از رفیق تا همراه زندگی
چگونه رابطههای عاشقانه را حفظ کنیم؟
چرا بعضی رابطههای عاشقانه، با وجود علاقهای که در آغاز میان دو نفر وجود داشته، بهتدریج سرد میشوند؟ چرا گاهی اختلافهای کوچک به بحثهایی طولانی تبدیل میشوند و دو نفری که روزی از بودن در کنار یکدیگر لذت میبردند، فراموش میکنند چه چیزی آنها را به هم نزدیک کرده بود؟
آدام گرانت، روانشناس سازمانی و نویسندهٔ کتاب «وایب» (Vibe: The Secrets of Strong Connections in a Lonely World)، در گفتوگویی پادکستی دربارهٔ این کتاب از انواع ارتباطهای انسانی حرف میزند. در این نوشته چهار نوع ارتباطی را که او توضیح میدهد مرور میکنم، پژوهشی دربارهٔ زوجها و تماشای فیلم را کنارش میگذارم و در پایان دیدگاه شخصی خودم را مینویسم.
چهار نوع ارتباط انسانی
گرانت معتقد است واژهٔ «دوست» بهتنهایی برای توصیف همهٔ رابطهها کافی نیست؛ زیرا از آدمهای مختلف انتظارهای متفاوتی داریم. او چهار نوع ارتباط را از هم متمایز میکند.
آشنایان کسانی هستند که نیازهایشان با نیازهای ما سازگار است. ممکن است همسایهای باشند که در کارهایی مثل رساندن بچهها به مدرسه به هم کمک میکنیم یا کسی که خدماتی به ما ارائه میدهد، مثل نقاشی که خانه را رنگ میکند. معمولاً قابلاعتمادند، اما پیوند معنادار و عمیقی با آنها نداریم.
همپیمانان کسانی هستند که هدف مشترکی با ما دارند. برای رسیدن به هدفی مشخص با هم همکاری میکنیم و در انجام کارها میتوانیم روی یکدیگر حساب کنیم.
رفیقها کسانی هستند که علایق و سرگرمیهای مشترکی با آنها داریم. با هم وقت میگذرانیم، تفریح میکنیم و از کنار هم بودن لذت میبریم.
همراهان کسانی هستند که ارزشهای مشترکی با ما دارند و پیوند عاطفی عمیقی میانمان برقرار است. میتوانیم از احساساتمان بگوییم و در روزهای دشوار از آنها حمایت و همدلی بگیریم.
این چهار نوع ارتباط لزوماً از هم جدا نیستند. یک نفر میتواند همزمان رفیق، همپیمان و همراه ما باشد. به گفتهٔ گرانت، آدمها وقتی رابطههایشان چند نوع پیوند را پوشش بدهد معمولاً صمیمیتر میشوند، اما این میتواند پیچیدگی هم بسازد. مشکل گاهی از جایی آغاز میشود که از یک نفر انتظار داریم تمام این نقشها را بر عهده بگیرد، درحالیکه رابطهمان چنین ظرفیتی پیدا نکرده است.
یک فیلم مشترک و فرصتی برای گفتوگو
پژوهشی دربارهٔ زوجها و تماشای فیلم، بهخوبی نشان میدهد که گفتوگوی مشترک میتواند اهمیت داشته باشد. این پژوهش را رونالد روگ از دانشگاه راچستر و توماس برادبری از UCLA انجام دادند و در شمارهٔ دسامبر ۲۰۱۳ مجلهٔ Journal of Consulting and Clinical Psychology منتشر شد.
در این پژوهش ۱۷۴ زوج تازهازدواجکرده شرکت کردند. سه برنامه با هم مقایسه شد: دو برنامه برای آموزش مهارتهای ارتباطی و حمایت عاطفی، و برنامهای که در آن زوجها طی یک ماه پنج فیلم دربارهٔ رابطه تماشا کردند و دربارهٔ رفتار شخصیتها و شباهتش به زندگی خودشان گفتوگو کردند. گروه کنترل هیچکدام از این برنامهها را نداشت.
پس از سه سال، میزان جدایی و طلاق در هر سه برنامه حدود ۱۱ درصد بود، درحالیکه در گروه کنترل ۲۴ درصد گزارش شد. یعنی تماشای فیلم و گفتوگو دربارهٔ آن، بهاندازهٔ برنامههای آموزشیتر مؤثر بود.
به گفتهٔ پژوهشگران، جادو در خود فیلمها نیست؛ در وقتی است که زوجها برای فکر کردن دربارهٔ رفتار خودشان میگذارند. اینجا دو احتیاط لازم است: شرکتکنندگان تازهازدواجکرده بودند، و اینکه روش برای ازدواجهای قدیمیتر هم مفید باشد حدس خود روگ بود، نه نتیجهٔ پژوهش.
