
رقص؛ از آیینهای کهن تا به امروز
رقص یکی از کهنترین شکلهای بیان انسان است؛ اما اگر بخواهیم دقیقاً بپرسیم «رقص از چه زمانی آغاز شد؟» پاسخ روشنی وجود ندارد.
هیچ سندی نداریم که نشان دهد نخستین رقص انسان در چه زمانی و در کدام نقطه از جهان شکل گرفته است. انسان پیش از داشتن خط و ادبیات، از بدن خود برای ارتباط با جهان اطرافش استفاده میکرد؛ حرکت دست، تغییر حالت بدن، تقلید از حرکات حیوانات، حرکتهای گروهی و هماهنگ شدن با ریتم، همگی میتوانستند شکلهایی ابتدایی از بیان حرکتی باشند. بنابراین نمیتوان یک نقطه جغرافیایی یا یک تاریخ مشخص را «زادگاه رقص» دانست.
در تعریف علمی، رقص نوعی بیان است که از طریق حرکت هدفمند و کنترلشده بدن در فضا و با الگوهای ریتمیک شکل میگیرد. اما این تعریف امروزی نباید ما را به این تصور برساند که رقص از ابتدا یک هنر صحنهای بوده است. رقص در بسیاری از جوامع نخستین و تاریخی، بخشی از زندگی روزمره، آیینها، جشنها، مراسم سوگواری، آموزش، نمایش، جنگ و مناسبات اجتماعی بوده است.
شاید بهتر باشد تاریخ رقص را نه تاریخ یک هنر واحد، بلکه تاریخ یکی از قدیمیترین راههای انسان برای استفاده از بدن بهعنوان زبان بدانیم.
نخستین نشانهها؛ پیش از تاریخ مکتوب
آنچه از رقصهای جوامع پیشاتاریخی میدانیم، بیشتر از طریق باستانشناسی و تصاویر باقیمانده به دست آمده است.
نقاشیهای غاری، پیکرهها، سفالینهها و دیگر آثار تصویری، گاهی انسانهایی را در حالتهایی نشان میدهند که پژوهشگران آنها را با رقص یا حرکت آیینی مرتبط دانستهاند. اما اینجا یک نکته مهم وجود دارد: هر تصویر از انسانی در حال حرکت الزاماً سند قطعی یک رقص مشخص نیست. ما از روی یک تصویر ثابت نمیتوانیم با اطمینان بدانیم آن حرکت چه بوده، با چه موسیقیای همراه بوده یا چه معنایی برای مردمی که آن را اجرا میکرده داشته است.
به همین دلیل، در تاریخ رقص باید میان «تصویر یک حرکت» و «شناخت یک رقص» تفاوت بگذاریم.
با این حال، شواهد باستانشناختی در نقاط مختلف جهان نشان میدهند که حرکت سازمانیافته بدن، بسیار پیش از پیدایش تئاتر و هنرهای نمایشی به شکل امروزی وجود داشته است.

این کاسهٔ سفالی پیشاتاریخی ایران است، متعلق به حدود ۴۹۵۰ تا ۴۲۵۰ پیش از میلاد. روی آن سه پیکره با دستهای برافراشته دیده میشود که موزهٔ بریتانیا آنها را «ایستاده یا در حال رقص» توصیف کرده است.
رقص در ایران؛ از سفالهای پیشاتاریخی تا دربارهای باستان
ایران یکی از سرزمینهایی است که برای مطالعه تاریخ کهن رقص، شواهد باستانشناختی و تاریخی مهمی در اختیار ما میگذارد.
در سفالهای بهدستآمده از برخی محوطههای پیشاتاریخی ایران، از جمله تپهسیلک و تپهموسیان، پیکرهها یا گروههایی از رقصندگان به تصویر کشیده شدهاند. ایرانیکا این تصاویر را از شواهد قدمت رقص در ایران میداند.
این شواهد به ما میگویند که رقص در جوامع ایرانِ پیشاتاریخی شناخته شده بوده است؛ اما درباره جزئیات آن نمیتوان با قطعیت سخن گفت. نمیدانیم این افراد دقیقاً چه حرکاتی انجام میدادهاند، چه موسیقیای میشنیدهاند یا آیا حرکت آنها بخشی از یک مراسم مذهبی، جشن اجتماعی یا فعالیت دیگری بوده است.
