دارد. این مفهوم به این ایده اشاره دارد که بدن تنها یک شیء فیزیکی نیست، بلکه بخشی از هویت انسان و تجربه زیسته اوست.
ابعاد فلسفه بدن در روانشناسی:
1. تجربه زیسته (Embodiment):
بدن به عنوان بخشی از آگاهی انسان درک میشود که تجربههای فردی را شکل میدهد.
2.ذهن-بدن(Mind-Body Connection):
ارتباط نزدیک بین ذهن و بدن در روانشناسی سلامت مورد بررسی قرار میگیرد.
3. بدن در هویت و خودپنداره:
بدن به عنوان بخشی از هویت فردی و اجتماعی نقش مهمی دارد. تصویر بدن، عزت نفس، و ادراک از خود، از موضوعات اصلی روانشناسی بدن هستند.
4. بدن در درمانهای روانشناختی:
رویکردهایی مانند رواندرمانی بدنی (Body Psychotherapy)، حرکت درمانی و یوگا به بدن به عنوان ابزاری برای بهبود سلامت روان توجه دارند.
5. بدن در فلسفه وجودی:
فیلسوفانی مانند مرلو-پونتی بدن را مرکز تجربه انسانی میدانند و معتقدند که انسان از طریق بدن خود جهان را درک میکند.
کاربردها در روانشناسی:
درمانهای روانتنی (روانجسمی)
بهبود تصویر بدن
مدیریت استرس و هیجان
افزایش آگاهی و حضور ذهن
این دیدگاه به ما یادآوری میکند که انسانها فقط موجودات فکری نیستند، بلکه موجوداتی جسمانیاند که احساسات، هیجانات و افکارشان در بدنشان بازتاب پیدا میکند.
بدن در فلسفه وجودی (Existential Philosophy) به عنوان بخش جداییناپذیر از تجربه انسانی در نظر گرفته میشود. فیلسوفان وجودگرا مانند مارتین هایدگر، ژان پل سارتر و موریس مرلو-پونتی بر این باورند که انسانها از طریق بدن خود جهان را تجربه و با آن تعامل میکنند. بدن در این دیدگاه، چیزی بیش از یک شیء فیزیکی است؛ بلکه تجسم کامل هویت، آگاهی و بودن در جهان است.
ابعاد بدن در فلسفه وجودی:
1. بدن به عنوان وسیله تجربه جهان:
مرلو-پونتی بدن را “بدن زیسته” (Le corps vécu) مینامد و معتقد است که انسان از طریق بدن خود با جهان ارتباط برقرار میکند. بدن تنها چیزی نیست که داریم، بلکه بخشی از وجود ماست که تجربهها و ادراکها را ممکن میسازد.
مثلاً وقتی دستمان را دراز میکنیم تا چیزی را بگیریم، این عمل تنها یک حرکت مکانیکی نیست؛ بلکه بازتابی از خواسته و قصد ماست.
2. بدن به عنوان زمینه وجود:
هایدگر به “بودن-در-جهان” (Being-in-the-world) اشاره میکند که به معنای تعامل فعال انسان با محیط است. بدن در این دیدگاه، نه یک ابزار بلکه زمینهای برای درک هستی و تجربه جهان است.
3. آزادی و محدودیت بدن:
سارتر بدن را هم منبع آزادی و هم محدودیت میداند. ما میتوانیم با بدن خود جهان را تغییر دهیم، اما در عین حال بدن محدودیتهایی مانند بیماری، پیری و مرگ به ما تحمیل میکند. این تناقض بخشی از تجربه وجودی انسان است.
4. بدن و هویت:
بدن در فلسفه وجودی با هویت فردی پیوند خورده است. تجربیات بدنی ما بخشی از خودآگاهی ما هستند و نحوه درک دیگران از ما را نیز شکل میدهند.
5. بدن و مرگ:
بدن به عنوان چیزی فناپذیر یادآور مرگ و محدودیتهای زندگی است. این آگاهی از مرگ، که در فلسفه وجودی بسیار مهم است، انسان را وادار به معناجویی در زندگی میکند.
نتیجهگیری:
در فلسفه وجودی، بدن نه تنها یک شیء فیزیکی بلکه بخشی از تجربه زیسته، هویت و آگاهی انسان است. بدن ما همان جایی است که در آن “بودن” را تجربه میکنیم، معنا میآفرینیم و با جهان ارتباط برقرار میکنیم. این دیدگاه به ما یادآوری میکند که بدن و ذهن یکپارچهاند و انسان بدون بدنش نمیتواند معنای وجودی خود را دریابد. ضروری که سلامت جسمانی خود اهمیت بدهیم. سلامت روان و سلامت جسم هردو بازتابی از یکدیگرند. با بدن خود مهربان باشیم. بدن خود را لمس و نوازش کنیم. از تک تک سلولهای بدن خود قدردانی کنیم. به دردهای جسمی خود گوش کنیم، به ما چه میگویند؟ از ما چه میخواهند؟
به سلامت بدن و سلامت روان اهمیت دهیم.
مریم سلیمانی