داستان بانو گادایوا (Lady Godiva) یکی از افسانههای مشهور انگلیسی است که ریشه در قرون وسطی دارد. این داستان به شجاعت، فداکاری و اعتراض مسالمتآمیز یک زن نجیبزاده علیه ظلم و ستم مالی اشاره دارد. نقاشی این بانو توسط جان کولیر (John Collier) در موزه و گالری هنر هربرت، کاونتری، انگلستان است.
داستان بانو گادایوا
در قرن یازدهم میلادی، بانو گادایوا همسر لئوفریک، ارل کاونتری (Leofric, Earl of Coventry) در انگلستان بود. لئوفریک مالیاتهای سنگینی بر مردم فقیر شهر کاونتری وضع کرده بود که باعث رنج و مشقت فراوان آنها شده بود. گادایوا، که زنی مهربان و دلسوز بود، بارها از همسرش خواهش کرد تا مالیاتها را کاهش دهد.
لئوفریک که از اصرارهای همسرش به ستوه آمده بود، به طعنه گفت: من فقط در صورتی مالیاتها را کاهش خواهم داد که تو کاملاً برهنه سوار بر اسب، از میان خیابانهای شهر عبور کنی.
به نظر او این شرط غیرممکن بود و تصور نمیکرد که گادایوا چنین کاری کند. اما بانو گادایوا بهخاطر عشق به مردم و برای کاهش رنج آنان، این شرط را پذیرفت.
بانو گادایوا در روز مقرر، موهای بلند خود را به گونهای آراست که بدنش را تا حد زیادی بپوشاند و سوار بر اسب از میان خیابانهای شهر عبور کرد. مردم شهر که از پیش در جریان این حرکت بودند، به احترام او در خانههای خود ماندند و به پنجرهها نگاه نکردند.
در برخی روایتها گفته میشود که تنها یک نفر به نام تام فضول (Peeping Tom) جرئت کرد به او نگاه کند و به همین دلیل نابینا شد یا دچار عذابی سخت شد.
پس از این اقدام شجاعانه، لئوفریک تحت تأثیر شجاعت و ازخودگذشتگی همسرش قرار گرفت و مالیاتها را کاهش داد.
اهمیت داستان
داستان بانو گادایوا به نمادی از شجاعت، فداکاری و ایستادگی در برابر بیعدالتی تبدیل شده است و تا امروز الهامبخش هنرمندان، نویسندگان و حتی فعالان اجتماعی است.
داستان بانو گادایوا در مرز بین افسانه و واقعیت قرار دارد. شواهد تاریخی نشان میدهد که بانو گادایوا (Godgifu) و همسرش لئوفریک شخصیتهایی واقعی در قرن یازدهم میلادی در انگلستان بودند. اما جزئیات معروف این داستان، مانند سواری برهنه در شهر، احتمالاً بعدها به این روایت اضافه شده و بیشتر جنبهای افسانهای و نمادین پیدا کرده است.
شواهد تاریخی
اسناد تاریخی نشان میدهد که گادایوا و لئوفریک شخصیتهای واقعی بودند و در اوایل قرن یازدهم در کاونتری زندگی میکردند.
آنها هر دو به کلیساها و مؤسسات خیریه کمکهای زیادی کردهاند.
اولین بار یک راهب به نام راجر وندُور (Roger of Wendover) در قرن سیزدهم (حدود ۲۰۰ سال بعد از زمان گادایوا) این داستان را ثبت کرده است.
برخی مورخان معتقدند که این روایت بیشتر به یک داستان اخلاقی شباهت دارد تا یک رویداد تاریخی.
این بخش از داستان (مردی که به گادایوا نگاه کرد و مجازات شد) بعدها به روایت اضافه شد و در منابع اولیه وجود ندارد.
بسیاری از مورخان معتقدند که داستان سواری برهنه گادایوا بیشتر یک تمثیل برای نشان دادن فداکاری و شجاعت او در دفاع از مردم است، نه یک اتفاق واقعی.
برخی دیگر معتقدند که شاید گادایوا در اقدامی نمادین (مثلاً بدون جواهرات یا لباسهای اشرافی) در میان مردم ظاهر شده تا به ظلم مالیاتی اعتراض کند.
داستان سواری برهنه او به احتمال زیاد یک افسانه یا تمثیل است که برای نشان دادن ایثار و شجاعت او ساخته شده. با این حال، این داستان همچنان به عنوان نمادی از مقاومت در برابر بیعدالتی و فداکاری یک زن شناخته میشود.
مریم سلیمانی