مافیای ادبی؛ از محفلهای روشنفکری گذشته تا نویسندگان گمنام امروز
گاهی از خودم میپرسم چرا نام بعضی نویسندگان و شاعران همیشه تکرار میشود، اما نام بعضی دیگر، با وجود آثاری که ممکن است ارزش خواندن داشته باشند، کمتر به گوشمان میرسد. چرا وقتی صحبت از ادبیات میشود، اغلب به سراغ همان نامهای آشنا میرویم؟ آیا شهرت یک نویسنده فقط به ارزش آثارش بستگی دارد یا عوامل دیگری هم در شناختهشدن او نقش دارند؟
این پرسشها مدتی است ذهنم را مشغول کردهاند. وقتی در یوتیوب سرنوشت و صحبتهای نویسندگان و شاعران را میبینم، به فضای ادبی دورههای مختلف هم فکر میکنم. به اینکه نویسندگان در چه شرایطی زندگی کردهاند، با چه کسانی ارتباط داشتهاند، چه آثاری امکان انتشار پیدا کردهاند و چه کسانی فرصت بیشتری برای معرفی آثارشان داشتهاند.
اخیراً صحبتهای چند نویسنده را میدیدم و میشنیدم؛ از جمله شهرنوش پارسیپور، مهشید امیرشاهی و هوشنگ گلشیری. در میان این گفتوگوها، موضوع محفلهای ادبی و روابط میان نویسندگان هم برایم جالب شد. همین پرسش به ذهنم رسید که آیا در فضای ادبی، مانند بسیاری از محیطهای دیگر، روابط و ارتباطات میتوانند در شهرت و موفقیت افراد تأثیر داشته باشند؟
در مستندی از بیبیسی که در یوتیوب دیدم، از زبان خود مهشید امیرشاهی اصطلاح «پنج تن آل قلم» را شنیدم؛ «آل» در ابتدای این ترکیب اشارهای است به نام جلال آلاحمد. او با این اصطلاح از جلال آلاحمد، صادق چوبک، صادق هدایت، بزرگ علوی و سیمین دانشور یاد کرده است. این نگاه انتقادی به جریان مسلط داستاننویسی در دورهای از تاریخ ادبیات ایران، پرسشی را برایم زنده کرد: آیا در هر دوره، گروههایی از نویسندگان و روشنفکران نفوذ بیشتری داشتهاند و توانستهاند در شکلدادن به سلیقهٔ ادبی و شناختهشدن بعضی نامها نقش پررنگتری داشته باشند؟
در تاریخ ادبیات، نویسندگان و شاعران در خلأ زندگی نکردهاند. آنها در جامعهای مشخص، با شرایط سیاسی، فرهنگی و اجتماعی خاص خودشان زندگی میکردند. با ناشران، منتقدان، روزنامهنگاران و دیگر نویسندگان ارتباط داشتند و گاهی در محفلهایی رفتوآمد میکردند که محل گفتوگو و تبادل نظر دربارهٔ ادبیات بود.
این ارتباطها لزوماً چیز بدی نیستند. نویسنده هم مانند هر انسان دیگری به گفتوگو، دوستی، تبادل تجربه و حمایت نیاز دارد. آشنایی با افراد همفکر میتواند زمینهای برای یادگیری و رشد فراهم کند. مسئله از جایی شروع میشود که ارتباطها به راهی برای محدودکردن فرصت دیگران تبدیل شوند؛ یعنی عدهای بیشتر دیده شوند، بیشتر معرفی شوند و امکان انتشار آثارشان را آسانتر به دست بیاورند، درحالیکه دیگران فرصت مشابهی نداشته باشند. بااینحال، نمیتوان تأثیر روابط و شبکههای اجتماعی را در فضای ادبی نادیده گرفت.
چرا بعضی نامها همیشه تکرار میشوند؟
این مسئله فقط به ادبیات ایران محدود نیست. در ادبیات جهان هم نام بعضی نویسندگان بارها تکرار میشود. کافی است به کتابخانهای برویم؛ معمولاً کتابهایی از نویسندگان مشهور خارجی را میبینیم که سالهاست در قفسهها حضور دارند و بارها خوانده و معرفی شدهاند.
