آگاهی؛ مهارت انسان بودن
آگاهی فقط یک واژه علمی یا فلسفی نیست؛ آگاهی مهارت انسان بودن است.
ما زمانی آگاه میشویم که به رفتار، گفتار و کردار خود نگاه کنیم و انتخاب کنیم که چگونه باشیم. این انتخاب بدون اندیشه ممکن نیست.
اندیشه از تفکر عمیق، مطالعهی درست و خواستن برای رشد زاده میشود.
هر انسان با معیارهای ارزشیاش اندیشههای مخصوص خود را میسازد.
کسی که ارزش راستگویی را دارد، جهانش را بر حقیقت بنا میکند.
کسی که ارزش عشقورزیدن را میشناسد، جهان را با مهربانی تفسیر میکند.
ما به اندازه جهانبینیمان میاندیشیم، و به اندازه اندیشهمان زندگی میکنیم.
سقراط میگفت: «زندگیِ ناآزموده ارزش زیستن ندارد.»
یعنی آگاهی زمانی خلق میشود که از خود بپرسیم چرا چنین فکر میکنیم و چرا چنین رفتار میکنیم.
کارل یونگ معتقد بود که آگاهی یعنی شناختن سایههای درونی:
تا ندانیم چه ترسها و باورهایی ما را هدایت میکند، نمیتوانیم خودِ اصیلمان را زندگی کنیم.
ویکتور فرانکل میگفت:
«انسان با پذیرش مسئولیت و یافتن معنا، آزاد میشود.»
او آگاهی را انتخاب معنا حتی در شرایط سخت میدانست.
مولانا اما سادهتر گفت:
آگاهی شعلهای است که تاریکی را میسوزاند.
از نگاه او، دانایی ذهن را پر میکند اما آگاهی، روح را روشن.
پس آگاهی فقط دانستن نیست؛ آگاهی انتخاب مسیر است.
انتخاب آن چیزی که میخواهیم باشیم.
انتخاب اینکه هر قدمی را با ارزشها و نور درون هماهنگ کنیم.
وقتی آگاه میشویم، میفهمیم که جهان بیرونی فقط بازتاب جهان درونی ماست.
با تغییر اندیشه، زندگی تغییر میکند.
و این همان مهارت انسان بودن است.
مریم سلیمانی