با ورود به دورههای تاریخی، منابع مکتوب نیز اطلاعات بیشتری در اختیار ما قرار میدهند.
رقص در دوره هخامنشی
منابع یونانی درباره رقص ایرانی گزارشهایی ارائه کردهاند. در یکی از این گزارشها، دوریس ساموسی نقل میکند که ایرانیان هخامنشی رقص را مانند سوارکاری میآموختند و آن را تمرینی برای پرورش قدرت بدن میدانستند.
از نوعی «رقص پارسی» نیز در منابع یونانی سخن گفته شده است؛ رقصی که با حرکتهای نظامی و استفاده از سپر همراه بوده و با موسیقی نی اجرا میشده است. همچنین در منابع مربوط به دربار هخامنشی، از حضور زنان در رقصهای مجالس و جشنها یاد شده است.
این گزارشها نکته مهمی را نشان میدهند: رقص در ایران باستان فقط برای سرگرمی نبوده است. میتوانسته با آمادگی جسمانی، آیین، جشن، دربار و مناسبات اجتماعی ارتباط داشته باشد.
رقص در دوره اشکانی و ساسانی
در دوره اشکانی نیز رقص در هنر و زندگی اجتماعی حضور داشته است. منابع تاریخی از علاقه اشکانیان به جشن و رقص سخن میگویند و آثار هنری این دوره نیز تصاویری از رقصندگان در اختیار ما قرار دادهاند.
در دوره ساسانی، این شواهد بیشتر میشوند. در آثار هنری ساسانی، از جمله ظروف سیمین، نقشهای برجسته و موزاییکها، تصویر رقصندگان دیده میشود. نقاشیهای دیواری پنجیکنت نیز شواهدی از جنبههای آیینی و تشریفاتی رقص در شرق قلمرو فرهنگی ایران ارائه میکنند.
از سوی دیگر، منابع تاریخ موسیقی ایران نشان میدهند که رقص از دوره ساسانی به بعد، در بسیاری از موقعیتهای درباری و شهری در کنار موسیقی و دیگر سرگرمیها حضور داشته است.
بنابراین میتوان گفت که رقص در ایران پیش از اسلام سابقهای بسیار طولانی دارد؛ اما نمیتوان یک «رقص ایرانی باستانی» واحد را از روی این شواهد بازسازی کرد.
رقص فقط برای شادی نبود
امروز وقتی از رقص حرف میزنیم، ممکن است نخستین تصویر ذهنی ما جشن و شادی باشد. اما در تاریخ فرهنگهای مختلف، رقص کاربردهای بسیار بیشتری داشته است.
رقص میتوانست بخشی از یک آیین مذهبی باشد، برای بزرگداشت یک مناسبت اجرا شود، داستانی را روایت کند، به پیروزی یا جنگ مربوط باشد، با مراسم سوگواری همراه شود یا صرفاً وسیلهای برای جشن و سرگرمی باشد.
گاهی نیز رقص راهی برای ایجاد هماهنگی میان اعضای یک گروه بوده است.
آدمها با هم حرکت میکردند، ریتم مشترکی پیدا میکردند و برای مدتی بدنهای فردی آنها به یک حرکت جمعی تبدیل میشد.
شاید یکی از مهمترین ویژگیهای رقص همین باشد: بدن فردی را به تجربهای جمعی تبدیل میکند.
مصر باستان؛ رقص در جشن و آیین
مصر باستان یکی از تمدنهایی است که تصاویر فراوانی از موسیقی و رقص برای ما به جا گذاشته است.
در نقاشیهای مقبرهها، نوازندگان و رقصندگان در کنار یکدیگر دیده میشوند. در یکی از نقاشیهای مربوط به مصر باستان که اکنون در موزه متروپولیتن نگهداری میشود، هفت مرد رقصنده و پنج نوازنده زن در کنار یکدیگر به تصویر کشیده شدهاند. رقصندگان دستهای خود را بالا بردهاند و نوازندگان با دست زدن و نواختن ساز آنها را همراهی میکنند.
در آثار دیگری نیز رقص با مراسم مذهبی، جشنها و آیینهای مربوط به مرگ دیده میشود. حتی نمونههایی از رقصندگان در مراسم تشییع جنازه وجود دارد.
