خلاصهای از مقالهٔ پاتریشیا سی. وری
دربارهٔ نویسنده
، نویسندهٔ آمریکایی متولد سال ۱۹۵۳، بیشتر بهخاطر رمانهای فانتزیاش، بهویژه مجموعهٔ «وقایعنامههای جنگل افسونشده» (The Enchanted Forest Chronicles)، شناخته میشود. او پس از چند سال کار در حوزهٔ امور مالی، نویسندگی را به حرفهٔ اصلی خود تبدیل کرد. ورید در وبسایت شخصیاش، افزون بر معرفی آثارش، دربارهٔ تجربهها و فنون داستاننویسی نیز مینویسد. مقالههای پیش رو خلاصهای از نوشتههای آموزشی او دربارهٔ ساختار داستان هستند.
پایانها، آغازها هستند (و برعکس)
هر آغازی، پایان چیزی است و هر پایانی، آغاز چیزی دیگر. این اصل دربارهٔ داستاننویسی نیز صدق میکند؛ زیرا داستانها در اصل دربارهٔ تغییر هستند.
آغاز داستان؛ لحظهٔ برهم خوردن وضعیت موجود
داستان زمانی شکل میگیرد که وضعیت موجود شخصیتها دستخوش تغییر شود. حادثهای اتفاق میافتد که زندگی آنها را از روال پیشین خارج میکند و با مسئلهای تازه روبهرویشان میسازد. این حادثه میتواند اتفاقی ناگوار، مانند یک بلای طبیعی یا یک تهدید بیرونی باشد، یا رویدادی ظاهراً خوشایند، مانند ارتقای شغلی که روابط و عادتهای شخصیت را تغییر میدهد.
حتی شخصیتهایی که از زندگی خود ناراضیاند، ممکن است سرانجام تصمیم بگیرند شرایط را تغییر دهند و از وضعیت موجود بیرون بیایند.
به همین دلیل، شروع داستان اهمیت زیادی دارد. اگر پیش از حادثهٔ اصلی، زندگی شخصیتها در وضعیتی ثابت و بدون تغییر جریان داشته باشد، هنوز مسئلهای شکل نگرفته است که بتواند داستان را پیش ببرد. آغاز مؤثر، خواننده را در نقطهای قرار میدهد که تغییر اتفاق افتاده یا در آستانهٔ وقوع است و شخصیتها ناچارند با پیامدهای آن روبهرو شوند.
پایان داستان؛ آغاز وضعیتی تازه
پایان داستان نیز مانند آغاز آن، با تغییر همراه است؛ با این تفاوت که خواننده در طول داستان شاهد اتفاقهایی بوده که شخصیتها را به این نقطه رساندهاند. او اکنون میداند شخصیتها برای رسیدن به خواستههایشان چه مسیری را طی کردهاند و چه موانعی را پشت سر گذاشتهاند.
در پایان، مسئلهٔ اصلی داستان به نتیجه میرسد و شخصیتها وارد وضعیت تازهای میشوند. گاهی شرایط به حالت پیشین بازمیگردد و گاهی همهچیز به شکلی متفاوت از گذشته درمیآید.
چه چیزی پایان داستان را خوش یا ناخوش میکند؟
پایان خوش یا ناخوش داستان به نتیجهٔ تغییری بستگی دارد که شخصیتها در پی آن بودهاند. اگر شخصیتها به خواستهٔ خود برسند یا بتوانند شرایط را به شکلی که میخواهند تغییر دهند، معمولاً با پایانی خوش روبهرو هستیم. در مقابل، اگر در رسیدن به هدفشان شکست بخورند یا نتوانند مانع وقوع تغییری ناخواسته شوند، داستان ممکن است پایانی ناخوش داشته باشد.
بنابراین، پایان داستان صرفاً آخرین اتفاق روایت نیست؛ بلکه نتیجهٔ مسیری است که شخصیتها برای حل مسئلهٔ اصلی پیمودهاند.
چگونه آغاز و پایان مناسب داستان را پیدا کنیم؟
نویسنده پیشنهاد میکند برای پیدا کردن نقطهٔ شروع مناسب، به وضعیت شخصیتها پیش از وقوع حادثهٔ اصلی فکر کنیم. بررسی این وضعیت کمک میکند بفهمیم کدام بخش از زندگی آنها برای درک تغییرات بعدی ضروری است و داستان باید از کجا آغاز شود.
همچنین تصور کردن وضعیت شخصیتها پس از پایان داستان میتواند به نویسنده کمک کند تا نقطهٔ پایان مناسبی پیدا کند و تشخیص دهد شخصیتها برای رسیدن به آن نقطه باید چه مسیری را طی کنند.
گاهی نویسنده هنگام نوشتن، هنوز نمیداند داستان دقیقاً از کجا باید آغاز شود. ممکن است ابتدا بخشهایی را بنویسد و پس از کامل شدن داستان، به عقب برگردد و قسمتهایی از فصلهای نخست را حذف کند؛ زیرا متوجه میشود داستان میتوانسته دیرتر آغاز شود.
پایان یک داستان، آغاز داستانی دیگر
مسئلهای که شخصیتها پیش از آغاز داستان با آن روبهرو بودهاند، ممکن است با مسئلهٔ اصلی روایت تفاوت داشته باشد. همینطور، پس از پایان داستان نیز ممکن است با مشکلات تازهای مواجه شوند.
برای مثال، یک کارآگاه ممکن است پس از حل یک پرونده، تحقیق دربارهٔ پروندهای دیگر را آغاز کند؛ اما در کنار این ماجرا، روابط او با دیگر شخصیتها نیز میتواند زمینهساز مسائل تازهای شود.
در بسیاری از داستانها، پایان ماجرا به معنای پایان همهٔ مشکلات شخصیتها نیست؛ بلکه آنها را وارد مرحلهای تازه از زندگی میکند.
نکتهٔ پایانی
از نگاه پاتریشیا سی. ورید، آغاز و پایان داستان دو نقطهٔ مهم تغییرند: در آغاز، وضعیت موجود برهم میخورد و شخصیتها با مسئلهٔ اصلی داستان مواجه میشوند؛ در پایان، مسئله به نتیجه میرسد و وضعیت تازهای شکل میگیرد.
بنابراین، نویسنده برای انتخاب آغاز و پایان مناسب باید هم به آنچه پیش از داستان اتفاق افتاده است توجه کند و هم به آنچه پس از پایان در انتظار شخصیتهاست. شناخت این دو وضعیت به او کمک میکند مسیر داستان را دقیقتر طراحی کند و بداند روایت خود را از کجا آغاز کند و در کجا به پایان برساند.
مریم سلیمانی