در جهانی که با دور تند میگذرد
گاهی احساس میکنم در زمانهای زندگی میکنیم که همهچیز با دور تند میگذرد؛ انگار نخهایی نامرئی به دست و پای ما بستهاند و نیرویی از بیرون تلاش میکند مسیر حرکت و حتی شیوهٔ فکر کردن ما را تعیین کند. نوعی سلطه بر توجه و ذهن ما شکل گرفته است؛ گویی مدام به ما گفته میشود از کدام راه برویم، چه بخواهیم و چگونه زندگی کنیم.
این احساس، بهویژه در فضای شبکههای اجتماعی، پررنگتر شده است؛ جایی که افکار آخرالزمانی، اضطراب دائمی و پیامهای انگیزشیِ بیریشه، ذهن انسان را میان ترس و بیهدفی معلق نگه میدارند.
من از ایران صحبت میکنم؛ جایی که بسیاری از مردم سالهاست با فشارهای اقتصادی، اجتماعی و روانی زندگی میکنند. ما فقط با خبرهای بد روبهرو نیستیم؛ گاهی احساس میکنیم هر روز به شکلی با جنگ زندگی میکنیم. انگار نسلی هستیم که وسط جنگ به دنیا آمدهایم، وسط جنگ بزرگ شدهایم و در تمام این سالها بیشتر از هر چیز، تجربهٔ جنگیدن داشتهایم.
گاهی صبح که از خواب بیدار میشویم، احساس میکنیم هدف روشنی نداریم و فقط باید روز را به پایان برسانیم. انرژی ما محدود شده است و دیگر توان انجام دادن همهٔ کارها را نداریم.
شاید در چنین شرایطی، مهمترین کار این باشد که انتخاب کنیم؛ کارها، رابطهها و خواستههایمان را گلچین کنیم. باید بدانیم چه چیزی واقعاً ارزش انرژی ما را دارد و چه چیزهایی فقط نیروی باقیماندهمان را مصرف میکنند.
وقتی انگیزه کمرنگ میشود و آینده برای بسیاری مبهم به نظر میرسد، مراقبت از ذهن و حفظ توان درونی، خودش به شکلی از مقاومت تبدیل میشود.
ما نمیتوانیم همهچیز را کنترل کنیم، اما شاید بتوانیم انتخاب کنیم چه چیزی را به ذهن و زندگی خود راه بدهیم.