خواندن آثار شناختهشده برای آشنایی با شیوههای روایت، نثر، شخصیتپردازی و تاریخ ادبیات اهمیت دارد. من هم مطالعهٔ آنها را برای کسی که میخواهد نوشتن را جدی دنبال کند، مفید میدانم. اما پرسش من چیز دیگری است: چرا بعضی نویسندگان پیوسته معرفی میشوند، درحالیکه ممکن است نویسندگان دیگری هم آثار ارزشمندی داشته باشند، اما کمتر شناخته شده باشند؟
این موضوع به معنای آن نیست که هر نویسندهٔ گمنامی حتماً آثار درخشانی دارد یا هر نویسندهٔ مشهوری فقط به کمک روابط به شهرت رسیده است. کیفیت آثار، ترجمه، نقد ادبی، آموزش، تبلیغات ناشران، اقتباسهای سینمایی و حضور در رسانهها همگی میتوانند در شناختهشدن یک نویسنده نقش داشته باشند. بااینحال، همین عوامل پرسش دیگری را پیش میکشند: چه کسانی و چه نهادهایی در انتخاب آثاری که بیشتر معرفی میشوند نقش دارند؟
وقتی دربارهٔ نویسندگان گذشته صحبت میکنیم، باید شرایط زمانهٔ آنها را هم در نظر بگیریم. نویسندهای که در دورهای با محدودیتهای سیاسی و اجتماعی روبهرو بوده، لزوماً همان فرصتهایی را نداشته که نویسندهای در شرایطی متفاوت داشته است. امکان انتشار کتاب، دسترسی به رسانهها، ارتباط با ناشران و حتی پذیرفتهشدن یک اثر در فضای فرهنگی جامعه میتواند بر مسیر حرفهای نویسنده تأثیر بگذارد.
گاهی نویسندهای به دلیل شرایط زمانه، ارتباطات یا امکان انتشار آثارش بیشتر دیده میشود. نویسندهای دیگر ممکن است نتواند نوشتههایش را بهراحتی منتشر کند یا آثارش پس از سالها به دست خوانندگان برسد. در چنین شرایطی، میزان شهرت همیشه معیار کاملی برای سنجیدن ارزش ادبی نیست. بهترین معیار ارزش آثار است.
آنچه برای من اهمیت دارد، توجه به این نکته است که شهرت ادبی تنها در صفحههای کتاب شکل نمیگیرد؛ شرایط اجتماعی و فرهنگی هم در آن سهم دارند.
ادبیات، سیاست و امکان انتشار آثار
در ایران، انتشار کتاب در دورههای مختلف تحت تأثیر شرایط سیاسی و فرهنگی بوده است. بعضی نویسندگان توانستهاند آثارشان را منتشر کنند و ارتباط بیشتری با فضای رسمی فرهنگی داشته باشند. برخی دیگر با محدودیتهایی روبهرو بودهاند یا امکان انتشار همهٔ آثارشان را نداشتهاند.
بااینحال، وقتی امکان انتشار و معرفی آثار برای همه یکسان نباشد، طبیعی است که فرصت دیدهشدن هم برابر نباشد. نویسندهای که کتابش منتشر میشود، در رسانهها دربارهٔ او صحبت میکنند و آثارش در دسترس خوانندگان قرار میگیرد، شانس بیشتری برای شناختهشدن دارد. نویسندهای که از این امکانات محروم است، حتی اگر نوشتههای خوبی داشته باشد، ممکن است در حاشیه بماند.
در مستندهایی که از نویسندگان قدیمی دیدهام، از جمله گفتوگوهای هوشنگ گلشیری دربارهٔ فعالیت سیاسی و زندگی ادبیاش، بارها به پیوند سیاست و ادبیات فکر کردهام. به نظرم فعالیت سیاسی برای بعضی روشنفکران آن دوره فقط بخشی از زندگی شخصی نبود و در شکلگیری محفلها و روابط ادبی هم اهمیت داشت. این برداشت پرسشی را پیش میکشد: آیا در بعضی از این جمعها، همسویی سیاسی نیز در کنار علاقه و معیارهای ادبی، در پذیرش افراد نقش داشته است؟ البته همهٔ نویسندگان مسیر یکسانی نرفتند و بدون بررسی زندگی و آثار هر فرد نمیتوان دربارهٔ انگیزههایش حکم قطعی داد.
