با صد هزار مردم، تنهایی
برداشت و تاملی بر بیتی از رودکی
با صد هزار مردم، تنهایی
بی صد هزار مردم، تنهایی
ــ رودکی
برداشت من این است که واژهی «تنهایی» در این بیت، اشارهایست به فردیت.
شاعر از «یک تن» سخن میگوید، از یک انسان. نه از جمع.
در وهلهی نخست، هر آدمی بهتنهایی یک تن است؛ و این «تن» در ذات خود کامل است.
یعنی چه؟
یعنی هر انسان، بهطور جداگانه، دارای دو بُعد است:
یک بُعد جسمی و فیزیکی، و یک بُعد روحی و معنوی.
پس از این منظر، هرکس یک تنِ کامل است.
اما «تنهایی» در اینجا به بعد معنوی و احساسی انسان اشاره دارد.
وقتی این بُعد درونی احساس انزوا و گسست کند، ما واقعاً تنها میشویم.
حتی اگر در میان صد هزار نفر باشیم،
وقتی نمیبینیمشان، وقتی درک نمیشویم،
گویی آن صد هزار نفر اصلاً وجود ندارند.
و ما تنهاییم.
اگر دقیقتر به خود واژهی «تنها» نگاه کنیم، متوجه میشویم که از دو بخش ساخته شده: «تن» + «ها».
«تن» نماد فرد است، و «ها» نشانهای از جمع.
اما این ترکیب بهجای رساندن مفهوم حضور جمع، باز به تنهایی میانجامد.
گویی همواره فرد در دل جمع، و جمع در دل فرد، تنهایی را بازتاب میدهند.
برمیگردیم به شعر رودکی، پدر شعر فارسی:
ما همواره، هم تنها هستیم و هم در جمع.
تن ما شاید تنها باشد،
اما بُعد معنویمان، روح ما، در جستوجوی «تنی دیگر» است؛
مدام میجوید، میبیند، میطلبد.
از نگاه من، این دو بیت در هم تنیدهاند؛
چه از اول به آخر بخوانی، چه از آخر به اول،
چه از بیت نخست آغاز کنی و چه از بیت دوم،
در هر حالت، معنا یکیست:
فرد در جمع، جمع در فرد؛
و در نهایت، تنهایی…
مریم سلیمانی
#رودکی