نگاهی به اهمیت اندیشه در زمان جنگ، سوگ جمعی و فروپاشی اجتماعی
کِیت فولاگر Kate Fullagar در کنار معرفی رمان ایان مکیوَن، به مقالهای از لیان کارلسون با عنوان «تفکر در عصر آنتروپوسن چیست؟» اشاره میکند و آن را متنی زیبا، اندوهبار و در عین حال امیدبخش میداند. او تأکید میکند که این مقاله بارها برای او خواندنی بوده، زیرا پرسش اصلی آن درباره معنای تفکر در جهانی است که با بحرانهای زیستمحیطی و انسانی روبهروست.
آنتروپوسن به دورهای از تاریخ زمین گفته میشود که در آن فعالیت انسانی به نیرویی تعیینکننده در تغییر اقلیم و ساختارهای طبیعی تبدیل شده است. در این وضعیت، انسان دیگر صرفاً بخشی از طبیعت نیست، بلکه عاملی اثرگذار بر سرنوشت سیاره محسوب میشود. کارلسون در مقاله خود این پرسش را مطرح میکند که در چنین عصری تفکر چه معنایی دارد. او استدلال میکند که هدف اندیشیدن فقط یافتن راهحلهای فوری نیست، بلکه فهم عمیقتر موقعیت انسانی، پذیرش محدودیتها و درک همبستگی ما با دیگر انسانها در گذشته و حال است. فولاگر این نگاه را ارزشمند میداند، زیرا بر مسئولیت فکری و اخلاقی انسان در برابر جهان تأکید میکند.
این پرسش که تفکر در عصر آنتروپوسن چه معنایی دارد، مستقیماً به وضعیت امروز جوامع درگیر بحران مرتبط میشود. اگر انسان در این دوره به عاملی مؤثر در تغییر ساختارهای طبیعی و اجتماعی تبدیل شده، مسئولیت او در فهم پیامدهای این تأثیر دوچندان است. اما این مسئولیت در شرایطی شکل میگیرد که بسیاری از مردم همزمان با فشار اقتصادی، بیثباتی سیاسی و داغ از دست دادن عزیزان زندگی میکنند.
در چنین وضعیتی، صحبت از تفکر ساده نیست. جامعهای که در حال تجربه سوگ گسترده و ترومای جمعی است، ابتدا درگیر مدیریت درد و بقاست، نه تحلیل مفهومی. بنابراین اندیشیدن برای همه در یک سطح ممکن نیست — این مسئله نشانه بیتوجهی یا ناتوانی نیست، بلکه نتیجه مستقیم فشارهای ساختاری بحران است.
در همین جا یک پرسش مهم شکل میگیرد: آیا خودِ تفکر میتواند بخشی از فرآیند سوگ و التیام باشد؟
مطالعه، نوشتن و تحلیل کردن میتوانند به انسان کمک کنند تجربه درد را نامگذاری کند و آن را در چارچوبی بزرگتر تاریخی و جهانی ببیند. وقتی فرد متوجه میشود که دیگر جوامع نیز از مسیر جنگ، فروپاشی یا فقدان عبور کردهاند، احساس انزوا کاهش پیدا میکند. سوگ از یک تجربه کاملاً فردی به یک تجربه انسانی مشترک تبدیل میشود.
در این معنا، تفکر و ثبت تجربهها نوعی مقاومت در برابر فراموشی است. این کار اجازه نمیدهد رنجهای جمعی بیصدا بمانند یا در هیاهوی بحران گم شوند. در کنار این وضعیت جمعی، هر فرد نیز زندگی شخصی خود را دارد؛ با دردهای خصوصی، مشکلات خانوادگی و مسئولیتهای فردی. ما همزمان با یک ترومای اجتماعی و یک زندگی فردی پیچیده مواجهیم.
بنابراین شاید بتوان گفت مطالعه و آگاهی برای همه در یک سطح ممکن نیست، اما برای کسانی که توان و فضای ذهنی آن را دارند — اهل نوشتن، تحلیل و پیگیری تجربههای تاریخی — میتواند ابزاری برای فهم بهتر و گذاد از این بحران و حتی کمک به جامعه باشد.
مریم سلیمانی