این تصاویر نشان میدهند که در مصر باستان، رقص میتوانست در موقعیتهای مختلف اجتماعی و آیینی حضور داشته باشد؛ از جشن و سرگرمی گرفته تا مراسم مذهبی و سوگواری.
یونان باستان؛ رقص، تربیت و نمایش
در یونان باستان، رقص جایگاهی گسترده در زندگی اجتماعی داشت.
یونانیان در جشنها، عروسیها، مراسم مذهبی و مهمانیها میرقصیدند و رقص در کنار موسیقی و آواز، بخشی از فرهنگ عمومی آنان بود. برخی منابع همچنین نشان میدهند که رقص در آموزش و تربیت بدنی اهمیت داشته است.
اما اهمیت ویژه یونان در تاریخ رقص، از پیوند آن با تئاتر ناشی میشود.
تئاتر یونانی در پیوند با جشنهای مذهبی دیونیسوس رشد کرد و «کُر» یا گروه همسرایان، بخش مهمی از نمایش بود. فضای مرکزی تئاتر، یعنی ارکسترا، در اصل محل اجرای کُر و رقص آن بود.
کُر فقط آواز نمیخواند؛ حرکت میکرد، میرقصید و بخشی از روایت را به مخاطب منتقل میکرد.
به این ترتیب، رقص از یک حرکت آیینی یا اجتماعی میتوانست به بخشی از یک ساختار نمایشی تبدیل شود؛ حرکتی که داستان میگفت، شخصیتها را همراهی میکرد و با موسیقی و شعر پیوند مییافت.
هند؛ جایی که حرکت به زبان روایت تبدیل شد
هند یکی از مهمترین سنتهای تاریخی رقص و هنرهای نمایشی جهان را در خود جای داده است.
یکی از مهمترین متون این حوزه ناتیاشاسترا است؛ متنی بنیادین در هنرهای نمایشی هند که به نمایش، بازیگری، موسیقی، احساس، زیباییشناسی و رقص میپردازد. یونسکو این متن را که حدود سده دوم پیش از میلاد تدوین شده، اثری بنیادی در سنت هنرهای نمایشی هند معرفی میکند.
در این سنت، بدن فقط برای حرکت کردن نیست؛ میتواند معنا تولید کند.
حرکت دست، چشم، صورت و وضعیت بدن میتواند بخشی از روایت باشد. به این ترتیب، رقص میتواند چیزی را بیان کند که نیازی به گفتن آن با کلمات نیست.
این پیوند میان حرکت و روایت در بسیاری از سنتهای رقص هند تا امروز ادامه پیدا کرده است.
برای نمونه، رقص چائو در شرق هند داستانهایی از مهابهاراتا و رامایانا، افسانههای محلی و موضوعات انتزاعی را روایت میکند و در آن عناصری از حرکات رزمی، حرکت حیوانات و حتی فعالیتهای روزمره زندگی روستایی دیده میشود. این رقص همچنین با جشنهای محلی پیوند دارد.
از آیین تا نمایش
با نگاه کردن به این نمونهها میتوان دید که رقص در فرهنگهای مختلف مسیر یکسانی نداشته است.
در یک جامعه ممکن است رقص بخشی از یک آیین مذهبی باشد؛ در جامعهای دیگر بخشی از مراسم عروسی یا جشن؛ در جایی دیگر با جنگ و آمادگی جسمانی ارتباط داشته باشد و در جایی به ابزاری برای روایت داستان تبدیل شود.
بنابراین نمیتوان گفت رقص در ابتدا دقیقاً برای یک هدف مشخص به وجود آمد.
آنچه در طول تاریخ اتفاق افتاد، گسترش کاربردهای آن بود.
حرکت بدن میتوانست آیین باشد، جشن باشد، روایت باشد، سرگرمی باشد، تمرین باشد یا تجربهای جمعی و معنوی.
به تدریج، از دل همین کاربردهای گوناگون، شکلهای متنوع رقص پدید آمدند.
رقص در ایران پس از اسلام
با ورود اسلام به ایران، تاریخ فرهنگی این سرزمین وارد دوره تازهای شد، اما رقص از میان نرفت.
منابع تاریخی مربوط به موسیقی و فرهنگ ایران در دوره اسلامی از وجود رقص در دربارها، شهرها و مجالس خبر میدهند. در منابع قرون میانه، نام گونههایی از رقص نیز ثبت شده است. برای مثال، واژههایی مانند دستبند و چوپبازی در منابع مربوط به رقص و بازیهای حرکتی آمدهاند. خراسان نیز در برخی منابع به داشتن رقصهای شناختهشده شهرت داشته است.
