جادوی عملی (Practical Magic ــ ۱۹۹۸)
کارگردان: گریفین دان (Griffin Dunne)
ژانر: فانتزی، عاشقانه، کمدیـدرام
مدت: ۱۰۴ دقیقه
نویسندگان فیلمنامه: رابین سویکورد، آکیوا گلدزمن و آدام بروکس
بر اساس رمانی از: آلیس هافمن، منتشرشده در سال ۱۹۹۵
بازیگران اصلی: ساندرا بولاک (Sandra Bullock) در نقش سالی اوونز، نیکول کیدمن (Nicole Kidman) در نقش جیلیان اوونز، دایان ویست (Dianne Wiest) در نقش خاله جت، استاکارد چنینینگ (Stockard Channing) در نقش خاله فرانسیس و آیدان کوئین (Aidan Quinn) در نقش گری هالت.
داستان فیلم
سالی و جیلیان اوونز دو خواهر هستند که در خانوادهای با پیشینهای جادویی به دنیا آمدهاند. آنها پس از مرگ والدینشان نزد دو خالهشان، جت و فرانسیس، بزرگ میشوند؛ دو زنی که با جادو آشنایی دارند و زندگیشان با باورها و رسمهای قدیمی خانواده گره خورده است.
زنان خانوادهٔ اوونز گرفتار نفرینی قدیمیاند: مردانی که عاشق آنها میشوند، سرانجامی تلخ پیدا میکنند و زود از دنیا میروند. همین نفرین باعث شده است عشق برای زنان این خانواده، در کنار شور و زیباییاش، با ترس از دست دادن همراه باشد.
سالی که از این سرنوشت میترسد، تصمیم میگیرد زندگی معمولی و آرامی داشته باشد. او ازدواج میکند و صاحب دو دختر میشود؛ اما مرگ همسرش بار دیگر او را با ترس دیرینهٔ خانواده روبهرو میکند. جیلیان، خواهر آزادتر و ماجراجوتر او، مسیر متفاوتی را انتخاب میکند و وارد رابطهای پرخطر با مردی به نام جیمی آنجلوف میشود.
رابطهٔ جیلیان به خشونت و خطر کشیده میشود. سالی برای نجات خواهرش وارد ماجرا میشود و در جریان اتفاقاتی، جیمی جان میبازد. دو خواهر برای پنهان کردن مرگ او و رهایی از موقعیت پیشآمده، از جادو کمک میگیرند؛ اما بازگرداندن جیمی به زندگی، بهجای حل مشکل، نیرویی شرور را وارد ماجرا میکند.
در همین زمان، گری هالت، افسر پلیس، دربارهٔ اتفاقات مشکوک تحقیق میکند و به سالی نزدیک میشود. سالی که پس از تجربهٔ فقدان، از عشق فاصله گرفته است، دوباره با امکان دوست داشتن و دوست داشته شدن روبهرو میشود.
با افزایش خطر، دو خواهر درمییابند که بهتنهایی نمیتوانند از پس آن برآیند. زنان خانواده در کنار یکدیگر قرار میگیرند و با استفاده از قدرت و دانشی که از گذشته به آنها رسیده است، در برابر نیروی شرور میایستند. آنها سرانجام بر خطر پیشآمده غلبه میکنند و سالی نیز فرصت پیدا میکند زندگی عاطفی تازهای را آغاز کند.
«جادوی عملی» داستان دو خواهر، پیوند خانوادگی، ترس از عشق و تلاش برای رهایی از گذشته است؛ فیلمی که عناصر جادویی را با روابط انسانی و تجربههای آشنای زندگی درهم میآمیزد.

جادوی عملی ۲ (Practical Magic 2 ــ ۲۰۲۶)
کارگردان: سوزانه بیر (Susanne Bier)
ژانر: فانتزی، عاشقانه، درام
مدت: حدود ۱۳۰ دقیقه
نویسندگان فیلمنامه: آکیوا گلدزمن، جورجیا پریچت و کلی مارسل
بر اساس رمان: The Book of Magic نوشتهٔ آلیس هافمن، منتشرشده در سال ۲۰۲۱
بازیگران اصلی: ساندرا بولاک در نقش سالی اوونز، نیکول کیدمن در نقش جیلیان اوونز، جوی کینگ (Joey King) در نقش کایلی، میسی ویلیامز (Maisie Williams) در نقش آنتونیا، خولو ماریدوئنا (Xolo Maridueña) در نقش گیدئون، لی پیس (Lee Pace) در نقش ایان رایت، سالی مکلئود (Solly McLeod) در نقش تام لاکلند، دایان ویست در نقش خاله جت و استاکارد چنینینگ در نقش خاله فرانسیس.
داستان فیلم
داستان قسمت دوم، نزدیک به سه دهه پس از اتفاقات فیلم نخست ادامه پیدا میکند. سالی و جیلیان بزرگتر شدهاند و نسل تازهای از زنان خانوادهٔ اوونز در آستانهٔ تجربههای تازهای قرار گرفتهاند؛ اما نفرین قدیمی هنوز سایهٔ خود را بر خانواده حفظ کرده است.