پس از انقلاب ۱۳۵۷ هم بسیاری از نویسندگان و روشنفکران از ایران رفتند، بعضی ماندند و به نوشتن ادامه دادند و بعضی با محدودیتهای جدی روبهرو شدند. سرنوشت هر فرد متفاوت بود، اما این واقعیت که بخشی از ادبیات معاصر ایران در داخل کشور و بخشی در تبعید و مهاجرت نوشته شده، خود موضوعی قابل بررسی است. نویسندهای که امروز در ایران کار میکند هم ممکن است با سانسور و محدودیت نشر روبهرو شود و گاهی موضوعی را از همان ابتدا کنار بگذارد، چون میداند امکان انتشارش نیست؛ یعنی محدودیت میتواند به خود فرایند نوشتن هم راه پیدا کند.
این موضوع فقط به سیاست مربوط نیست. وضعیت اقتصادی، تصمیم ناشران، سلیقهٔ بازار کتاب و شیوهٔ معرفی آثار نیز میتوانند در این روند نقش داشته باشند. بنابراین، اگر میخواهیم دربارهٔ نابرابری در فضای ادبی صحبت کنیم، بهتر است همهٔ این عوامل را در نظر بگیریم.
جنگ و تأثیر آن بر ادبیات
جنگها و پیامدهایشان همواره بر زندگی انسانها و تجربههای جمعی جوامع تأثیر گذاشتهاند. طبیعی است که این تجربهها در نوشتههای نویسندگان نیز بازتاب پیدا کنند. وقتی جامعهای درگیر جنگ میشود، نویسنده هم در همان جامعه زندگی میکند و از فضای پیرامونش تأثیر میگیرد. ممکن است مستقیماً دربارهٔ جنگ بنویسد یا داستانش دربارهٔ موضوع دیگری باشد، اما ترس، نگرانی، فقدان، ناامنی و تغییر روابط انسانی به شکلهای مختلف وارد روایتش شوند.
جنگ همواره یکی از موضوعات مهم ادبیات جهان بوده است. رمانها و داستانهای بسیاری دربارهٔ جنگهای جهانی، زندگی مردم در دوران اشغال و تجربهٔ انسانها در شرایط جنگی نوشته شدهاند. گاهی نویسنده از تجربههای خودش میگوید و گاهی شخصیتهای داستانش را در دل یک واقعهٔ تاریخی قرار میدهد. جنگ میتواند زمینهای برای پرداختن به ترس، عشق، بقا، فقدان، انتخابهای اخلاقی و روابط انسانی باشد.
نویسندهای که جنگ را از نزدیک تجربه کرده، ممکن است نگاه متفاوتی به جهان و انسان داشته باشد؛ نگاهی که در نوشتههایش نیز بازتاب پیدا میکند. شرایطی که انسان در آن زندگی میکند، بر انتخاب موضوع، لحن، حالوهوا و حتی نگاهش به عشق و زندگی روزمره تأثیر میگذارد.
البته این به معنای آن نیست که نویسندگان در دوران جنگ فقط از غم و اندوه مینویسند یا عشق و زندگی روزمره در آثارشان جایی ندارد. عشق از بین نمیرود و زندگی، با همهٔ جزئیات و اتفاقهای کوچک آن، همچنان ادامه دارد. اما نمیتوان انتظار داشت نویسنده نسبت به شرایطی که خودش و جامعهاش تجربه میکنند، بیتفاوت بماند.
به نظر من، باید این تأثیر را دید، بیآنکه ادبیات را به روایت رنج و ویرانی محدود کنیم. زندگی در دل جنگ هم ادامه دارد و همین زندگی، با همهٔ تناقضهایش، میتواند موضوع ادبیات باشد. نویسنده میتواند از ترس و فقدان بنویسد و در همان حال، عشق، امید، شادیهای کوچک و میل انسان به ادامهدادن را هم به تصویر بکشد.
حلقههای ادبی؛ رفاقت یا انحصار؟
محفلهای ادبی در بسیاری از دورهها محل دیدار و گفتوگوی نویسندگان بودهاند. نویسندگان در این جمعها آثار یکدیگر را میخواندهاند، دربارهٔ ادبیات بحث میکردهاند و از تجربههای هم استفاده میکردهاند. چنین ارتباطهایی میتوانند به رشد ادبیات کمک کنند.
اما هر جمعی که شکل میگیرد، لزوماً همه را به یک اندازه در بر نمیگیرد. گاهی گروهی از افراد به دلیل ارتباطهای نزدیک، موقعیت اجتماعی یا دسترسی بیشتر به ناشران و رسانهها، فرصت بیشتری برای معرفی آثارشان پیدا میکنند. در مقابل، نویسندگانی که بیرون از این حلقهها هستند، ممکن است کمتر دیده شوند.
