کریپتومنزی (Cryptomnesia) چیست؟
کریپتومنزی پدیدهای روانشناختی است که در آن ذهن انسان، خاطره یا اطلاعاتی را که قبلاً دریافت کرده اما آگاهانه فراموش شده، دوباره و بیاراده بازتولید میکند — بدون اینکه فرد بداند این ایده یا تصویر را از جایی دیگر گرفته است.
به بیان سادهتر: چیزی را میخوانیم یا میشنویم، سالها بعد فراموشش میکنیم که خواندهایم، اما آن محتوا در ذهن باقی میماند. بعدها، همان محتوا در قالب یک ایدهی «تازه» و «از خودمان» در ذهن یا نوشتهمان سر برمیآورد، بیآنکه متوجه شویم در واقع داریم چیزی را که قبلاً خواندهایم بازتولید میکنیم.
یک نمونهی تاریخی معروف:
کارل گوستاو یونگ متوجه شد بخشی از «چنین گفت زرتشت» نوشتهی نیچه، شباهت عجیبی به یک داستان در مجموعهی «برگهایی از پرهورست» دارد. بعد معلوم شد نیچه این کتاب را در نوجوانی خوانده بود، اما سالها بعد، هنگام نوشتن زرتشت، بدون آگاهی از منبع اصلی، همان تصویر را بهعنوان الهامی تازه در اثرش بازتاب داده بود.
«برگهایی از پرهورست» (Blätter aus Prevorst) مجموعهای از روایتهای عجیب و ماورایی، مانند دیدن ارواح و پیشگویی، است. داستان مورد نظر یونگ در اصل در مجلهای به نام «مینروا» چاپ شده بود و بعدها در همین مجموعه بازنشر شد. نکتهی مهم این است که نیچه آگاهانه از آن الهام نگرفت؛ خودش هم نمیدانست این تصویر را قبلاً جایی خوانده است.
کریپتومنزی نشان میدهد که ذهن ناخودآگاه چطور میتواند خاطرات و اطلاعات فراموششده را حفظ کند و بعدها، بدون اینکه ما بدانیم، آنها را دوباره به سطح آگاهی بیاورد.
مریم سلیمانی

یک ماجرای جالب از یونگِ ۲۴ ساله و نامهای که به خواهر نیچه نوشت! ( منبع)
قدیمیترین سندی که از مکاتبات یونگ باقی مانده، پیشنویس نامهای دستنویس از اکتبر ۱۸۹۹ است؛ نامهای خطاب به الیزابت فورستر نیچه، خواهر فریدریش نیچه.
یونگ آن موقع فقط ۲۴ سال داشت و هنوز دانشجوی پزشکی دانشگاه بازل بود. جالب اینکه نیچه هم پیشتر، از ۱۸۶۹ تا ۱۸۷۹، در همین دانشگاه استاد زبان و ادبیات کلاسیک یونان و روم بود، اما به دلیل مشکلات جسمی زودتر از موعد بازنشسته شد. چند سالی بهعنوان فیلسوفی مستقل به نوشتن ادامه داد تا اینکه بیماری روانیاش او را از ادامه کار بازداشت. از سال ۱۸۹۷ نیز در وایمار، تحت مراقبت خواهرش زندگی میکرد؛ خواهری که مدیریت آثار او را هم بر عهده داشت.
اما ماجرای نامه چه بود؟
یونگ جوان مشغول خواندن آثار نیچه بود و بهخصوص کتاب چنین گفت زرتشت حسابی مجذوبش کرده بود. هنگام مطالعه، ناگهان به بخشی برخورد که به شکل عجیبی برایش آشنا بود!
یونگ که حسابی اهل مطالعه بود، متوجه شده بود این قسمت از کتاب نیچه، هم از نظر محتوا و هم از نظر سبک نگارش، شباهت چشمگیری به یک داستان ارواح دارد؛ داستانی که قبلاً در مجله Minerva منتشر شده و بعداً در مجموعهای از روایتهای عجیب و غریب به نام Blatt aus Prevorst بازنشر شده بود.
کنجکاوی یونگ آنقدر جدی شد که تصمیم گرفت به خواهر نیچه نامه بنویسد و موضوع را با او در میان بگذارد.
نامه را با احتیاط و احترام فراوان شروع میکند:
«بانوی گرامی!
با تردید بسیار جرئت میکنم وقت ارزشمند شما را برای موضوعی ظاهراً کماهمیت بگیرم. مدتها با خودم فکر میکردم آیا اصلاً درست است برای چنین مسئلهای مزاحمتان شوم؟ اما سرانجام کنجکاویام درباره نکتهای عجیب در یکی از آثار برادرتان بر تردیدم غلبه کرد.»
یونگ بعد از چندین صفحه نقلقول و ارجاع دقیق به قسمتهای مشابه دو متن، ادامه میدهد:
«اگر بخواهم تمام شباهتهای ظریف این دو متن را، چه در موقعیتهایی که توصیف میکنند و چه در شیوه بیانشان، یکبهیک توضیح بدهم، احتمالاً جسارت زیادی کردهام.
اگر خودتان از قبل علت این شباهت عجیب را نمیدانستید، امیدوارم مرا ببخشید که از شدت شگفتی، بلافاصله تصمیم گرفتم موضوع را با شما در میان بگذارم.
میدانم شاید با این درخواست کمی زیادهروی میکنم، اما بسیار مشتاقم بدانم آیا ممکن است توضیح دهید برادرتان چه زمانی نوشتههای Prevorst یا Minerva را خوانده است؟
به نظر میرسد توضیح روانشناختی این یادآوری ناآگاهانه و بسیار عجیب را باید در همان پیوند الهی یا «الهامی» جستوجو کرد که زرتشت از دل آن متولد شده است.
بازآفرینی خاطرات در وضعیتهای غیرعادی آگاهی، آن هم به شکلی که گویی نیرویی فوقطبیعی آن را تسهیل و تقویت میکند، پدیدهای است که پزشکان با آن آشنایی دارند.»
دکتر شیری