در کنار این سنتهای اجتماعی و درباری، رقص در فرهنگهای محلی ایران نیز مسیر خود را ادامه داد.
ایران سرزمینی با تنوع قومی و جغرافیایی گسترده است؛ بنابراین صحبت کردن از یک «رقص ملی ایرانی» بهعنوان یک شکل واحد، از نظر پژوهشی دقیق نیست. بهتر است از مجموعهای از فرهنگها و سنتهای رقص در مناطق مختلف ایران سخن بگوییم.
رقصهای مناطق مختلف ایران با موسیقی، لباس، کار، جشنها، آیینهای فصلی و شیوه زندگی مردم همان منطقه ارتباط دارند.
برای نمونه، در برخی سنتهای محلی گیلان، رقصهایی وجود داشته که حرکتهای مربوط به کار و آمادهسازی برنج را بازنمایی میکنند. در برخی مناطق نیز رقص با جشنهای مربوط به فصلها، کشاورزی و باروری پیوند داشته است.
این تنوع، یکی از مهمترین ویژگیهای تاریخ رقص در ایران است.
سماع؛ حرکت در جستوجوی تجربهای درونی
یکی از مهمترین شکلهای پیوند حرکت و معنویت در فرهنگ ایرانی ـ اسلامی، سماع صوفیانه است.
البته سماع را نباید به سادگی با «رقص» یکی دانست.
سماع مفهومی گستردهتر است و با شنیدن موسیقی، آواز و شعر و تجربه وجد در سنتهای صوفیانه ارتباط دارد. در برخی طریقتها، حرکت و رقص نیز بخشی از این آیین شده است.
در برخی شکلهای سماع صوفیانه، شرکتکنندگان با موسیقی و ذکر همراه میشوند و بدنشان به حرکت درمیآید. در سنت مولویه، چرخش به شکل منظم و آیینی درآمد.
در اینجا حرکت بدن هدفی صرفاً نمایشی ندارد؛ حرکت بخشی از یک تجربه معنوی است.
مولانا جلالالدین محمد بلخی در قونیه با مجالس سماع و رقصهای وجدآمیز ارتباط داشت، اما نباید او را بهسادگی «بنیانگذار رقص سماع» دانست. پس از مرگ مولانا در سال ۱۲۷۳ میلادی، پسرش سلطان ولد در سازمانیافتن طریقت مولویه نقش اساسی داشت و بهعنوان بنیانگذار واقعی این طریقت شناخته میشود.
بنابراین آنچه امروز بهعنوان آیین چرخش دراویش مولویه میشناسیم، حاصل شکلگیری و سازمانیافتن یک سنت صوفیانه در طول زمان است، نه اختراع یک حرکت توسط یک فرد در یک لحظه مشخص.
گونههای رقص
با گذشت زمان، رقصها بر اساس کاربرد، شیوه اجرا، رابطه با موسیقی، ساختار حرکتی و زمینه فرهنگی، شکلهای بسیار متنوعی پیدا کردهاند.
این دستهبندیها کاملاً یکسان و جهانی نیستند؛ یک رقص ممکن است همزمان در بیش از یک گروه قرار بگیرد. برای مثال، یک رقص محلی میتواند آیینی باشد، یا یک رقص آیینی میتواند به شکل نمایشی روی صحنه اجرا شود.
با این حال، برای شناخت بهتر تاریخ و تنوع رقص میتوان چند گروه اصلی را از یکدیگر متمایز کرد.
۱. رقصهای آیینی
رقص آیینی با یک مراسم، باور یا مناسک خاص ارتباط دارد.
این نوع رقص ممکن است برای نیایش، بزرگداشت یک مناسبت، طلب باروری، استقبال از بهار، سوگواری یا برگزاری یک جشن مذهبی اجرا شود.
در بسیاری از فرهنگهای جهان، مرز میان رقص، موسیقی و آیین بسیار باریک بوده است.
رقص چائو در هند نمونهای است که همچنان پیوند خود را با جشنهای منطقهای حفظ کرده و بخشی از سنت فرهنگی جوامع اجراکننده آن است.