در تجربهای که من امروز از فضای نویسندگی ایران میبینم، ارتباطهای حضوری و محفلهای ادبی مستمر بسیار کمرنگتر از گذشته شدهاند و بسیاری از نویسندگان مستقل کار میکنند و فرصت کمتری برای ساختن جمعهای پایدار و تبادل تجربه دارند. این برداشت من است و نمیتوان آن را به همهٔ شهرها و گروههای ادبی تعمیم داد، اما به نظرم ارزش بررسی دارد.
از نظر من، پرسش اصلی این نیست که چرا نویسندگان با هم دوستاند یا در جمعهای ادبی رفتوآمد میکنند. مسئله این است که آیا این روابط به فضایی باز برای گفتوگو و معرفی آثار منجر میشوند یا بهتدریج راه را برای دیگران محدود میکنند؟
کارگاههای نویسندگی و نقش منافع مالی
امروزه کارگاههای نویسندگی و دورههای آموزش داستاننویسی در دسترس علاقهمندان قرار دارند. این کارگاهها میتوانند فرصت خوبی برای یادگیری، تمرین، دریافت بازخورد و آشنایی با شیوههای مختلف نوشتن باشند. نویسندهٔ تازهکار هم حق دارد آموزش ببیند و از تجربهٔ دیگران استفاده کند.
اما در این زمینه نیز باید پرسشگر بود. آیا هر دورهای که با نام یک نویسندهٔ شناختهشده برگزار میشود، لزوماً کیفیت بالایی دارد؟ آیا شهرت مدرس بهتنهایی تضمین میکند که هنرجو نوشتن را بهتر یاد بگیرد؟ و آیا در همهٔ این دورهها، هدف اصلی آموزش است یا گاهی شهرت و منافع مالی هم در نحوهٔ معرفی آنها نقش دارند؟
من نمیخواهم همهٔ کارگاهها یا مدرسان را زیر سؤال ببرم. چنین قضاوتی منصفانه نیست. منظورم این است که نام مشهور یک مدرس نباید جای بررسی کیفیت آموزش را بگیرد. هنرجو باید بتواند دربارهٔ محتوای دوره، شیوهٔ تدریس و تجربهٔ مدرس پرسوجو کند و بعد تصمیم بگیرد.
نوشتن با شرکت در چند کارگاه یا آشنایی با چند نویسندهٔ مشهور تضمین نمیشود. آموزش میتواند راه را هموار کند، اما مطالعه، تمرین، تجربهٔ زندگی و پیداکردن صدای شخصی نیز بخش مهمی از مسیر نویسندگیاند.
کتابهایی که در کتابخانهها خاک میخورند
گاهی میان قفسههای کتابخانه، به کتابی برمیخوریم که سالها از انتشارش گذشته است. نام نویسنده برایمان آشنا نیست، اما وقتی کتاب را ورق میزنیم، متوجه میشویم که اثر میتواند ارزش خواندن داشته باشد. این تجربه برای من یادآور آن است که تعداد کتابهای خواندهشده و نامهای شناختهشده، تمام دنیای ادبیات را نشان نمیدهند.
این برای من فقط یک تصویر نیست. خودم هم گاهی کتابی را اتفاقی از قفسه بیرون آوردهام و با اثری روبهرو شدهام که به نظرم ارزشمند بود، اما نام نویسندهاش را پیشتر نشنیده بودم. شاعر فریدون توللی را هم در همین مطالعهها پیدا کردم. گاهی هم دیدهام نویسنده پس از همان یک کتاب دیگر اثری منتشر نکرده یا کمکم از فضای ادبی کنار رفته است.
بعضی کتابها بارها تجدید چاپ میشوند، دربارهٔ آنها نقد نوشته میشود و در رسانهها معرفی میشوند. بعضی دیگر بهتدریج از چرخهٔ معرفی و توجه بیرون میمانند. ممکن است سالها در کتابخانه باشند، اما خوانندگان کمتری سراغشان بروند.
البته نمیتوان انتظار داشت همهٔ کتابها به یک اندازه خوانده شوند یا همهٔ آثار ارزش ادبی یکسانی داشته باشند. زمان و توجه خوانندگان محدود است و انتخابکردن بخشی از طبیعت دنیای کتاب است. اما اگر معرفی کتابها همیشه به چند نام تکراری محدود شود، فرصت آشنایی با آثار دیگر کمتر خواهد شد.
