
🎬 پیانیست (The Pianist) – ۲۰۰۲، رومن پولانسکی
دیشب «پیانیست» را دیدم و وقتی در لحظهای که ورق برمیگردد و پیانیست دوباره مینوازد، سخت گریستم. احساس کردم در همان موقعیت هستم؛ زجر و درد او را لمس کردم و تمام بدنم، استخوانهایم، درد میکرد. گریهام برای آن پیانیست نبود؛ برای زخمها و دردهای هموطنانم بود، برای تمام کسانی که به جرم زنده بودن و زندگی کردن زیر سلطهی آدمهای خودشیفته و عاشق قدرت، رنج میکشند.
این فیلم بر اساس زندگی واقعی ولادیسلاو اشپیلمان، پیانیست و آهنگساز یهودی لهستانی ساخته شده و روایت جان سالم به در بردنش از جنگ جهانی دوم و اشغال ورشو توسط ارتش نازی آلمان است. او ابتدا در گتو محصور میشود و پس از جدا شدن از خانوادهاش، در ویرانههای شهر مخفی میماند تا جانش را حفظ کند.
ورشو زیر چکمههای نازیها له شد، انسانها تحقیر و قتلعام شدند، شهر به خاک نشست. اما تاریخ ثابت نماند و ورق برگشت. ستمگر شکست خورد، استثمارگران فرو ریختند، و آن پیانیست که در خرابهها با پیانوی خاموش مینواخت، روزی دوباره در تالاری بزرگ، با ارکستر، موسیقی را به شهر بازگرداند.
این فیلم فقط روایت رنج یک فرد نیست؛ روایت ایستادگی، تابآوری و امید در دل ظلم است. انسانی که همهچیزش را از او گرفتند، اما نتوانستند هنر و هویتاش را مصادره کنند.
همچنان که در تاریخ ورشو شاهد بودیم، در زمانههای سخت و تاریک، گاهی یک حرکت کوچک، یک کمک انسانی، یک لحظه همدلی، میتواند زندگی کسی را نجات دهد. امروز هم در ایران، میان همه فشارها و نابرابریها، همین لحظات کوچک همدلی و ایستادگی، امید را زنده نگه میدارند.
«پیانیست» برای من یادآوری یک حقیقت روشن بود: هیچ سلطهای ابدی نیست. ویرانی میتواند گسترده باشد، اما پایان نیست. امید ممکن است پنهان شود، اما خاموش نمیشود.
شاید امروز هم خیلیها در موقعیتی شبیه آن پیانیست باشند؛ در خرابهای خاموش، با موسیقیای که هنوز در درونشان زنده است. و تاریخ بارها نشان داده است: زمان میگذرد، ستم میشکند، و روزی دوباره صدای زندگی در تالارها میپیچد.
مریم سلیمانی