سالی پس از مرگ همسرش، گری، بار دیگر با این باور روبهرو میشود که عشق برای زنان خانوادهٔ اوونز بهایی سنگین دارد. او که نمیخواهد دخترانش نیز به سرنوشت زنان نسلهای پیشین دچار شوند، میکوشد آنها را از میراث جادویی خانواده دور نگه دارد و حتی کاری میکند که دخترانش از پیشینهٔ جادوگری خود بیخبر بمانند.
اما کایلی، دختر سالی، عاشق گیدئون میشود. کمی پس از آنکه عشقش را به او ابراز میکند، گیدئون در تصادفی بهشدت آسیب میبیند و به کما میرود. کایلی که از خطر نفرین خانوادگی باخبر شده است، برای نجات او به دنبال راهی جادویی میگردد. او کتابی اسرارآمیز به نام کتاب کلاغها را پیدا میکند و سرنخهای آن را دنبال میکند؛ جستوجویی که او را به انگلستان میکشاند.
سالی و جیلیان نیز برای یافتن کایلی و کمک به او راهی این سفر میشوند. در انگلستان، کایلی با تام لاکلند آشنا میشود؛ مرد جوانی که گذشتهٔ خانوادگیاش به تاریخ قدیمی خاندان اوونز پیوند خورده است. تام در ظاهر میخواهد به کایلی کمک کند، اما در حقیقت قصد دارد نیروی جادویی او را به دست بیاورد.
در جریان ماجرا، راز دیگری از گذشته آشکار میشود. نسل تام از شاخهای از خانوادهٔ اوونز سرچشمه میگیرد که از قدرت جادویی محروم مانده است. او میخواهد با تصاحب نیروی کایلی، آنچه را از نظر خودش از خانوادهاش دریغ شده، به دست آورد. به همین دلیل کایلی را فریب میدهد و او را وارد آیینی خطرناک میکند.
سالی و جیلیان بهموقع از نقشهٔ تام باخبر میشوند و خود را به کایلی میرسانند. سه زن با اتحاد نیروهایشان در برابر او میایستند. پیوند خانوادگی و قدرتی که از خون و میراث مشترکشان سرچشمه میگیرد، به آنها امکان میدهد تام را شکست دهند و مانع تصاحب نیروی جادویی کایلی شوند.
اما شکست دادن تام برای پایان دادن به نفرین کافی نیست. پس از این رویارویی، صفحات مهرومومشدهٔ کتاب کلاغها گشوده میشوند و حقیقتی تلخ آشکار میشود: نفرین قدیمی خانواده را نمیتوان با یک ورد ساده از میان برد؛ برای شکستن کامل آن، یک جادوگر از خاندان اوونز باید داوطلبانه جان خود را فدا کند.
پایان داستان؛ شکستن نفرین
در بازگشت به خانه، خاله فرانسیس از حقیقت آگاه میشود. او که سالها در کنار خواهرش جت از خانواده محافظت کرده، تصمیم میگیرد خودش بهای آزادی زنان خانواده را بپردازد. فرانسیس با آگاهی از پیامد انتخابش، جان خود را فدا میکند و با مرگ او، نفرینی که نسلها زنان اوونز را از عشق ترسانده بود، سرانجام پایان مییابد.
با شکسته شدن نفرین، گیدئون از کما بیرون میآید و کایلی میتواند بار دیگر به آینده امیدوار باشد؛ آیندهای که در آن دوست داشتن، الزاماً به معنای ازدستدادن معشوق نیست.
یک سال بعد، خانواده برای عروسی کایلی و گیدئون گرد هم میآیند. کایلی و گیدئون زندگی مشترکشان را آغاز میکنند و سالی نیز که مدتها از ترس تکرار فقدان، عشق را از زندگی خود کنار گذاشته بود، به ایان رایت فرصت میدهد و رابطهشان را از سر میگیرد.
در صحنههای پایانی، جادو دوباره به بخشی از زندگی روزمرهٔ خانواده تبدیل شده است. سالی و جیلیان، همراه با کایلی و آنتونیا، به رسم فیلم نخست چترهایشان را باز میکنند و از پشتبام به پرواز درمیآیند. این تصویر پایانی نشان میدهد که نسل تازه دیگر مجبور نیست میراث جادویی خود را پنهان کند یا از آن بترسد؛ زنان خانواده میتوانند قدرتشان را بپذیرند و در عین حال، عشق را نیز در زندگی خود جای دهند.
چرا فیلمهای جادویی برایمان جذاباند؟
انسان از گذشته تا امروز، قصههایش را با جادو، افسانه و طلسم گره زده است. جادو همیشه برای انسان جذابیت داشته؛ شاید به این دلیل که ترسهایی در وجود آدمی هست که همیشه نمیتواند بر آنها غلبه کند. گاهی در زندگی به بنبستهایی میرسیم که آرزو میکنیم نیرویی فراتر از توان ما وارد عمل شود و نجاتمان دهد؛ اتفاقی عجیب بیفتد، معجزهای رخ دهد و همهچیز با گفتن یک کلمه تغییر کند.