به نظر من، کتابخانه فقط جایی برای نگهداری آثار مشهور نیست؛ جایی است برای روبهروشدن با صداهای فراموششده و کشف کتابهایی که شاید نامشان را نشنیده باشیم. گاهی لازم است از قفسههای آشنا فاصله بگیریم، کتابی را که نام نویسندهاش برایمان تازگی دارد برداریم و پیش از قضاوت، چند صفحه از آن بخوانیم.
عصر دیجیتال و کتابهای پیدیاف
ما با عصر تازهای روبهرو هستیم. بسیاری از نوشتهها دیگر فقط به شکل کتاب کاغذی منتشر نمیشوند و به صورت فایل پیدیاف از طریق اینترنت در اختیار مردم قرار دارند. این تغییر از چند جهت مفید است. کتاب برای همه در دسترستر میشود، امکان خواندهشدن آثار بیشتر میشود و قیمت کتاب پایین میآید. فایلهای دیجیتال مثل کتابخانهای هستند که همیشه باز است. از طرفی چون کاغذ کمتری مصرف میشود، شاید به حفظ طبیعت هم کمک کند.
این به آن معنا نیست که چاپ کتاب باید به صفر برسد. کتاب کاغذی جای خودش را دارد و کتاب دیجیتال هم معایب خودش را دارد. اما به نظر من مزیتهای آن بیشتر است. برای نویسندگان کمتر شناختهشده هم میتواند فرصتی باشد، چون وقتی اثری به صورت فایل در اختیار مردم قرار میگیرد، دیدهشدن و خواندهشدنش دیگر کاملاً به چاپشدن و جایگرفتن در قفسهٔ کتابفروشیها وابسته نیست
اثر نویسنده و شخصیت او
نکتهٔ دیگری که میخواهم بگویم این است که زندگی خصوصی و عقیدهٔ شخصی بسیاری از نویسندگان با آثارشان تفاوت دارد. این فقط دربارهٔ نویسندگان ایرانی نیست؛ دربارهٔ نویسندگان خارجی هم صدق میکند. این موضوع به نویسندگی هم محدود نیست و در نقاشی، مجسمهسازی و بسیاری از هنرهای دیگر هم دیده میشود. چون بحث ما دربارهٔ نویسندگی است، از همین حوزه میگویم.
لزوماً اینطور نیست که هر کس رمان یا جستار مینویسد، شخصیتش هم همان چیزی باشد که در نوشتهاش آمده است. به همین دلیل، من در این مقاله با خود آثار کار دارم و به شخصیت و زندگی خصوصی آدمها نمیپردازم.
آیا میتوان از مافیای ادبی سخن گفت؟
واژهٔ «مافیا» واژهٔ سنگینی است. وقتی از مافیای ادبی صحبت میکنیم، ممکن است این تصور ایجاد شود که گروهی مشخص و سازمانیافته وجود دارد که آگاهانه برای شهرتدادن به بعضی افراد و کنارزدن دیگران فعالیت میکند. برای اثبات چنین ادعایی، به شواهد روشن نیاز داریم و نمیتوان صرفاً از روی شهرت افراد یا روابط میان آنها چنین نتیجهای گرفت. اما بیربط هم نیست.
بااینحال، کنارگذاشتن این واژه هم نباید ما را از بررسی نابرابریهای احتمالی در فضای ادبی بازدارد. روابط، محفلها، تصمیمهای ناشران، نقدهای ادبی، رسانهها و امکان دسترسی به فرصتهای انتشار میتوانند در دیدهشدن یا دیدهنشدن نویسندگان نقش داشته باشند. بررسی این عوامل میتواند روشن کند که شهرت ادبی چگونه شکل میگیرد و چه کسانی فرصت بیشتری برای معرفی آثارشان دارند.
صحبتهای مهشید امیرشاهی دربارهٔ «پنج تن آل قلم» به من یادآوری میکند که بحث دربارهٔ جریانهای مسلط و نفوذ گروههای ادبی دستکم سابقهای تاریخی دارد. این بحث بهتنهایی وجود یک مافیای سازمانیافته را، در گذشته یا امروز، ثابت نمیکند؛ اما نقطهٔ شروعی است برای بررسی اینکه چگونه بعضی نامها به جایگاههای برجسته میرسند و آثار دیگر کمتر دیده میشوند.
