هرآنچه تاکنون درباره رفع مشکلات روحی و روانی، از جمله استرس و اضطراب، خواندهایم و شنیدهایم، درباره علت و درمان آن ناکافی است. مغز انسان چنان پیچیده است، درست شبیه ساختار بیرونی خود مغز، که به آسانی نمیتوان برای هرآنچه در مغز انسان میگذرد یا با آن مرتبط است، مثل خواب، پاسخی قاطع و دقیق داد. هرآنچه میدانیم، حاصل تست و آزمایش و تجربه است.
گاهی انسان بهتنهایی نمیتواند مشکلات و بیماریهای روحی یا اختلالات مغز خود را کنترل یا درمان کند و نیاز به دارو توسط پزشک و رواندرمانگر دارد. گاهی نیز در سطحی است که با خودآگاهی ذهن، تمرین و تغییر سبک زندگی میتوانیم آن را کنترل کنیم.
هنوز علم نتوانسته است به اسرار کامل درون انسان پی ببرد. همیشه انسان بین تضادهای درونی خویش با خود درگیر است. این تضادها گاه برای خود و گاه برای دیگران آزاردهنده میشود.
انسان هزارچهره دارد. دیو درون و فرشته درون دارد. کودک و والد است. هرآنچه علم طی سالیان به آن رسیده، در انسان وجود دارد. انسان هم ترسناک است و هم شگفتانگیز. تنها حیوان دوپایی است که هر چیزی از آن ممکن است سر بزند.
شاید تا حدودی شناخت خود بتواند به ما کمک کند در مهار خویش؛ آن هم اگر کسی بخواهد خود را مهار کند، وگرنه هیولای وحشتناکی است.
فرشتگانی نیز انسانوار دیدهایم. وجودشان پاک و زلال است و صداقت و سادگی و خوشقلبیشان چهرهشان را به نور تبدیل کرده است.
اینکه از روی ظاهر آدمها نباید قضاوت کرد، درست است؛ ولی از رفتارشان میتوانیم در حد همان ظاهر قضاوت کنیم. انسان خودش هم نمیداند در مغزش چه میگذرد. فقط کسی که او را آفریده، میداند.
همه تلاشها و آگاهیهای ما نسبی است. هیچ چیز قابل پیشبینی نیست. ولی با شناخت میتوان تا حدودی پیشگیری کرد.
انسان هم مثل خیلی از موجودات و سیارات و کهکشانها ناشناخته است. نه کسی میداند از کجا آمده و نه کسی میداند به کجا میرود. هرچه هست، بر ما قبولاندهاند.
خوشبخت کسی است که در این میان و در این زمان، تا حد ممکن شادمانه زیست
دنیا رنج است و گنج.
مریم سلیمانی