ژاک قضا و قدری و اربابش، رمان فلسفی دنی دیدرو، اثری است که بهطور عمیق به مسائل جبر و اختیار، سرنوشت و آزادی انسانها میپردازد. در این کتاب، دیدرو با طنز و حکایتهای فنی، پرسشی مهم را مطرح میکند: آیا سرنوشت از پیش تعیین شده است، یا ما انسانها آزادی انتخاب داریم؟
خلاصه داستان
این رمان، قصهی ژاک، یک پیشخدمت خوشمشرب و قضا و قدری، و ارباب او را روایت میکند که در طول سفرشان، گفتوگوهای فلسفی، حکایتهای جالب و ماجراهای مختلف را تجربه میکنند. ژاک که به جبرگرایی معتقد است، مدام میگوید:
«هر چه در بالا تعیین شده باشد.»
او باور دارد که زندگیاش از پیش نوشته شده و چارهای جز پذیرش آن ندارد. در طول مسیر، او داستانهای متعددی از سرنوشت خود و دیگران نقل میکند، اما این داستانها اغلب نیمهکاره رها میشوند، زیرا یا اتفاقی پیش میآید یا اربابش حوصله شنیدن ندارد!
یکی از این حکایتها، داستان شمعون مقدس است که بهنوعی طنزی بر باور به سرنوشت ازپیشتعیینشده است. شمعون درگیر وقایعی میشود که گویا چارهای جز پذیرش آنها ندارد، اما دیدرو با شیوهی روایت خود، خواننده را به شک میاندازد که آیا واقعا همهچیز از پیش تعیین شده، یا تصمیمهای کوچک شخصیتها بر سرنوشتشان تأثیر میگذارد؟
مفهوم جبر و اختیار در کتاب
در بحث فلسفی جبر و اختیار، سوال اصلی این است که آیا انسانها آزادانه میتوانند تصمیمات خود را بگیرند و مسئول اعمال خود باشند، یا اینکه همه چیز از پیش تعیینشده است و انسانها در واقع بهگونهای مجبور به انجام اعمال خود هستند؟
جبر در نگرش جبرگرایانه، به این معناست که همهچیز به نوعی مجبور است؛ یعنی سرنوشت و اتفاقات زندگی انسان از قبل تعیینشده و هیچگونه کنترلی از سوی انسان وجود ندارد. این باور در بسیاری از فلسفهها و مکتبهای دینی وجود دارد که بهویژه در مواجهه با مفهوم سرنوشت و قضا و قدر خود را نشان میدهد. جبرگرایان معتقدند که اعمال ما، حتی اگر به نظر میرسد که از آزادی ارادهمان ناشی شده، در واقع نتیجهای از مجموعهای از علل و پیشفرضهای پیشین است که ما هیچ کنترلی بر آنها نداریم.
در رمان ژاک قضا و قدری و اربابش، شخص۱یت ژاک بهطور مداوم به این باور اشاره میکند که «هر چه در بالا تعیین شده باشد»، و معتقد است که هر اتفاقی در زندگی او نتیجهای از قضا و قدر است که باید آن را پذیرفت. این دیدگاه فلسفی در آثار او، نشاندهنده نوعی تسلیم است که شخصیتها در برابر حوادث و شرایط زندگی دارند.
در مقابل، اختیار به معنای آزادی انسانها در تصمیمگیری و انتخاب است. باور به اختیار به این معناست که انسانها میتوانند با تفکر، اراده و تصمیمات خود مسیر زندگیشان را شکل دهند و بر آینده خود تاثیر بگذارند. این تفکر بر اساس این اصل استوار است که افراد قادر به انتخاب رفتارها و واکنشهای خود هستند و در قبال این انتخابها مسئولند.
دیدرو در ژاک قضا و قدری و اربابش تلاش میکند نشان دهد که آزادی و اختیار انسانها در کنار تقدیر و سرنوشت وجود دارد. برای ژاک، حتی وقتی میگوید «هر چه در بالا تعیین شده باشد.»، باز هم او در انتخاب واکنشهای خود در برابر شرایط و وضعیتهای مختلف آزاد است.
اینکه آیا جبر و اختیار در کنار هم وجود دارند یا نه، سوالی است که به تفکر فلسفی و دینی بسیاری از فرهنگها و مکاتب برمیگردد. بسیاری از فلاسفه معتقدند که زندگی انسانی ترکیبی از این دو است. به عبارت دیگر، شاید برخی از شرایط و اتفاقات در زندگی غیرقابل تغییر و پیشبینی باشند (جبر)، اما واکنشها، تصمیمات و مسیرهای بعدی که انسانها اتخاذ میکنند، میتواند بهشدت متفاوت باشد (اختیار).
در ژاک قضا و قدری و اربابش، دیدرو با نگاهی فلسفی به این دو مقوله پرداخته است و میخواهد به خوانندگان این پیام را منتقل کند که حتی اگر سرنوشت به نظر از پیش تعیینشده باشد، نحوه مواجهه ما با آن و تصمیماتی که میگیریم، مسیر زندگی را شکل میدهد. به عبارت دیگر، ما در دنیای پر از جبر، همچنان فرصتهایی برای انتخاب داریم.
درباره نویسنده
دنی دیدرو (1713-1784) یکی از متفکران برجسته عصر روشنگری بود. او بهعنوان سردبیر دایرةالمعارف، نقش مهمی در گسترش اندیشههای علمی و فلسفی داشت و از طرفداران آزادی اندیشه بود. دیدرو در زمان حیاتش با سانسور و محدودیتهای زیادی مواجه بود و بسیاری از آثارش، از جمله ژاک قضا و قدری و اربابش، تا سالها پس از مرگش اجازه انتشار نیافتند.
این رمان، که بین سالهای 1765 تا 1780 نوشته شده بود، یازده سال پس از مرگ دیدرو در سال 1796 منتشر شد. علت این تأخیر، محتوای جسورانه و نگاه طنزآمیز او به مذهب، فلسفه و سرنوشت بود که در آن دوران، انتشارش را دشوار میکرد.
گوته، شیلر، هگل، مارکس، فروید، استاندال، بالزاک، بودلر و ژید از جمله نویسندگان و متفکرانی هستند که به ستایش این رمان پرداختهاند.
میلان کوندرا، نویسنده معاصر چک، نیز این رمان را “مسحورکننده” توصیف کرده و در سال 1975 با اقتباس از یکی از بخشهای آن، نمایشنامهای به نام ژاک و اربابش نوشت.
شما چطور فکر میکنید؟ آیا سرنوشت از پیش تعیین شده است، یا انتخابهای ما مسیرمان را تغییر میدهند؟
مریم سلیمانی