صادق چوبک
صادق چوبک (۱۲۹۵–۱۳۷۷)، داستاننویس و مترجم ایرانی، در بوشهر به دنیا آمد. در بوشهر، شیراز و کالج آمریکایی تهران تحصیل کرد و از نویسندگان مهم داستاننویسی نوین ایران به شمار میرود. نخستین مجموعهداستان او، «خیمهشببازی»، در سال ۱۳۲۴ منتشر شد؛ مجموعهای که داستان «عدل» نیز در آن قرار دارد.
چوبک در آثارش اغلب به زندگی و رنج آدمهای فرودست و حاشیهنشین جامعه میپرداخت و با نثری صریح و واقعگرا، زشتیها، فقر، خشونت و پیچیدگیهای زندگی اجتماعی را به تصویر میکشید. از آثار شناختهشدهی او میتوان به «تنگسیر»، «سنگ صبور»، «انتری که لوطیش مرده بود» و «خیمهشببازی» اشاره کرد.
«عدل» | صادق چوبک
خلاصهی داستان
در داستان کوتاه «عدل»، اسبِ درشکهای در جوی پهنی افتاده و قلمِ دست و کاسهی زانویش خرد شده است. آب جوی یخ بسته و بدن زخمی و خونآلود اسب در آب گلآلود افتاده است. چند نفر دورش جمع شدهاند و هرکدام راهی برای بیرون آوردنش پیشنهاد میکنند. یکی میگوید هرکدام یک پای اسب را بگیرند و با هم بلندش کنند؛ دیگری معتقد است باید چند نفر شوند و تمام بدنش را بلند کنند. در میان تماشاگران، کسی میگوید این حیوان دیگر برای صاحبش پولی نمیشود و باید با یک گلوله خلاصش کرد. بعد رو به پاسبان میکند و میگوید:
«آژدان، سرکار که تپونچه دارین، چرا اینو راحتش نمیکنین؟ حیون خیلی رنج میبره.»
پاسبان هم از شلیک کردن خودداری میکند. آدمهای دیگری هم دربارهی اسب و درمانش نظر میدهند؛ اما در میان این همه حرف و پیشنهاد، اسب همچنان در جوی مانده است.
برای من، «عدل» فقط داستان یک اسب گرفتار نیست. اسب میتواند نمادی از آدمی زخمی و گرفتار یا حتی جامعهای آسیبدیده باشد؛ موجودی که به کمک نیاز دارد.
چیزی که بیشتر از همه توجهم را جلب کرد، رفتار آدمهایی است که دور اسب جمع شدهاند. همه میبینند که مشکلی پیش آمده و هرکدام نسخهای میپیچند؛ یکی راهی پیشنهاد میکند، دیگری دستور دیگری میدهد، اما به جای اینکه همه با هم یکی شوند و برای بیرون آوردن اسب از جوی کاری انجام دهند، حرف میزنند و تماشا میکنند. شاید چون درد او را خودشان حس نمیکنند.
اسب اما ساکت است؛ ناله نمیکند و فقط نگاه میکند.
به نظرم چوبک با این صحنه، بخشی از رفتار جامعه را نشان میدهد؛ جایی که وقتی انسانی گرفتار میشود یا جامعهای به مشکل برمیخورد، همه برایش نسخه میپیچند، اما کمتر کسی وارد عمل میشود. «عدل» برای من داستان فاصلهی میان حرف و عمل است؛ جایی که آدمها فقط لب و دهان میشوند و بعضی مرد عمل.
مریم سلیمانی