پرسش من این نیست که چرا فلان نویسنده مشهور شده است یا چرا آثار فلان نویسنده کمتر خوانده میشوند. بدون بررسی آثار و شرایط هر فرد نمیتوان پاسخ قطعی داد. پرسش من این است که آیا در فضای ادبی فرصت کافی برای معرفی صداهای متفاوت وجود دارد؟ آیا خواننده میتواند با آثار نویسندگانی آشنا شود که نامشان در رسانهها کمتر تکرار میشود؟ آیا ناشران، منتقدان و برگزارکنندگان برنامههای ادبی به اندازهٔ کافی به نویسندگان تازه و کمترشناختهشده توجه میکنند؟
این پرسشها ارزش بررسی دارند؛ حتی اگر نتوان برای همهٔ آنها یک پاسخ ساده پیدا کرد.
ادبیات فراتر از نامهای تکراری است
ادبیات فقط مجموعهای از نامهای مشهور نیست. هر دوره و هر جامعه، تجربههای انسانی متنوعی دارد و نویسندگان مختلف میتوانند از زاویههای متفاوت به آن تجربهها نگاه کنند. گاهی اثری سالها ناشناخته میماند و بعدها خوانندگان تازهای پیدا میکند. گاهی کتابی در زمان انتشارش مورد توجه قرار میگیرد، اما با گذشت زمان کمتر خوانده میشود. جایگاه آثار در ذهن خوانندگان همیشه ثابت نمیماند.
به همین دلیل، بهتر است هنگام روبهروشدن با یک نام مشهور، فقط به شهرتش تکیه نکنیم و هنگام دیدن نامی ناآشنا نیز پیشاپیش دربارهٔ ارزش اثرش تصمیم نگیریم. خواندن، مقایسهکردن و نقدکردن به ما کمک میکند نگاه مستقلتری داشته باشیم.
اگر قرار است ادبیات زنده بماند، باید امکان شنیدهشدن صداهای مختلف وجود داشته باشد. مسئله این است که فرصت شناخت و انتخاب نباید فقط در اختیار چند نام تکراری باقی بماند.
پرسش اصلی برای من همین است: آیا ارزش اثر به اندازهٔ کافی فرصت دیدهشدن پیدا میکند، یا گاهی نام، رابطه و نفوذ پیش از آنکه کتابی خوانده شود، سرنوشتش را تعیین میکنند؟
صدای خودمان باشیم
در هر زمینهای میتوان از پیشینیان یاد گرفت؛ در نویسندگی هم همینطور است. باید بخوانیم، با آثار نویسندگان گذشته و امروز آشنا شویم، از تجربههایشان استفاده کنیم و ببینیم چگونه جهان را در نوشتههایشان نشان دادهاند. اما یادگرفتن با تقلیدکردن فرق دارد.
قرار نیست من صادق هدایت بشوم یا نویسندهای دیگر را تکرار کنم. قرار نیست همه بخواهند فروغ فرخزاد یا پروین اعتصامی دیگری شوند. آنها آثار و صدای خودشان را داشتند و ما هم باید فرصت پیدا کنیم صدای خودمان را بشناسیم و پرورش بدهیم.
تأثیرگرفتن از نویسندگان دیگر بخشی از مسیر یادگیری است. هیچ نویسندهای بیرون از زبان، فرهنگ، تجربهها و آثاری که خوانده است رشد نمیکند. اما این تأثیرها باید به ما کمک کنند راه خودمان را پیدا کنیم، نه اینکه تا پایان در تلاش برای شبیهشدن به دیگری بمانیم.
هرکدام از ما تجربههای متفاوتی از زندگی داریم و از زاویهٔ خودمان به جهان نگاه میکنیم. همین تفاوتهاست که میتواند به ادبیات تنوع بدهد. اگر همه بخواهند شبیه چند نویسندهٔ مشهور بنویسند، صداهای تازه کمتر شنیده میشوند و ادبیات از بخشی از ظرفیت خود محروم میماند.
هدف فقط نویسندهشدن و مشهورشدن نیست؛ مهم است چیزی بنویسیم که از تجربه و نگاه خودمان آمده باشد.
شاید یکی از راههای بازترشدن فضای ادبی همین باشد: بهجای آنکه فقط به دنبال نامهای مشهور بگردیم، به خود آثار فرصت بدهیم؛ و بهجای تلاش برای تبدیلشدن به نویسندهای دیگر، صدای خودمان را پیدا کنیم.
مریم سلیمانی