حسابش را ندارم؛ ۱۰ تا، ۲۰ تا، ۱۰۰ تا… نمیدانم.
تمام کتابهایی را که دوست دارم ندارم و نمیتوانم هم داشته باشم. من دوست دارم تمام دیوارهای خانه، سقف، در و همه جا پر از کتاب باشد، اما امکانش را ندارم.
کتابهای زیادی را بهصورت فایل PDF خواندهام. بیشترِ کتابهایی که خواندهام، نامشان یادم نمیماند؛ اما اثرشان را در وجودم گذاشتهاند. کار کتاب همین است: شما آن را میخوانید، ممکن است فراموشش کنید، اما تأثیرش در روان و زندگیتان باقی میماند، بیآنکه متوجه باشید.
خیلیها افتخارشان به نام بردنِ کتابها و نویسندگان است؛ اما من اگر نامشان برده شود، فقط یادم میآید که آن را خواندهام یا نه. هر بار که کتابی را دوباره میخوانم، برایم تازه است، چون من دیگر آن آدم قبلی نیستم و درکم تغییر کرده است.
شاید خیلیها حوصلهی خواندن نداشته باشند، به هر دلیل موجه یا غیرموجه. اما پیشنهاد میکنم از راههای دیگر بهره بگیرند: پادکست، فایل صوتی، PDF، مجله یا کانالهای مفید و آموزشی. این منابع کمک میکنند افکارمان را بهروز نگه داریم.
چرا لازم است افکارمان را بهروز کنیم؟
مثل داروییست که برای سلامتیمان مفید است؛ باید تاریخ انقضایش را ببینیم و مطمئن شویم هنوز کارایی دارد.
وقتی میخواهم خودم را خوشحال کنم، برای خودم کتاب میخرم. گاهی کتابی دست دوم از پرسه زدن در خیابان انقلاب میخرم. هر بار که کتاب دستدومی میخرم، آن را به منزل میبرم و میگویم: «به خانهات خوش آمدی».

من کتابها را انتخاب نمیکنم، کتابها مرا انتخاب میکنند. وقتی میخوانم، با حیرت میبینم همان کتابیست که نیاز داشتم.
کنار دستم کتاب تماماً خصوصی آقای عباس معروفی است. برای دومین بار میخوانمش. عکسی از آقای معروفی پشت جلد کتاب است. نگاهم به آن میافتد؛ پشت آن عینک و لبخند، معنا و زندگی موج میزند. گویی زنده است. این خاصیت نویسنده است؛ در کنار کتابهایش حس میشود.
حالا برای تو مینویسم؛ تویی که نمیدانی از کجا شروع کنی، چی بنویسی یا چرا بنویسی.
تویی که نوشتی… تویی که پشیمان شدی، دلسرد شدی، باز ایستادی.
نوشتن رابطهای عمیق با روح و لایههای ناخودآگاه انسان دارد؛ لایهبهلایه افکار و ذهن را غبارزدایی میکند. اعتیادی خوشایند است؛ سرمستیاش به زحمتش میارزد. دوای بسیاری از دردهاست؛ مسکّنی قوی.
اگر خواستی، روزی فقط یک جمله بنویس؛ فقط برای خودت. احساس همان لحظه را ثبت کن.
بهزودی خواهی دید دفترچه ۱۰۰ برگ را تمام کردهای.
امروز از آن ۱۰۰ برگ من سالها میگذرد؛ و هنوز ذوق دارم… برای تمام کردن دفترهای ۱۰۰ برگ، ورقهای سفید A4، و خودکارهایی که جانشان را در مسیر نوشتن میگذارند.
مریم سلیمانی