۲. رقصهای محلی
رقص محلی از زندگی مردم یک منطقه جدا نیست.
موسیقی، لباس، زبان، کار، جغرافیا و تاریخ یک جامعه میتوانند در شکلگیری آن اثر بگذارند.
رقصهای محلی معمولاً از نسلی به نسل دیگر منتقل میشوند و الزاماً به آموزش رسمی در مدرسه یا آکادمی وابسته نیستند.
در ایران نیز تنوع قومی و جغرافیایی باعث شکلگیری مجموعه بزرگی از سنتهای رقص شده است؛ از شمال و شمالغرب تا خراسان، جنوب، بلوچستان و مناطق مرکزی و غربی.
۳. رقصهای اجتماعی
در رقص اجتماعی، هدف اصلی مشارکت افراد در یک موقعیت جمعی است.
جشنها، مهمانیها، عروسیها و دیگر مناسبتهای اجتماعی میتوانند زمینه چنین رقصهایی باشند.
در اینجا همیشه یک «رقصنده حرفهای» و یک «تماشاگر» وجود ندارد؛ خودِ افراد حاضر در مراسم ممکن است اجراکننده باشند.
این ویژگی، رقص اجتماعی را از بسیاری از رقصهای صحنهای متمایز میکند.
۴. رقصهای نظامی و رزمی
در بسیاری از فرهنگها، حرکتهای رزمی با ریتم و موسیقی ترکیب شدهاند.
در ایران باستان، همانطور که اشاره شد، منابع یونانی از نوعی «رقص پارسی» سخن گفتهاند که با سپر و حرکتهای نظامی همراه بوده است.
در هند نیز یونسکو درباره رقص چائو به ارتباط تاریخی آن با سنتهای رزمی اشاره میکند.
در چنین نمونههایی، رقص تنها نمایش زیبایی نیست؛ قدرت، هماهنگی، آمادگی بدنی و مهارت نیز به وسیله حرکت بدن نمایش داده میشود.
۵. رقص نمایشی
وقتی رقص برای اجرا در برابر تماشاگر طراحی میشود، عناصر دیگری وارد آن میشوند: طراحی حرکت، صحنه، لباس، نور، موسیقی و گاهی داستان.
در اینجا رقص میتواند بخشی از یک نمایش بزرگتر باشد.
تئاتر یونان باستان نمونهای مهم از همین پیوند است؛ جایی که کُر با آواز و حرکت، بخشی از ساختار نمایش را شکل میداد.
۶. رقص روایی
در رقص روایی، بدن وظیفه تعریف کردن یک داستان را بر عهده میگیرد.
رقصنده میتواند با حرکت بدن، چهره، دستها و وضعیت بدن، یک شخصیت یا رویداد را نشان دهد.
بسیاری از سنتهای کلاسیک هند بر همین توانایی بدن برای انتقال معنا تأکید دارند و متن ناتیاشاسترا نیز رابطه میان نمایش، حرکت، احساس و موسیقی را به صورت نظاممند بررسی میکند.
۷. رقص کلاسیک
«کلاسیک» در اینجا به رقصهایی گفته میشود که دارای نظام آموزشی، واژگان حرکتی، قواعد و تکنیکهای نسبتاً تثبیتشدهاند.
این رقصها معمولاً از نسلی به نسل دیگر یا از طریق استادان و مدارس تخصصی منتقل میشوند.
رقص کلاسیک هندی و باله اروپایی، با وجود تفاوتهای بنیادین، نمونههایی از سنتهایی هستند که برای حرکت بدن نظامهای تکنیکی پیچیدهای ایجاد کردهاند.
۸. رقص بداهه
در رقص بداهه، بخش مهمی از حرکت در همان لحظه اجرا شکل میگیرد.
البته بداهه به معنای بیقاعده بودن نیست. رقصنده ممکن است مجموعهای از حرکات، ریتمها و قواعد فرهنگی را از قبل آموخته باشد و در هنگام اجرا آنها را به شکل تازهای ترکیب کند.
در سنتهای رقص ایرانی، بداهه و حرکت فردی جایگاه مهمی داشتهاند.
باله؛ یکی از شاخههای تاریخی رقص
حالا میتوان به باله رسید.
باله نه آغاز تاریخ رقص است و نه پایان آن؛ بلکه یکی از شاخههای تاریخی و بسیار تأثیرگذار رقص نمایشی است.
