پسران ابدی و دختران ابدی؛ آنهایی که هرگز بزرگ نمیشوند
گاهی در میان جمع، افرادی را میبینیم که گویی در دنیایی جدا از واقعیت زندگی میکنند. آنها همچنان در رویاهای کودکانه خود غوطهورند، از پذیرش مسئولیتهای زندگی سرباز میزنند و از تعهد گریزانند. این افراد در روانشناسی تحلیلی یونگ با دو مفهوم کهنالگویی شناخته میشوند: پسران ابدی (Puer Aeternus) و دختران ابدی (Puella Aeterna). درک این کهنالگوها میتواند به ما در شناخت خود و دیگران کمک کند و مسیر رشد فردی را هموار سازد.
پسران ابدی؛ کودکانی در کالبد مردان
پسر ابدی، مردی است که از رشد روانی امتناع میورزد. او شیفته آزادی است، اما نمیتواند سنگینی تعهد را تحمل کند. مدام در حال تعویض مسیر است، از یک شغل به شغلی دیگر، از یک رابطه به رابطهای جدید. در اعماق وجودش، احساس میکند که برای هدفی بزرگتر آفریده شده، اما هیچگاه برای تحقق آن تلاشی جدی نمیکند. او مانند ایکاروس، به پرواز در ارتفاعات بلند خیال علاقه دارد، اما از واقعیتهای زندگی غافل میماند و در نهایت سقوط میکند. این نوع شخصیتها اغلب درگیر احساس ناکافی بودن و ترس از شکست هستند.
دختران ابدی؛ در جستجوی یک ناجی
دختر ابدی، زنی است که همچنان در دنیای رویاها و وابستگیها زندگی میکند. او منتظر کسی است که نجاتش دهد، کسی که راه را نشان دهد و زندگی را برایش آسان کند. این زنان گاهی بیش از حد رمانتیکاند، گاهی در نقش قربانی فرو میروند و گاهی از مسئولیتهای خود فرار میکنند. درست مانند پرسفونه در اساطیر یونان که نیمی از سال را در دنیای زیرین سرگردان بود، دختران ابدی نیز بین واقعیت و خیال معلقاند. این حالت اغلب ریشه در کمبود اعتماد به نفس و ترس از تنها بودن دارد.
چرا پسران و دختران ابدی در جامعه مدرن زیاد شدهاند؟
در دنیای امروز، فرهنگ مصرفگرایی، لذتگرایی افراطی و عدم پذیرش سختیهای زندگی، باعث شده بسیاری از افراد در این مراحل کهنالگویی متوقف شوند. رسانهها تصاویری از زندگی بیدغدغه و رویایی ارائه میدهند و شبکههای اجتماعی الگویی از خوشبختی بدون مسئولیت را تبلیغ میکنند. در چنین فضایی، بسیاری از افراد تمایلی به رشد روانی ندارند و به دنبال راههای آسان برای رسیدن به لذت و رضایت هستند.
چگونه از این چرخه خارج شویم؟
یونگ معتقد بود که هر فرد برای رسیدن به فردیت و رشد واقعی، باید با سایههای درونی خود روبهرو شود. پسران ابدی باید یاد بگیرند که پذیرش مسئولیت نه تنها مانعی برای آزادی نیست، بلکه راهی برای تحقق رویاهای واقعی است. دختران ابدی باید درک کنند که هیچ ناجیای در کار نیست و مسیر زندگی را باید خودشان بسازند. تنها از طریق آگاهی و پذیرش رشد است که میتوان از این چرخه بیپایان کودکانه خارج شد. تمرکز بر نقاط قوت، تعیین اهداف واقعبینانه و پذیرش شکستها، گامهای مهمی در این مسیر هستند.
شاید همه ما بخشی از این کهنالگوها را در خود داشته باشیم. اما سوال اینجاست: آیا میخواهیم برای همیشه در سرزمین رویاها بمانیم، یا جرأت بزرگ شدن را داریم؟ به نظر شما چه عواملی باعث میشوند افراد در این چرخه باقی بمانند؟ آیا شما با این کهنالگوها در زندگی خود مواجه شدهاید؟
مریم سلیمانی