ویرایش چیست؟ ویراستاری چیست؟
ویراستار تا کجا حق دارد متن را تغییر دهد؟
وقتی دربارهٔ آمادهسازی یک کتاب، مقاله یا داستان صحبت میکنیم، معمولاً دو واژهٔ «ویرایش» و «ویراستاری» را میشنویم؛ واژههایی که گاهی به جای یکدیگر استفاده میشوند، اما در معنای دقیقتر، تفاوتهایی میان آنها وجود دارد.
ویرایش، فرایند اصلاح و بهبود یک متن است. این فرایند میتواند از اصلاح یک غلط املایی و نشانهگذاری آغاز شود و تا بررسی عمیقتر زبان، ساختار و انسجام اثر ادامه پیدا کند.
ویرایش فقط پیدا کردن اشتباههای نوشتاری نیست. ممکن است متنی از نظر املایی درست باشد، اما جملههای آن سنگین، تکراری یا نامفهوم باشند. در اینجا ویراستار با حفظ سبک نویسنده، به روانتر شدن و بهتر فهمیده شدن متن کمک میکند.
ویراستاری، دانش و حرفهٔ انجام این کار است. کسی که این کار را انجام میدهد، ویراستار نامیده میشود. ویراستار علاوه بر شناخت زبان، باید با اصول روایت، ساختار متن، سبکشناسی و نیازهای مخاطب آشنا باشد.
ویرایش معمولاً در چند سطح انجام میشود:
ویرایش فنی:
در این مرحله، خطاهای املایی، نشانهگذاری، فاصلهگذاری و قواعد نگارشی بررسی و اصلاح میشوند.
ویرایش زبانی:
در این مرحله، جملهها روانتر میشوند، واژههای نامناسب اصلاح میشوند و هماهنگی زبان متن افزایش پیدا میکند.
ویرایش ساختاری یا محتوایی:
در این سطح، ویراستار به کلیت اثر نگاه میکند؛ مانند انسجام فصلها، روند داستان، شخصیتپردازی یا ارتباط بخشهای مختلف کتاب.
اما پرسش مهم این است:
ویراستار تا کجا حق دارد متن را تغییر دهد؟
ویراستار، نویسندهٔ کتاب نیست. او صاحب اثر نیست و نباید صدای نویسنده را با صدای خودش جایگزین کند.
یک ویراستار حرفهای ممکن است پیشنهاد کند جملهای تغییر کند، بخشی حذف شود، فصلی جابهجا شود یا واژهای دقیقتر انتخاب شود. ممکن است به نویسنده نشان دهد که یک شخصیت در داستان کارکرد کافی ندارد، بخشی از روایت طولانی شده یا پایانبندی اثر نیاز به بازنگری دارد.
اما همهٔ اینها پیشنهادهای تخصصی هستند، نه تصمیمهای تحمیلی.
اثر متعلق به نویسنده است و هر تغییری که به معنا، لحن، ساختار یا دیدگاه نویسنده مربوط باشد، باید با آگاهی و رضایت او انجام شود. نویسنده ممکن است پیشنهاد ویراستار را بپذیرد، رد کند یا راه دیگری برای اصلاح متن انتخاب کند.
رابطهٔ نویسنده و ویراستار، رابطهٔ اصلاحکننده و اصلاحشونده نیست؛ بلکه همکاری دو ذهن برای بهتر شدن یک اثر است.
ویراستار مانند آینهای است که متن را به نویسنده نشان میدهد؛ چیزهایی را آشکار میکند که شاید نویسنده به دلیل نزدیکی زیاد به نوشتهٔ خود، دیگر متوجه آنها نباشد.
بهترین ویراستار کسی نیست که بیشترین تغییر را ایجاد کند؛ بلکه کسی است که بیشترین کمک را به بهتر شدن اثر بکند، بدون آنکه هویت نویسنده را از میان ببرد.
نمونهای از نقش ویراستار در شکلگیری یک اثر ماندگار
برای درک بهتر نقش ویراستار، میتوان به رابطهٔ میان نویسندهٔ آمریکایی توماس وولف و ویراستار مشهور او، ماکسول پرکینز، اشاره کرد.
وقتی وولف دستنوشتهٔ رمان بزرگ خود، «نگاهی به خانه، فرشته» (Look Homeward, Angel) را ارائه کرد، متن اولیه بسیار طولانی و پراکنده بود. ماکسول پرکینز که یکی از مهمترین ویراستاران تاریخ نشر به شمار میرود، به جای آنکه نوشتهٔ وولف را مطابق سلیقهٔ خودش تغییر دهد، به او کمک کرد تا ساختار اثر منسجمتر شود.
او بخشهای طولانی و تکراری را به نویسنده نشان داد و دربارهٔ ریتم، تمرکز و انسجام داستان با او گفتوگو کرد. پرکینز نویسندهٔ آن رمان نبود؛ او استعداد و صدای ویژهٔ وولف را حفظ کرد، اما کمک کرد آن صدا روشنتر و اثرگذارتر به خواننده برسد.
این نمونه نشان میدهد که ویراستار واقعی کسی نیست که جای نویسنده بنویسد، بلکه کسی است که به نویسنده کمک میکند بهترین شکل اثر خودش را پیدا کند.
برای مطالعه و تماشای بیشتر
برای درک بهتر نقش ویراستار در شکلگیری یک اثر، میتوان به داستان همکاری توماس وولف و ماکسول پرکینز اشاره کرد. این رابطه در فیلم «نابغه» (Genius) ساختهٔ مایکل گرندیج در سال ۲۰۱۶ نیز به تصویر کشیده شده است. این فیلم بر اساس کتاب «ماکس پرکینز: ویراستار نابغه» نوشتهٔ آ. اسکات برگ ساخته شده و نشان میدهد چگونه یک ویراستار میتواند در مسیر تولد و ماندگاری یک اثر ادبی نقشی مهم داشته باشد.
ویراستاری، در نهایت، هنر دیدن متن از فاصلهای حرفهای است؛ فاصلهای که به اثر کمک میکند بهتر دیده شود، بدون آنکه صدای خالق آن خاموش شود.
مریم سلیمانی