شاید این همان آرزویی باشد که انسان در گذشته در قالب جادو و امروز در قالب معجزه بیان میکند. البته جادو و معجزه از نظر معنا و باور یکسان نیستند، اما هر دو میتوانند در خیال انسان با آرزوی رخدادن اتفاقی فراتر از توان معمول او پیوند بخورند؛ آرزوی اینکه نیرویی از راه برسد و ناممکن را ممکن کند.
این جذابیت را از افسانهها و اسطورههای کهن تا قصههای کودکانه و فیلمهای امروزی میتوان دنبال کرد. در کارتونهای قدیمی هم جادو حضور داشت؛ مثلاً در داستانهای مربوط به سندباد، وردها و نیروهای جادویی میتوانستند درهای بسته را باز کنند و راهی به سوی اتفاقهای ناممکن بگشایند. برای کودکی که داستان را دنبال میکند، چه چیزی جذابتر از این است که قهرمان قصه با گفتن وردی یا استفاده از نیرویی جادویی، از مانعی عبور کند که در دنیای واقعی عبور از آن ممکن نیست.
در خاطرات تلویزیونی هم جادو حضور داشته است. سریال آمریکایی Bewitched که در ایران با نام «افسونگر» شناخته میشد، داستان سامانتا، زنی جادوگر، را روایت میکرد که میتوانست با تواناییهای جادویی خود اتفاقهای غیرمنتظرهای رقم بزند. داستان هری پاتر_ علی بابا و سندباد_ جادوگر شهر اًز….
اما چرا جادو تا این اندازه برای انسان جذاب است؟ شاید چون انسان، با وجود همهٔ تواناییها و پیشرفتهایش، هنوز قادر نیست هر کاری را که میخواهد انجام دهد. محدودیتها، ترسها و اتفاقهایی وجود دارند که کنترلشان از دست او خارج است. در چنین شرایطی، خیال داشتن قدرتی فراتر از توان معمول، میتواند تسکیندهنده باشد. جادو به انسان امکان میدهد جهانی را تصور کند که در آن هیچ مانعی لزوماً همیشگی نیست و حتی دشوارترین مشکلات نیز میتوانند راهحلی داشته باشند.
از سوی دیگر، انسان در داستانها همیشه به دنبال قهرمان است؛ کسی که بتواند با نیرویی ناشناخته یا قدرتی ویژه به جنگ تاریکی برود. این قهرمان ممکن است در آغاز داستان از قدرت خود آگاه نباشد، از آن بترسد یا حتی تلاش کند از آن فاصله بگیرد. اما سرانجام اتفاقی رخ میدهد که او را وادار میکند با ترسهایش روبهرو شود. همین کشمکش، داستان را جذاب میکند: نیرویی شرور یا طلسمی هولناک در برابر قهرمان قرار میگیرد و ما مشتاق میشویم بدانیم آیا او میتواند بر آن غلبه کند یا نه.
شاید انسان از طریق این داستانها میخواهد به خودش ثابت کند که برای مقابله با ترسها و تاریکیها، همیشه راهی وجود دارد؛ اینکه نیرویی میتواند در برابر آنچه او را تهدید میکند بایستد و اجازه ندهد ترس، تمام زندگیاش را در اختیار بگیرد. قهرمان داستان، حتی اگر از نیرویی جادویی برخوردار باشد، در نهایت باید تصمیم بگیرد که با ترسش روبهرو شود و برای تغییر وضعیت موجود قدم بردارد.
فیلم Practical Magic یا «جادوی عملی» نمونهای از همین داستانهاست.
بیستوهشت سال بعدداستان در قسمت دوم ادامه پیدا کرد. در این داستان، عشق نیرویی است که به انسان شجاعت میدهد. کایلی در آغاز برای نجات معشوقش قدم برمیدارد، اما در این مسیر با بخشی از وجود و میراث خانوادگی خود آشنا میشود که پیشتر آن را نمیشناخت. عشق به او جسارت میدهد که از ترس عبور کند و با نیرویی روبهرو شود که زمانی از آن فاصله میگرفت. او برای نجات دیگری، قدرت خودش را نیز کشف میکند.
به گمان من، یکی از جذابیتهای چنین داستانهایی همین است: انسان در مواجهه با عشق، گاهی تواناییهایی در خود کشف میکند که پیش از آن از وجودشان خبر نداشته است. دوستداشتن میتواند به او انگیزه و شجاعت بدهد تا از محدودهٔ ترسهایش بیرون بیاید.
و سرانجام، به همان چیزی میرسیم که در بسیاری از افسانهها و داستانها تکرار شده است: مبارزهٔ خیر و شر. نیروی شر ممکن است قدرتمند، ترسناک و شکستناپذیر به نظر برسد، اما قهرمان داستان برای مقابله با آن برمیخیزد. ما با او همراه میشویم، از خطرها میترسیم و امیدواریم بتواند از آنها عبور کند. وقتی سرانجام طلسم شکسته میشود و تاریکی کنار میرود.
مریم سلیمانی