ویار قهوهای
در سکوت خانه، سکوت کردهام. آرامش پاییزی در خانهام پیچیده است.
بیفکر به بدنهٔ مبل خانهام که چوبی و قدیمیست خیره شدم. رنگش و موجهای چوبش را دوست دارم. رنگ قهوهای گرم است. قهوهای را دوست دارم.
چی شد مثل زنان باردار ویار کردم؟ قفلی زدم به رنگ قهوهای. دلم یک بلوز یا بافتنی قهوهای میخواهد. البته یک بافت پشمی خاکی دارم، ولی خود قهوهای را میخواهم. ست قهوهای هوس کردهام. اینم شاید بشود گفت که ویتامین قهوهای بدنم کم شده است. شاید هم حالوهوای پاییز علتش باشد.
رنگها هم گاهی بینشان فرق گذاشته میشود؛ همانطور که بعضی پدر و مادرها بین فرزندانشان فرق میگذارند، همانطور که استاد بین شاگردانش فرق میگذارد، همانطور که کارفرما بین کارمندانش فرق میگذارد و همانطور که جامعه و حاکمیت بین شهروندانش فرق میگذارند.
همهجا از قرمز میگویند. رنگ قرمز انتخاب من نیست، ولی تمام رنگها را دوست دارم. خانهای را دوست دارم که تمام لوازمش رنگی باشد. مثلاً چرا یخچالها به رنگ سفید هستند؟ بعد هم شد سیلوری. باید زرد، قرمز، آبی، قهوهای و… باشد. در چند سایت دکوراسیون، خانههای رنگی دیدم؛ در آنها شادی جریان دارد.
تنوع و تغییر را دوست دارم. مثلن در پاییز تم خانه پاییزی باشد در پاییز باید رنگهای گرم را در خانه به چشم بیاوریم.
تم گوشیام را پاییزی میکنم. رومیزی بافتنی و کوسن خانه را نارنجی کردم و پردهها را آجری. دکوریهای کوچک زرد و نارنجی را دوباره چیدمان کردم و تم قرمز هم به آنها اضافه کردم. اینها لوازمیست قدیمی که هرساله در فصلها جابهجا میکنم.
جورابهایی به رنگ برگهای پاییز میپوشم. تمام سال فرصت داریم که رنگهای متنوع بپوشیم. فکر کنم پیر که شوم، پیرزنی گوگولی شوم؛ از اینا که یه دفعه ست فسفری میزنند.
با اینهمه، دلم هنوز قهوهای میخواهد. یک ست قهوهای هوس کردهام.
رنگ قهوهای برای من بوی استواری و ثبات میدهد.
کمی بهش فکر کنید. امتحان کنید، از تغییر نترسید.
مریم سلیمانی