واژهها زبان هستند. آدمها با زبان با هم حرف میزنند. بعضیها هرچه برزبانشان میآید میگویند.
به درست یا نادرستی آن توجهی ندارند.
بعضی از واژهها به آدمها معنا میدهند.
بعضی از آدمها به واژهها معنا میدهند.
این آدمها هستند که به واژه” انسانیت” معنا میدهند.
واژه پدر و مادر به “پدرها و مادرها” معنا میدهند.
گاهی والدین وازه ” پدر و مادر ” را بیمعنا میکنند.
واژه “پشت و پناه” را میتوان اینطور تصورکرد:
پشت یعنی پدر، پناه یعنی مادر.
چقدر ما در زندگی پشت و پناه داریم یا داشتیم.
واژهها زبان گویا هستند. واژهها احساس دارند.
واژهها خشم و کینه دارند. واژهها عشق و مهر دارند.
واژه “پذیرش “، ” تغییر”، ” خرد ”
پذیرش گاهی خودش راه حل یک مشکل است. پذیرش: مانند زمینی است که هر بذری را میپذیرد و اجازه میدهد رشد کند.
تغییر گاهی زندگی را زیرو رو میکند.
تغییر: مانند بادی است که مسیر رودخانه را تغییر میدهد.
اینکه ما کجا و چهوقت بپذیریم و تغییر کنیم، خرد میخواهد.
خرد: مثل نوری است که راه تاریک را روشن میکند.
شما کدام واژه را با قلب خود معنا کردهاید؟
چه کسی در زندگی شما پشت و پناه بوده است؟
مریم سلیمانی