ریشههای باله به دربارهای ایتالیای دوره رنسانس بازمیگردد. در سده پانزدهم و شانزدهم میلادی، رقص در دربارهای ایتالیا به تدریج نظاممندتر شد و استادان رقص درباره تکنیک، میزان، حرکت و شیوه اجرای آن رساله نوشتند. از چهرههای مهم این دوره دومنیکو دا پیاتسنزا بود که در سده پانزدهم درباره هنر رقص نوشت.
رقصهای درباری ایتالیا بعدها به فرانسه راه پیدا کردند و در دربار فرانسه شکلهای پیچیدهتر و نمایشیتری به خود گرفتند.
یکی از رویدادهای مهم این مسیر، اجرای Ballet Comique de la Reine در سال ۱۵۸۱ در فرانسه بود؛ اثری که موسیقی، شعر، رقص، داستان و طراحی صحنه را در یک نمایش درباری ترکیب میکرد.
در قرن هفدهم، در زمان لویی چهاردهم، باله بیش از پیش سازمانیافته شد. تأسیس نهادهای آموزشی و حرفهای به شکلگیری زبان تکنیکی باله کمک کرد و در نهایت مجموعهای از قواعد و حرکات به وجود آمد که اساس باله کلاسیک را تشکیل داد.
به این ترتیب، باله یکی از نمونههای روشن مسیری است که در آن رقص از یک فعالیت درباری به یک هنر صحنهای تخصصی و حرفهای تبدیل شد.
اما باله تمام تاریخ رقص نیست.
در کنار آن، رقصهای آیینی، محلی، اجتماعی، کلاسیک هندی، سماع و هزاران شکل دیگر از رقص در فرهنگهای مختلف جهان مسیر خودشان را طی کردهاند.
رقص؛ زبانی بدون کلام
شاید در پایان این تاریخ طولانی، بتوان رقص را چیزی بیشتر از «حرکت بدن» دانست.
ما معمولاً اصطلاح زبان بدن را به کار میبریم؛ یعنی حالتی از ارتباط که در آن بدن، بدون استفاده از کلمات، احساس یا پیامی را منتقل میکند. اما رقص یک قدم فراتر میرود: فقط زبان بدن نیست، خودش یک زبان است؛ زبانی که واژه ندارد، اما میتواند سخن بگوید.
همانطور که زبان گفتاری با واژهها جمله میسازد، رقص با حرکت، ریتم، مکث، تکرار، جهت و فاصله معنا میسازد. در زبان گفتاری ممکن است با چند واژه بگوییم «غمگینم»؛ در رقص، یک حرکت آهسته و مکثی طولانی میتواند همین احساس را بدون گفتن حتی یک کلمه منتقل کند. و همانطور که واژهها بار فرهنگی دارند، حرکتها نیز به فرهنگ، آیین و حافظهٔ یک جامعه وابستهاند؛ به همین دلیل یک حرکت واحد ممکن است در دو فرهنگ معنای یکسانی نداشته باشد.
اگر مسیر رقص را از شواهد پیشاتاریخی ایران تا مصر و یونان باستان، از سنتهای هند تا رقصهای آیینی و محلی، از سماع صوفیانه تا باله دنبال کنیم، با یک شکل ثابت روبهرو نیستیم؛ رقص بارها تغییر کرده، گاهی آیین بوده، گاهی جشن، گاهی تمرین بدن، گاهی نمایش. اما یک عنصر ثابت مانده: بدن انسان. انسان پیش از آنکه بتواند بسیاری از چیزها را با کلمات بیان کند، با بدن خود سخن میگفت — شادی، ترس، قدرت، سوگواری، عشق، نیایش، تعلق به یک گروه.
شاید راز ماندگاری رقص همین باشد: زبانی که پیش از آنکه شنیده شود، دیده میشود؛ و پیش از آنکه فهمیده شود، احساس میشود.
مریم سلیمانی
منبع
تعریف رقص — Encyclopaedia IranicaDance (Raqṣ) — Encyclopaedia Iranica
رقص در ایران پیش از اسلام — Alireza Shapur Shahbazi
Dance i. In Pre-Islamic Iran
رقص در ایران معاصر — Robyn C. FriendDance iii. Modern Persian Dance
رقص در مصر باستان — موزه متروپولیتن
Tomb Chapel of Raemkai: East Wall