دیدگاه شخصی من: همراه زندگی باید در اولویت باشد
از اینجا به بعد، میخواهم دیدگاه شخصی خودم را بیان کنم.
به نظر من، رابطهای که آسان شکل گرفته، به مراقبت نیاز ندارد، این تصور درست نیست. گاهی دو نفر بهراحتی به هم نزدیک میشوند و فکر میکنند ادامهٔ رابطه هم خودبهخود تضمین شده است. اما شرایط زندگی و نیازهای آدمها در گذر زمان تغییر میکند و حفظ رابطه به مشارکت هر دو نفر نیاز دارد؛ به شنیدن، گفتوگو، احترام و تلاش برای حل مشکلات.
وقتی کسی را برای همراهی طولانیمدت انتخاب میکنیم و تصمیم میگیریم زندگیمان را با او شریک شویم، باید به این انتخاب احترام بگذاریم. این تصمیم، مسئولیتی در برابر رابطهمان ایجاد میکند؛ مسئولیت شناختن یکدیگر، مراقبت از پیوندمان و تلاش برای حل مشکلاتی که در طول زندگی پیش میآیند.
من معتقدم شریک عاطفی باید در اولویت زندگی باشد. اگر انتخابمان آگاهانه بوده و تصمیم گرفتهایم در کنار یکدیگر بمانیم، باید این انتخاب در رفتار و تصمیمهای روزمرهمان هم دیده شود. نمیتوانیم از یک طرف همراهی طولانیمدت بخواهیم و از طرف دیگر، رابطه را به حال خودش رها کنیم.
وقتی شریک زندگیمان را در اولویت قرار میدهیم، پایههای زندگی مشترک محکمتر میشود. این اولویت به معنای کنار گذاشتن خانواده و دوستان نیست؛ به معنای آن است که در تصمیمهای مهم، شریک زندگیمان را نادیده نگیریم و اجازه ندهیم دیگران بهجای ما دربارهٔ رابطهمان تصمیم بگیرند.
به باور من، اگر دو نفر یکدیگر را در اولویت قرار دهند، بسیاری از فشارهای بیرونی قدرت کمتری برای برهم زدن رابطهشان خواهند داشت. آنها میدانند که در برابر اختلافها قرار نیست فوراً به یکدیگر پشت کنند؛ میتوانند دربارهٔ مسئله حرف بزنند، به دنبال راهحل بگردند و مسئولیت انتخابشان را بپذیرند.
البته این مسئولیت دوطرفه است. یک نفر نمیتواند بهتنهایی رابطهای را حفظ کند که دیگری برای آن تلاشی نمیکند. اولویت دادن به شریک عاطفی نیز به معنای تحمل بیاحترامی یا آسیب نیست؛ رابطهای ارزش حفظ کردن دارد که در آن حرمت و امنیت هر دو نفر جدی گرفته شود.
همراه زندگی؛ هم رفیق، همپیمان و هم همراه
به نظر من، دو نفری که یکدیگر را برای زندگی انتخاب میکنند، بهتر است برای زنده نگه داشتن هر سه نوع پیوند تلاش کنند.
با هم رفیق باشند؛ فیلم ببینند، بخندند، بیرون بروند و از بودن در کنار هم لذت ببرند.
همپیمان باشند؛ دربارهٔ آینده تصمیم بگیرند، برای هدفهای مشترک برنامهریزی کنند و هنگام روبهرو شدن با مشکلات، بهجای قرار گرفتن در برابر یکدیگر، برای یافتن راهحل همکاری کنند.
و همراه باشند؛ به حرفهای هم گوش بدهند، ارزشهای یکدیگر را بشناسند و در روزهای دشوار اجازه ندهند طرف مقابل احساس کند تنها مانده است.
این پیوندها با تصمیمهای بزرگ و وعدههای اولیه حفظ نمیشوند؛ در زندگی روزمره ساخته میشوند. گاهی با یک ساعت وقت گذاشتن برای تماشای فیلمی مشترک، گاهی با گفتوگویی صمیمانه و گاهی با شنیدن حرفهای طرف مقابل، بدون آنکه فوراً بخواهیم مشکلش را حل کنیم.
از نظر من، وقتی کسی را برای همراهی و شریک عاطفی انتخاب میکنیم، باید در عمل هم به این انتخاب وفادار بمانیم؛ نه فقط روزی که عاشقش شدیم، بلکه در تصمیمها، اختلافها و موقعیتهایی که حفظ رابطه به توجه و مسئولیت نیاز دارد.
عشق میتواند آغاز رابطه باشد، اما برای ادامه یافتن آن، دو نفر باید یاد بگیرند چگونه رفیق، همپیمان و همراه یکدیگر باشند.
مریم سلیمانی
منبع پژوهش: Rogge و همکاران، Journal of Consulting and Clinical Psychology، دسامبر ۲۰۱۳؛ گزارش دانشگاه راچستر دربارهٔ همین پژوهش.